ترامپ در مسیرِ جیمی کارتِر!
ترامپ در مسیرِ جیمی کارتِر!
در حالی که از چندین ماه قبل، لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تهران به تصرف درآمده و تهدیدات دولت آمریکا بر ملت و دولت ایران تأثیری نگذاشته بود، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا با ارسال پیامی به جمهوری اسلامی ایران، به شکست سیاست‌های دولتش اشاره کرد.

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه

در حالی که از چندین ماه قبل، لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در تهران به تصرف درآمده و تهدیدات دولت آمریکا بر ملت و دولت ایران تأثیری نگذاشته بود، جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا با ارسال پیامی به جمهوری اسلامی ایران، به شکست سیاست‌های دولتش اشاره کرد. اعتراف آشکار و صریح کارتر به حقانیت موضع‌گیری انقلاب اسلامی ایران و اشغال لانه جاسوسی آمریکا، مفهومی جز به بن‌بست رسیدن دیپلماسی در آمریکا نیست. او اعتراف کرد که در رأس یک نظام سیاسی قرار داشته و دست به کارهایی زده که باید محکوم شوند. این اعترافات در حالی صورت گرفت که شیطان بزرگ در روزهای بعد با حمله نظامی به ایران، قصد آزادسازی گروگان‌ها را داشت؛ اما با عنایات الهی، در دام جهنم طبس گرفتار آمدند و شکست سنگین دیگری برای آنان رقم خورد.

آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری کارتر و با وقوع انقلاب اسلامی، «از دست دادنِ ایران» را تجربه کرد؛ تجربه‌ای ناگوار که کام دموکرات‌ها را نیز تلخ کرد و با پذیرش شکست از ریگان جمهوری‌خواه، بر تلخی آن افزوده شد. کارتر رویه‌ای هماهنگ در مورد ایران دنبال نکرد و به‌سادگی نسبت به برخی حوادث که هیچ‌گونه شناخت یا کنترلی بر آن‌ها نداشت، واکنش نشان داد و اشتباهات فاحشی را مرتکب شد. این اقدامات انتقاداتی را در جامعه آمریکا به دنبال داشت که منجر به شکست او در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا شد.

شکست در بحران ایران باعث شد که کارتر به عنوان یک شخصیت «ضعیف» مورد حمله قرار گیرد؛ تصویری که او به سختی توانست از آن رهایی یابد، در حالی که جمهوری‌خواهان او را نقطه مقابل سیاست خارجی قدرتمند خود نشان می‌دادند. بنابراین یک رژیم استبدادی همچون حکومت شاهنشاهی، بهترین گزینه‌ای بود که حافظ و تأمین‌کننده منافع آمریکایی‌ها باشد و به همین دلیل آمریکا، تا پیش از اوج‌گیری تحولات انقلاب در سال‌های ۵۶ و ۵۷، کاملاً از رژیم شاه حمایت می‌کرد و در مقابل، شاه نیز تا آخر به سرسپردگی به اربابان آمریکایی خود وفادار بود. در سفری که کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا در سال ۵۶ به ایران داشت، ایران را با وجود شاه، «جزیره ثبات» در یکی از آشوب‌زده‌ترین نقاط جهان نامید.

اقدامات کارتر در زمینه حفظ و گسترش رابطه تسلیحاتی با شاه که به وضوح در نمونه «آواکس» نمایان شد، نشان‌دهنده فقدان جایگزینی مناسب برای سیاست منطقه‌ای ایالات متحده در خلیج فارس در اواخر دهه ۱۹۷۰ است. همچنین این رویداد، محدودیت‌هایی را که نظام بین‌المللی برای رهبران ملی در سیاست‌گذاری خارجی ایجاد می‌کند، نشان می‌دهد. با روی کار آمدن کارتر، بی‌تجربگی و ضعف دانش او در سیاست خارجی به سرعت آشکار شد. تعهد بی‌چون و چرای کارتر به حقوق بشر و کنترل قراردادهای تسلیحاتی، دستور کار متناقض و ناکارآمدی در سیاست خارجی را ایجاد کرد که قرارداد آواکس با ایران، اولین شواهد این ناهماهنگی را نشان می‌دهد؛ چرا که کارتر نه تنها سوابق تاریک محمدرضا پهلوی را در زمینه حقوق بشر نادیده گرفت، بلکه فروش تسلیحات به ایران را هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی افزایش داد. آواکس تنها بخشی از بسته فروش تسلیحات در سال ۱۹۷۷ بود که در مجموع از قراردادهای نظامی سال‌های قبل مفصل‌تر بود.

با نگاهی دقیق به تاریخ، توضیح اینکه چرا کارتر که مدعی کنترل تسلیحات و حقوق بشر بود، از دیکتاتوری که به دلیل شکنجه مخالفان سیاسی خود شهره عام و خاص بود، دفاع کرد و میلیاردها دلار اسلحه به او فروخت، دشوار است.

بررسی گفتمان سیاست خارجی کارتر نشان می‌دهد که او در زمانی که موضوع کشورهای کم‌اهمیتی مثل برزیل، آرژانتین و شیلی به میان آمد، کاملاً خود را پایبند به ارزش‌های حقوق بشری معرفی کرد؛ اما وقتی که پای شرکای ارزشمندتری مثل ایران به میان آمد، واقع‌گرایی صرف تبدیل به هسته مرکزی سیاست خارجی‌اش شد. درباره ایران، اتهامات حقوق بشری و شکنجه مخالفان توسط محمدرضا شاه، در درجه پایین‌تری نسبت به حفاظت از منافع آمریکا در منطقه خلیج فارس قرار می‌گرفت. تنها چند ماه از ریاست‌جمهوری کارتر لازم بود که او چهره واقعی خود را از یک «لیبرال پایبند به اصول» به یک «واقع‌گرای بی‌تفاوت به ارزش‌های لیبرال» تغییر دهد.

امروز هم محاسبه اشتباه و فاجعه‌بار ترامپ درباره ایران و امتناع او از پذیرش اجتناب‌ناپذیری شکست، نه تنها جهان را به سمت رکود سوق می‌دهد و رنج میلیون‌ها نفر را به همراه دارد، بلکه آخرین باتلاق آمریکا در خاورمیانه، مانند باتلاق‌های قدیمی آن است؛ مانند جنگ‌های افغانستان و عراق، این باتلاقی است که ناشی از سوءتفاهم فاجعه‌بار در مورد کشورها، ناتوانی در درک محدودیت‌های قدرت و فقدان کامل هرگونه استراتژی منسجم است.

به‌نظر می‌رسد این برآورد غلط ناظر به مشکلات اساسی است. این مسائل عبارت‌اند از: «عدم شناخت و درک درست تیم امنیت ملی ترامپ در خصوص مسائل جاری در منطقه غرب آسیا»، «تصویرسازی مشاوران، رسانه‌ها و اندیشکده‌های وابسته به لابی اسرائیل» و در نهایت، «فشار فزاینده دولت نتانیاهو به ترامپ برای حمله به ایران از طریق تهدید به اقدام مستقل تا گروکشی اخلاقی با پرونده اپستین».

شکست محاسباتی ترامپ در برابر ایران و تغییر رویکرد اعراب، به گفته ریچارد هاس، رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا، ایران ثابت کرده است که بسیار کارآمدتر و مقاوم‌تر از آن چیزی است که ترامپ تصور آن را می‌کرد. رئیس سابق شورای روابط خارجی آمریکا در این خصوص اضافه کرد: «تقریباً تمام فرضیات او (ترامپ) اشتباه از آب درآمد.» بنابراین، مهم‌ترین دستاورد «جنگ رمضان»، ظهور قدرت جهانی جمهوری اسلامی ایران و پذیرش جایگاه بین‌المللی آن است که کنترل کامل بر تنگه هرمز و شکستن شاخ آمریکا، تنها دو مورد از دستاوردهای آن هستند.

و این حقیقت، معنای آیه «إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ» (اگر خدا یاری‌تان کند، هیچ‌کس بر شما غالب نخواهد شد) است. ایران چه در حوزه موشکی و چه پهپادی، هنوز بخش مهم قابلیت‌های خود را وارد میدان نکرده است. در عین حال، در حوزه پدافندی نیز می‌بینیم که ایران به تدریج در حال رو کردن قدرت خود است و پرنده‌های متخاصم را بیش از پیش سرنگون می‌کند.

همه این موارد نشان می‌دهد که ایران همان‌طور که هشدار داده بود، از پیش خود را برای یک جنگ طولانی‌مدت منطقه‌ای آماده کرده است. این در حالی است که دشمن آمریکایی-صهیونی و نوکران او در حاشیه خلیج فارس، به دلیل باطل شدن تصور «جنگ ۴۸ ساعته» و ادامه‌دار شدن جنگ، به‌شدت آشفته هستند.