از «تنگه» تا «ویزا»
از «تنگه» تا «ویزا»
دشمنی که از اهرم «ویزا» برای فشار بر ورزشکاران ایرانی نمی‌گذرد و مکرر بهانه‌جویی می‌کند، اگر تنگه هرمز و باب‌المندب را در اختیار داشت، از آن‌ها صرف‌نظر می‌کرد؟

 

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه

دشمنی که از اهرم «ویزا» برای فشار بر ورزشکاران ایرانی نمی‌گذرد و مکرر بهانه‌جویی می‌کند، اگر تنگه هرمز و باب‌المندب را در اختیار داشت، از آن‌ها صرف‌نظر می‌کرد؟ فراموش نکنیم در نبرد امروز، همه‌ ابزارها به کار گرفته می‌شوند؛ از ویزا و تحریم گرفته تا اقتصاد، رسانه و جنگ روانی. در چنین میدانی، برنده کسی است که تاب‌آوری بیشتری داشته باشد.

تاب‌آوری، میدان اصلی نبرد میان ایران و آمریکا است. این تقابل را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک رویارویی نظامی تعریف کرد. هر دو طرف به‌خوبی می‌دانند که نتیجه‌ این نبرد بیش از هر چیز در عرصه‌ اقتصاد، افکار عمومی و توان تحمل فشارها تعیین می‌شود. به همین دلیل، «تاب‌آوری» به مهم‌ترین مؤلفه‌ی قدرت در این رقابت تبدیل شده است.

[طرف مقابل] تنها در حوزه‌ی نظامی فعال نیست؛ در عرصه‌های اقتصادی، ورزشی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز با تمام توان علیه کشورمان عمل می‌کند و از هر ابزاری که در اختیار داشته باشد برای اعمال فشار بهره می‌برد. در این مسیر نیز کمترین ملاحظه‌ای ندارد. اگر اهرم‌های راهبردی همچون تنگه هرمز و باب‌المندب در اختیار آمریکا بود، آیا کشوری که از استفاده‌ی ابزاری از «ویزا» علیه‌ ورزشکاران ایرانی دریغ نمی‌کند، از به‌کارگیری چنین اهرم‌های مهمی صرف‌نظر می‌کرد؟ پاسخ روشن است. تجربه نشان داده است که در این تقابل، هر ابزار سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای یا حتی ورزشی می‌تواند به ابزاری برای اعمال فشار تبدیل شود.

واقعیت آن است که هم ایران و هم طرف مقابل، حساب ویژه‌ای روی اقتصاد باز کرده‌اند. از یک سو، محدود شدن تردد در تنگه‌ی هرمز و کاهش ذخایر راهبردیِ کشورهای مصرف‌کننده‌ی انرژی می‌تواند اقتصاد رقیب را تحت فشار قرار دهد و از سوی دیگر، تحریم‌ها، تهدید محاصره‌ی دریایی، سوءمدیریت‌ها و نفوذ، اقتصاد ایران را هدف گرفته‌اند. در چنین شرایطی، اقتصاد به مهم‌ترین میدانِ این نبرد فرسایشی تبدیل شده است؛ نبردی که در آن، هر طرف تلاش می‌کند هزینه‌های بیشتری به طرف مقابل تحمیل کند و در عین حال توان خود را برای ادامه‌ی مسیر حفظ نماید.

برنده‌ کسی است که بیشتر تاب بیاورد؛ درنهایت آنچه سرنوشت این تقابل را تعیین می‌کند، «تاب‌آوری» است. هر طرفی که توان بیشتری برای تحمل فشارها، مدیریت هزینه‌ها، حفظ انسجام داخلی و خنثی‌سازی جنگ روانی داشته باشد، دست برتر را به دست خواهد آورد. اگر در کنار بهره‌گیریِ مؤثر از ظرفیت‌های راهبردی منطقه، مسئولان نیز با سرعت، دقت و هماهنگی بیشتری به جنگ روانی و رسانه‌ای طرف مقابل پاسخ دهند، می‌توان معادلات «جنگ تاب‌آوری» را تغییر داد و ابتکار عمل را در دست گرفت. در چنین شرایطی، افزایش بهای انرژی و فشارهای ناشی از آن می‌تواند بسیاری از محاسبات سیاسی و راهبردیِ بازیگران بین‌المللی را دگرگون کند.

در این نبرد، صرفِ در اختیار داشتن ابزارهای قدرت تعیین‌کننده نیست؛ آنچه اهمیت دارد، توانِ استفاده‌ی هوشمندانه از این ابزارها و ظرفیت تحمل فشارهای متقابل است. از همین رو، آینده‌ این تقابل را بیش از هر چیز باید در میزان تاب‌آوری طرفین جست‌وجو کرد. از طرف دیگر باید توجه داشت که جامعه مذاکره را نفی نمی‌کند؛ آنچه نفی می‌شود، معامله‌ی کوچک در برابر هزینه‌ی بزرگ است. این همان نقطه‌ای است که حساسیت افکار عمومی را نسبت به هر توافقی افزایش داده و باعث شده هر گام کوچک، زیر ذره‌بین قرار بگیرد.

باید توجه داشت که ترامپ دو سیخ را هم‌زمان روی آتش گذاشته که هر دو یک هدف را دنبال می‌کند و می‌خواهد مطالبات حداکثری خود را به تهران تحمیل کند. اختلال در کشتیرانی در تنگه‌ی هرمز توسط کشورمان پس از وقوع جنگ تمام‌عیار با اسرائیل و ایالات متحده در فوریه‌ی امسال (جنگ ۴۰ روزه)، به شکل بی‌سابقه‌ای به نقطه‌ی اوج خود رسید. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در پاسخ به این جنگ (تجاوز آمریکایی-صهیونیستی به کشور)، تنگه‌ی هرمز را بست و با موفقیت ثبات اقتصادی جهانی را (در پیِ تجاوز جنایتکارانه به ایران) تحت‌الشعاع قرار داد.

این ضرورت منطقی می‌گوید ایران نه‌تنها باید همانند حاکمان تنگه‌ی بسفر، سوئز و غیره، عوارض حاکمیتیِ خود در تنگه‌ی هرمز را دریافت کند، بلکه می‌تواند خسارت‌های درگیریِ خود با آمریکا و متحدانش را نیز بدین واسطه جبران کند. فراموش نکنیم تنگه‌ی هرمز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آبراه‌های راهبردی جهان، نقشی تعیین‌کننده در تجارت انرژی و امنیت اقتصادی بین‌المللی دارد؛ گذرگاهی که روزانه بخش قابل‌توجهی از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند.