دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه
دفاع میهنی چهلروزه که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز گردید، یکی از پیچیدهترین و سرنوشتسازترین تقابلهای نظامی و راهبردی در تاریخ معاصر منطقهٔ غرب آسیا به شمار میرود. این رویارویی که با حملات گسترده، ترکیبی و غافلگیرانهٔ ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، تنها یک جنگ نظامی متعارف نبود؛ بلکه کارزاری همهجانبه برای فروپاشی ساختارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اجتماعی ایران محسوب میشد. طراحان این جنگ بر این باور بودند که ضربات کوبنده در ساعات اولیه و ترور رهبری انقلاب و فرماندهان ارشد نظامی میتواند شیرازهٔ حکمرانی را از هم گسسته و دومینویی از بحرانها را علیه تهران فعال کند. با این وجود، با گذشت بیش از چهل روز از این نبرد تمدنی، نتایج میدانی و سیاسی نشاندهندهٔ شکلگیری واقعیتهای جدیدی بود که محاسبات مهاجمان را با چالشهای بنیادین مواجه ساخت. دشمن امیدوار بود با تهاجم نظامی، ترور و از بین بردن ساختارهای قدرت در ایران، با سازماندهی و به میدان آوردن پیادهنظام خود در کشور، کار جمهوری اسلامی را یکسره کند! اما با هشیاری مردم و عکسالعمل بههنگام نیروهای مسلح، تفالههای داخلی دشمن فرصت عرضاندام پیدا نکردند و این حربهٔ دشمن هم کارایی خود را از دست داد. جنگ رمضان و موفقیت ایران در عقب راندن ابرقدرتهای دارای قدرت هستهای و بسیاری از کشورهای حامی آمریکا و رژیم صهیونیستی و زدن هواپیمای راهبردی اف-۳۵ و ناوهای مطرح آمریکا نشان میدهد باید نظامات دنیا دستخوش تغییر شوند.
از طرف دیگر، آشکار شدن تصنعی و عاریهای بودن قدرت کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس و نیز واکنشهای شتابزده و اتکای کامل برخی کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس به سامانههای دفاعی غربی (مانند پاتریوت و ائتلافهای فرامنطقهای) در جریان این جنگ، ماهیت «قدرت استیجاری» این کشورها را عریان ساخت. جنگ رمضان ثابت کرد که امنیت منطقهای را نمیتوان بر پایهٔ قراردادهای نظامی با فرامنطقهایها بنا کرد، بلکه امنیت، امری درونزا و مبتنی بر قدرتهای بومی مستقل است. تصور اینکه ایران از طریق نظامی و اقتصادی و جنگ روانی و یا ترکیب اینها شکست خورده و فرو میپاشد، که پیش از این به نحو گستردهای وجود داشت و حتی بعضی از نزدیکترین کشورها به ایران را درگیر کرده بود، دیگر وجود ندارد. این تغییر ذهنیت نهتنها محیط منطقهای ما را تحت تأثیر آنی قرار میدهد، بلکه در محیط بینالملل و روابط بینقارهای ایران هم اثرات عمیقی بر جای میگذارد. یکی دیگر از دستاوردهای این جنگ، آشکار شدن دروغ سیاست «اول آمریکا» بود. محور کمپین انتخاباتی ترامپ، سیاست «اول آمریکا» و دوری از هرگونه جنگ بود. اما این جنگ نشان داد که اهداف و منافع «اسرائیل» بر منافع «آمریکاییها» اولویت دارد؛ همین تأثیرگذاری باعث اعتراضات گستردهٔ داخلی در آمریکا شد. ایران در جنگ رمضان حملات مستقیمی به منافع آمریکا و اسرائیل در ۷ کشور انجام داد که مهمترین تابوشکنی در تاریخ معاصر ایران است. استفاده از سامانههای موشکی، پهپادها و روشهای جنگ نامتقارن نشان داد که ایران قادر است در برابر یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی جهان مقاومت کند.
این موضوع باعث شد مفهوم بازدارندگی ایران در برابر تهدیدهای خارجی تقویت شود و کشورهای مختلف در ارزیابی توان نظامی ایران نگاه جدیتری داشته باشند. اثبات قدرت بازدارندگی دفاعی ایران با اعمال راهبردها، تاکتیکها و تکنیکهای خلاقانه، نوین و غیرقابلپیشبینی و به رخ کشیدن توان بالای بسیجکنندگی برای استمرار حمایت و حفظ حضور مردم در صحنههای مختلف دفاع از انقلاب اسلامی برای مدیریت بحرانهای امنیتی (آشوب و اغتشاش) و جنگ ترکیبی نیز یکی دیگر از مهمترین دستاوردهای جنگ رمضان بود. در هر صورت، هرچند که هیچ عقل و منطقی جنگ را نمیپسندد، ولی کشور ایران شروعکنندهٔ جنگ نبوده و تمام حملات نظامی حالت دفاعی، بازدارندگی و جنبهٔ تنبیهی دارد. لذا باید اذعان کنیم که قدرت ملی و قدرت نظامی ایران در طی جنگ تحمیلی، ایران را در چشم مردم دنیا سرافراز کرده و در پساجنگ نیز حساب جدیدی در روابط سیاسی و اقتصادی بینالمللی در برابر کشور مقدس ایران گشوده خواهد شد که بسیار متفاوت با قبل از شروع جنگ تحمیلی است. در این باره، از نگاه تحلیلگران بینالمللی، تنگهٔ هرمز به مثابهٔ «شاهرگ حیاتی» اقتصاد جهانی عمل میکند. این گذرگاه استراتژیک، محل عبور بخش قابلتوجهی، حدود ۲۰ درصد، از ترانزیت نفت و گاز جهان است؛ در این باره، دیمیتری مدودف، رئیسجمهور پیشین روسیه، با تأکید بر این وزن استراتژیک، کنترل ایران بر تنگهٔ هرمز را «آزمایش یک بمب اتمی» نامیده است؛ چرا که پتانسیل بازدارندگی و تأثیرگذاری آن را «بیپایان» ارزیابی میکند.
این دیدگاه، کنترل بر گلوگاههای انرژی را نهتنها یک توان نظامی، بلکه یک «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» میداند که میتواند توازن قدرت در سطح جهانی را به نفع ایران تغییر دهد. بنابراین، تشدید تجاوزگری رژیم صهیونیستی علیه لبنان و نقض مکرر آتشبسها توسط آمریکا ـ از جمله تجاوز اخیر به دکل مخابراتی در سیریکِ استان هرمزگان که با واکنش قاطع نیروهای مسلح ایران مواجه شد ـ بار دیگر غیرقابلاعتماد بودن آمریکا و ضرورت هوشیاری در برابر رفتارهای مداخلهجویانه و تجاوزکارانهٔ آن را آشکار ساخته است. از طرف دیگر، فرایند تشدید وابستهسازی ساختاری آمریکا به رژیم صهیونیستی را میتوان واقعیتی تلخ برای طرفداران سازش و همراهی با طرحهایی نظیر توافقهای ابراهیمی دانست؛ چراکه این روند نشان میدهد برای بخش مهمی از ساختار قدرت آمریکا، اصل «اول اسرائیل» جایگزین هر ملاحظهٔ دیگری ـ حتی منافع ۳۰۰ میلیون شهروند آمریکایی ـ شده است و دلبستگان به سازش نیز در نهایت در مسیر پذیرش سلطهٔ این رژیم قرار خواهند گرفت.
تحولات یادشده بار دیگر این حقیقت را اثبات میکند که تنها راه دستیابی به امنیت پایدار در غرب آسیا، پایان دادن به حضور نظامی آمریکا و شکلدهی به مقابلهای واحد با رژیم صهیونیستی است. پیام صریح دکتر قالیباف، برای سه خط قرمز غیرقابل انکار، چارچوب مذاکرات را تعیین کرده است: امتیازات با موشک گرفته میشود، نه با گفتوگو؛ اعتماد به حرف نیست، رفتار معیار است؛ پیروزی در توافق یعنی آمادگی بهتر برای جنگ فردا. این اصول، مبنای هرگونه مذاکرهٔ آتی را تعیین میکند. در کنار آن، ایران با حفظ ذخایر ۴۴۰ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰ درصد، زرادخانهٔ موشکی و شبکهٔ محور مقاومت، جایگاه خود را به عنوان «قدرت هژمون منطقه» تثبیت کرده است.
کشورهای عربی خلیج فارس اکنون به این نتیجه رسیدهاند که امنیت آنها بدون مشارکت تهران قابل تضمین نیست.
جنگ ایران و عقبنشینی آمریکا، نظم امنیتی ۵۰ سالهٔ مبتنی بر هژمونی واشنگتن را در خلیج فارس متلاشی کرده است. با این شرایط، ترامپ باید بداند ایران لقمهٔ راحتی نیست. ما امروز شاهد چرخش تاریخی موازنهٔ قدرت هستیم؛ زمانی آنها دیکته میکردند و ما در موضع تدافع بودیم، اما امروز آمریکا در بنبست راهبردی، ناچار به پذیرش واقعیت ایران مقتدر شده است و این مهم، محصول مقاومت است در راستای تثبیت موقعیت ایران در نظم نوین جهانی.




















































































