تیرنگ، رقیه سعیدی نژاد
صبح زود است. مه رقیقی روی خوشههای برنجِ «طارم» در حوالی آمل نشسته است. «حاجعلی»، در حالی که دستهای پینهبستهاش را با لبهی پیراهن نخیاش پاک میکند، به زمین خیره شده است. او فقط یک کشاورز نیست؛ او راویِ دردی است که سالهاست در دلِ خاکِ حاصلخیز مازندران دفن شده است. وقتی از هزینههای تولید میپرسم، بغضش میترکد: کود، سم، اجارهی دستگاه نشاکار، دستمزد کارگر، هزینهی آب… همه را با پول نقد میدهیم، اما وقتی نوبت به فروش میرسد، باید التماس کنیم.
این تنها روایت حاجعلی نیست؛ این سمفونیِ غمانگیزِ هزاران کشاورز در مازندران است؛ استانی که با وجود پتانسیلهای بینظیر، کشاورزانش در صبرِ طاقتفرسا گرفتار شدهاند.
هزینههایی که کمر میشکنند
وقتی به میان مردم و کشاورزانِ شهرستانهای ساری، بابل و آمل میرویم، اولین نکتهای که به گوش میرسد، تورمِ وحشتناک نهادههای کشاورزی است. کشاورزِ مازندرانی امروز با یک پارادوکس بزرگ روبروست: هزینههای تولید او جهانی شده است به قیمتِ ارز، اما درآمدش محلی است به قیمتِ سرکوبشدهی بازار.
محمدآقا مرد میانسال بازنشسته، شالیکار در منطقهی فریدونکنار میگوید: قیمت کود اوره و فسفات نسبت به سال گذشته چند برابر شده است. از سوی دیگر، کمبود کارگر در فصل نشا و برداشت، قیمت دستمزدها را به قدری بالا برده که گاهی حس میکنم نیمی از محصولم صرف پرداختِ هزینههای جاری میشود. ما نمیخواهیم سود نجومی ببریم؛ ما فقط میخواهیم شرمنده زن و بچهمان نباشیم.
هادی جوان ۳۳ ساله مجرد و نصفه کار برنج:
این صبر که کشاورز مازندرانی به آن مشهور است، دیگر نشانهی قناعت نیست؛ نشانهی استیصال است. ما مجبوریم ماه ها صبر کنیم تا محصولمان به ثمر بنشیند، در حالی که زیر بار فشارهای مالیِ روزمره، خرد میشویم زمین مان که اجاره است شالی که قسطی می برند به کمترین قیمت دیگر چاره ای نداریم آلوده این کار شدیم آسمان هم دیگر به ما پناه نمیدهد باران بی موقع آفتاب سوزان کم آبی هزار آفت که باید خودمان را بکشیم تا آنها آسیب نزنند به ثمره دست رنجمان.
مهندس کشاورزی هادی نژاد می گوید: ضیافت واسطهها؛ جایی است که سودها ناپدید میشوند اما درد اصلی، نه در مزارع، بلکه در بازارهای فروشِ محصول است. واسطهگری در مازندران، مثل یک اختاپوس، گلوی کشاورز را گرفته است. دلالانی که نه عرق میریزند و نه آفتابسوختگیِ مزرعه را حس میکنند حتی درد و رنج کشاورز را متوجه نمی شوند ، اما بیشترین سود را از چرخه تولید میبرند.
پای صحبتهای یکی از باغداران مرکبات در قائمشهر مینشینیم. او با ناراحتی تعریف میکند: پرتقال را از سرِ درخت، کیلویی چند هزار تومان از من میخرند. همان پرتقال وقتی به دست مصرفکنندهی تهرانی یا حتی همین مغازهدارِ محلی میرسد، قیمتش چند برابر میشود. چرا؟ چون من سردخانه و سورتیتگ ندارم، من ماشین حملونقل ندارم، من شبکهی فروش ندارم. دلال با یک تماس تلفنی، کامیون میفرستد، محصولم را با قیمتی ناچیز میبرد و سود اصلی را به جیب میزند.این واسطهها، در واقع معمارانِ فقرِ کشاورزان و باغداران هستند. آنها با ایجاد جوِ روانی در بازار یا با خریدِ پیشدستانهی محصول در فصلِ نیازِ مالیِ کشاورز (که کشاورز مجبور است برای جبران هزینهها محصولش را پیشفروش کند)، راهِ نفس را بر تولیدکنندهی اصلی میبندند.
یونسی باغدار روستای ساری به بیتوجهی حقوق کشاورز از سوی مسئولین و جهادکشاورزی را عامل تخریب شغل کشاورزی و عدم استقبال جوانان دانست و گفت:
دردناکترین بخش ماجرا، نادیده گرفته شدنِ جایگاه کشاورز در زنجیرهی تامین است. کشاورز، تولیدکنندهی امنیت غذایی کشور است، اما در زمانِ تعیینِ قیمتِ تضمینی یا تسهیلاتِ دولتی، کمترین نقش را در تصمیمگیریها دارد، مسئولین اصلا نظرات ما را در تصمیماتشان لحاظ نمی کنند ما در زمان کاشت و داشت و برداشت اصلا هیچ مسئولی را نمی بینیم حتی کارشناسان در دفع آفات مانده اند کلی فارغ التحصیل کشاورزی داریم اما محقق و پژوهشگر نداریم که آفات منطقه شمال را از بین ببرند ما کلی پول سم می دهیم همین باعث می شود محصولات ما ارگانیک نشوند قدیما اینهمه آفت و مگس و پشه نبود سموم هم کمتر استفاده می شد خواهش می کنم به داد کشاورز برسید
یاسین جوانی که تازه به کشت برنج روی آورده، میگوید: ما حتی یک اتحادیهی قدرتمند نداریم که بتواند در برابر واسطهها قد علم کند. وقتی هر کشاورز به صورت انفرادی برای فروشِ محصولش میجنگد، طبیعتاً در برابر دلالهای سازمانیافته شکست میخورد.
مردم مازندران معتقدند که ضعف در صنایع تبدیلی و بستهبندی نیز باعث شده تا سودِ حاصل از ارزشافزوده، به جای اینکه در روستا بماند، به شهرهای بزرگ و کارخانجاتِ خارج از استان منتقل شود. اگر کشاورزِ مازندرانی، خود صاحبِ برندِ بستهبندی باشد، اگر سردخانه داشته باشد، اگر بتواند محصولش را مستقیم به بازار برساند، آیا باز هم مجبور بود با قیمت ناچیز محصولش را به دلال ببخشد؟
تیرنگ :آینهای به سوی آینده
این گزارش، فریادی است از دلِ شالیزارهای نمناک و باغهای پربارِ مازندران. کشاورزان مازندرانی است که صبر میکنند تا دادرسی بیابند و آیا مسئولین امر تا کی بی تفاوت خواهند گذشت ، آنها«صبر» میکنند چون به این خاک تعلق دارند و راه دیگری جز کشاورزی نمیشناسند. اما این صبر نباید به قیمتِ فروپاشیِ معیشتِ آنان تمام شود.
برای نجاتِ این صنعت حیاتی، چند گام ضروری است:
1. حمایت از تشکلهای تعاونی هایی که نه فقط ادعا دارند بلکه عملا به داد کشاورزان برسند باید به صورت گروهی و در قالبِ تعاونیهای قدرتمند، قدرت چانهزنی در بازار را پیدا کنند.
2. ایجاد صنایع تبدیلی کوچک در روستاها برای حذف دلال، باید فاصله محصول تا دست مصرفکننده کوتاه شود. ایجاد واحدهای بستهبندی کوچک در سطح روستاها میتواند سود را در جیبِ کشاورز نگه دارد.
3. بهروزرسانیِ قیمت تضمینی: قیمتهای دولتی باید با هزینههای واقعیِ تولیدِ کشاورز (شامل هزینهی کارگر و نهادهها) همخوانی داشته باشد.
«حاجعلی» در پایانِ صحبتمان، وقتی خورشید در حال بالا آمدن است، میگوید: «ما مردمی هستیم که با آفتاب صبح از خانه بیرون میآییم و با ماه به خانه بر میگردیم. فقط دلمان میخواهد زحمتمان دیده شود. اگر واسطه حذف شود، نه ما کشاورزانِ مازندران دیگر نیازی به ترحم داریم و نه مردمِ شهر مجبورند گران بخرند.
این صدایِ امروزِ مازندران است؛ صدایی که باید شنیده شود، پیش از آنکه سکوتِ سنگینِ مزارع، جایگزینِ طنینِ زندگی در این دیار شود.




























































































