عنوان کتاب «میترا هستم»
نوشته: مسعود فروتن
انتشارات بدرقه جاویدان
✓درباره کتاب
مسعود فروتن در کتاب «میترا هستم» قصه را مانند همیشه از زبان زن قهرمان داستانش با چیرگی منحصر به فردی روایت میکند و راوی زنان قدرتمند ایرانی است.
میترا شخصیت اصلی کتاب «میترا هستم» در مقطع کارشناسی دانشگاه با گل سرسبد پسرهای دانشکده ازدواج میکند، آنها صاحب یک دختر میشوند و درست در اوج شیرینیهای زندگی با اتفاقی بینهایت تلخ و جانگداز مواجه میشود و حالا باید برای مواجهه با این اتفاق به خودش تکیه کند و در اصطلاح شمشیرش را از غلاف در بیاورد و در هیبت یک زن قدرتمند با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند.
مسعود فروتن در این کتاب هم راوی زنان قدرتمند ایرانی است. قصه را مانند همیشه از زبان زن قهرمان داستانش با چیرگی منحصر به فردی روایت میکند.
✓قسمتی از متن کتاب
میترا هستم. یک بانوی ۴۳ ساله. تحصیل کرده در دانشگاه تهران. ادبیات خواندهام و سالهای سال هست که ادبیات درس میدهم. در همان سالهای دانشگاه بود که با نادر آشنا شدم. او در دانشگده فنی درس میخواند. خوش صورت و خوشقدوبالا بود. دخترهای دانشکده ما همه از راه دور به او علاقمند بودند و هر کدام مترصد موقعیتی که او را به تله بیاندازند. سربهزیرتر از آن بود که توجهاش به دختری بیش از اندازه جلب شود. توی بحثهای دخترانه بوفه دانشکده من شنونده بودم. از مرد خوشتیپ به نوعی گریزان بودم. عمهام با یک مرد خوشقیافه اهل سینما ازدواج کرده بود. و زندگی پرتلاطم آنها من را از مردم خوشقیافه گریزان کرده بود. مادر میگفت مرد خوشقیافه به همه زنهای دور و برش تعلق دارد و مرد با قیافه معمولی فقط به زنش.
سال سوم بودم که در یک مدرسه قرار شد که ادبیات فارسی و شاهنامهخوانی را درس بدهم. هفتهای دو روز عصرها به مدرسه میرفتم و از این ماجرا خیلی خوشحال بودم و احساس استقلال میکردم. با اولین حقوق درس دادنم، برای اهل خانواده هدیه خریدم. پدر در عروسیها حتماً کروات میبست. او را با پیدا کردن یک کروات سولکای پاریس خوشحال کردم. برای مادرم یک شال بلند ابریشمی خریدم که هم میتوانست روی سر باشد و هم روی شانه. برای بهمن برادرم یک کاپشن شلوار آخرین مدل جین خریدم. او که در آغاز جوانی است، بعد از گرفتن هدیهاش مرا بغل گرفت، از روی زمین بلند کرد و دور اتاق چرخاند. برای آبجی جیران هم که هفتهای یک روز میآمد منزل ما تادر خانهداری به مامان کمک کند، یک مانتو وروسری شیک مجلسی خریدم تادر میهمانیهای فامیلی بپوشد. برق چشمانش بعد از دریافت هدیهاش یادم نمیرود.
همان شب سرشام بهمن گفت که هفتۀ بعد شجریان همراه با علیزاده و کلهر و همایون در وزارت کشور کنسرت دارند. فکر کردم بهت پیشنهاد بدم که تو برای شیرینی اولین حقوقت، پول بلیط کنسرت را پرداخت کنی که تو با این هدیههایت برنامۀ من را بهم زدی. پدر گفت من همه را مهمان میکنم. خوب است یک شب با هم باشیم. شام هم میرویم رستوران. گاهی عیش کردن لازمۀ زندگی است.




















































































