تیرنگ، مجید دهقان:
میانکاله بخشی از هویت طبیعی شمال کشور و یکی از مهمترین زیستبومهای ساحلی ایران است؛ سرزمینی که سالها پناهگاه پرندگان مهاجر، زیستگاه گونههای جانوری و بخشی ارزشمند از ذخایر طبیعی کشور بوده است. اهمیت میانکاله اما تنها به زیباییهای طبیعی آن محدود نمیشود؛ این منطقه یک اکوسیستم بههمپیوسته است که کوچکترین تغییر در یکی از اجزای آن میتواند بر آب، خاک، پوشش گیاهی و حیات جانوری اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، حفاظت از میانکاله نباید صرفاً به روزهایی محدود شود که تصاویر پرندگان مهاجر یا آتشسوزیهای گسترده در رسانهها منتشر میشود. حفاظت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که مدیریت این زیستبوم به یک سیاست مستمر، علمی و قابل نظارت تبدیل شود؛ سیاستی که در آن منافع کوتاهمدت اقتصادی نتواند بر ضرورت حفظ سرمایههای طبیعی غلبه کند.
میانکاله در طول سالهای گذشته با مجموعهای از فشارهای انسانی و طبیعی روبهرو بوده است. تغییرات اقلیمی، کاهش یا تغییر کیفیت منابع آبی، آتشسوزی، تخریب پوشش گیاهی، ورود آلایندهها، تصرف و تغییر کاربری اراضی و…، هر کدام میتوانند بخشی از تعادل این اکوسیستم را تحت تأثیر قرار دهند. البته نباید همه مشکلات میانکاله را به یک عامل نسبت داد؛ این منطقه با مجموعهای از مسائل درهمتنیده مواجه است و برای هر یک نیز باید راهکار متناسب با شواهد علمی و شرایط واقعی منطقه در نظر گرفته شود.
یکی از مهمترین اصول در حفاظت از میانکاله، جلوگیری از تصمیمهای مقطعی و جزیرهای است. این منطقه را نمیتوان جدا از خلیج گرگان، تالابها، رودخانههای منتهی به آن و پهنههای پیرامونی مورد ارزیابی قرار داد. حیات میانکاله با وضعیت آب و خاک و شرایط اکولوژیک پیرامون خود ارتباط مستقیم دارد. بنابراین هر طرحی که در محدوده میانکاله یا اطراف آن اجرا میشود، باید پیش از آغاز، از منظر اثرات بلندمدت بررسی شود.
از سوی دیگر، حفاظت از میانکاله بدون حضور جدی جوامع محلی نیز دشوار خواهد بود. مردم منطقه سالهاست در مجاورت این زیستبوم زندگی کردهاند و بخشی از معیشت آنان با منابع طبیعی منطقه پیوند خورده است. سیاست حفاظتی زمانی میتواند پایدار باشد که علاوه بر اعمال قانون، برای معیشت پایدار ساکنان محلی نیز راهکار ارائه کند. حمایت از گردشگری مسئولانه، تقویت مشاغل سازگار با محیطزیست و آموزش جوامع محلی میتواند بخشی از این مسیر باشد.
موضوع مهم دیگر، تقویت نظارت است. قوانین و مقررات محیطزیستی زمانی اثرگذار خواهند بود که اجرای آنها مستمر باشد و تخلف از آنها هزینه واقعی داشته باشد. جلوگیری از تصرف اراضی، کنترل تغییر کاربریها، پایش کیفیت آب و خاک، مدیریت پسماند، مقابله با آتشسوزی، نیازمند همکاری میان دستگاههای مختلف است. محیطزیست بهتنهایی نمیتواند بار حفاظت از میانکاله را بر دوش بکشد؛ دستگاههای اجرایی، مدیریت محلی، دستگاه قضایی، سازمانهای مرتبط با منابع طبیعی و جوامع محلی نیز هر کدام در این زنجیره مسئولیت دارند.
در کنار همه این موارد، مسئله آگاهی عمومی نیز اهمیت زیادی دارد. میانکاله زمانی بهتر حفاظت خواهد شد که جامعه نسبت به ارزش واقعی آن شناخت بیشتری پیدا کند. تبدیل حفاظت از محیط زیست به نامهها و جلسات، نمیتواند تضمینکننده آینده این منطقه باشد. رسانهها، دانشگاهها، سازمانهای مردمنهاد و فعالان محیطزیست میتوانند با اطلاعرسانی دقیق، مطالبهگری و ارائه راهکارهای علمی، نقش مؤثری در افزایش حساسیت عمومی نسبت به وضعیت میانکاله داشته باشند.
اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز است میانکاله از نگاه پروژهمحور فاصله بگیرد و با رویکرد «حفاظت از یک اکوسیستم زنده» مدیریت شود. تصمیمگیری درباره این منطقه باید مبتنی بر دادههای علمی، ارزیابیهای محیطزیستی، شفافیت و نظارت عمومی باشد. هر طرحی که احتمال اثرگذاری بر تعادل طبیعی میانکاله را دارد، باید پیش از اجرا با دقت بررسی شود و اصل احتیاط در تصمیمگیری مورد توجه قرار گیرد.
میانکاله سرمایهای متعلق به یک دستگاه، یک شهرستان یا حتی یک نسل نیست. این زیستبوم بخشی از میراث طبیعی کشور است و مسئولیت حفاظت از آن نیز فراتر از مرزهای اداری است. اگر امروز برای حفظ آن تصمیمهای دقیق، علمی و مسئولانه گرفته نشود، هزینه جبران آسیبهای فردا بسیار بیشتر خواهد بود.
حفاظت از میانکاله به «نگاه بلندمدت به سرمایه طبیعی» نیاز دارد؛ سرمایهای که اگر از دست برود، با اعتبار یک مصوبه یا تخصیص یک بودجه بهسادگی بازنخواهد گشت. میانکاله باید پیش از آنکه به خاطرهای از یک تالاب زنده تبدیل شود، در اولویت حفاظت واقعی قرار گیرد



























































































