پیمان ابراهیم، نسخه‌ی شکست‌خورده‌ی آمریکایی
پیمان ابراهیم، نسخه‌ی شکست‌خورده‌ی آمریکایی
پیوند زدن مذاکرات منطقه‌ای با عادی‌سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی از سوی ترامپ را باید در چارچوب راهبرد کلان آمریکا برای بازآرایی نظم امنیتی غرب آسیا تحلیل کرد؛ راهبردی که ستون اصلی آن، تداوم ایران‌هراسی در میان دولت‌های عربی خلیج فارس است

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه

پیوند زدن مذاکرات منطقه‌ای با عادی‌سازی روابط اعراب با رژیم صهیونیستی از سوی ترامپ را باید در چارچوب راهبرد کلان آمریکا برای بازآرایی نظم امنیتی غرب آسیا تحلیل کرد؛ راهبردی که ستون اصلی آن، تداوم ایران‌هراسی در میان دولت‌های عربی خلیج فارس است. ایالات متحده طی دهه‌های گذشته کوشیده است با تصویرسازی از ایران به‌عنوان تهدیدی دائمی برای امنیت منطقه، کشورهای عربی را در مدار وابستگی امنیتی به واشنگتن نگه دارد. در این چارچوب، هرگونه تنش یا اختلاف سیاسی در منطقه، نه از مسیر گفت‌وگوی درون‌منطقه‌ای، بلکه از طریق مداخله آمریکا و خرید گسترده تسلیحات مدیریت شده است. نتیجه چنین روندی، تبدیل خلیج فارس به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای فروش سلاح آمریکایی در جهان بوده است؛ بازاری که سودهای افسانه‌ای برای شرکت‌های تسلیحاتی آمریکا به همراه داشته و در عین حال، هزینه‌های سنگینی را بر اقتصاد کشورهای عربی تحمیل کرده است.

ترامپ نیز دقیقاً در امتداد همین سیاست حرکت می‌کند. او با پیوند دادن مذاکرات منطقه‌ای به پیمان ابراهیم، در واقع تلاش دارد ساختار امنیتی مطلوب آمریکا را تثبیت کند؛ ساختاری که در آن، رژیم صهیونیستی به شریک امنیتی کشورهای عربی تبدیل می‌شود و آمریکا نقش فرمانده و تضمین‌کننده این ائتلاف را برعهده می‌گیرد. در این معادله، تهدید ایران بهانه‌ای برای نزدیک‌سازی تل‌آویو و دولت‌های عربی است. به بیان دیگر، اگر ایران به‌عنوان تهدید معرفی نشود، فلسفه وجودی چنین ائتلافی نیز زیر سؤال می‌رود. از همین رو، واشنگتن همواره از افزایش تنش‌های رسانه‌ای و امنیتی علیه ایران استقبال کرده، زیرا این تنش‌ها وابستگی کشورهای عربی به چتر امنیتی آمریکا را عمیق‌تر می‌کند.

اما تجربه جنگ رمضان نشان داده است که این الگوی امنیتی نه تنها امنیت پایدار ایجاد نکرده، بلکه خود به منبع ناامنی تبدیل شده است. پایگاه‌های نظامی آمریکا که قرار بود سپر دفاعی کشورهای عربی باشند، در جنگ رمضان به اهدافی آسیب‌پذیر تبدیل شدند. حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی ایران به برخی زیرساخت‌های کشورهای متحد آمریکا در منطقه نشان داد که حضور گسترده نیروهای خارجی نه تنها بازدارندگی ایجاد نمی‌کند، بلکه احتمال کشیده شدن کشورهای میزبان به درگیری‌های پرهزینه را افزایش می‌دهد. در واقع، هر کشوری که میزبان پایگاه‌های آمریکایی در منطقه باشد، به بخشی از معادله تقابل واشنگتن با جمهوری اسلامی ایران تبدیل می‌شود و همین مسئله، امنیت اقتصادی و انرژی منطقه را تهدید می‌کند. از این منظر، تداوم حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، بیش از آنکه تضمین‌کننده امنیت باشد، کشورهای عربی را به شریک تهدید بدل می‌سازد.

واقعیت این است که امنیت وارداتی، امنیتی شکننده و وابسته است. تجربه جنگ‌ها و بحران‌های دو دهه اخیر در غرب آسیا نشان می‌دهد قدرت‌های خارج از منطقه هیچ‌گاه به دنبال ثبات واقعی نبوده‌اند، بلکه مدیریت بحران و کنترل منافع را دنبال کرده‌اند. آمریکا از یک سو با فروش تسلیحات و ایجاد ائتلاف‌های نظامی، میلیاردها دلار سود کسب می‌کند و از سوی دیگر، با حفظ فضای بی‌اعتمادی میان کشورهای منطقه، حضور خود در منطقه را توجیه می‌سازد. بنابراین، طبیعی است که هرگونه روند تنش‌زدایی میان ایران و کشورهای عربی، با منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادی واشنگتن در تعارض قرار گیرد.

بر همین اساس، راه‌حل واقعی امنیت در خلیج فارس نه در ائتلاف‌های بیرونی و نه در عادی‌سازی امنیتی با رژیم صهیونیستی، بلکه در شکل‌گیری یک نظم بومی و مشارکتی میان کشورهای منطقه نهفته است. کشورهای منطقه می‌توانند از طریق پیمان‌های عدم تعرض، همکاری‌های اقتصادی، اتصال منافع انرژی و توسعه سازوکارهای گفت‌وگوی امنیتی، مسیر جدیدی را بنیان بگذارند که در آن امنیت، محصول همکاری مشترک باشد نه وابستگی خارجی. هرچه سطح همکاری اقتصادی و سیاسی میان کشورهای منطقه افزایش یابد، زمینه برای کاهش تنش و حذف بهانه مداخله قدرت‌های فرامنطقه‌ای نیز فراهم‌تر خواهد شد. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که کشورهای منطقه به این جمع‌بندی برسند که ثبات همسایه، بخشی از ثبات خود آنهاست؛ نه اینکه امنیت خویش را در سایه پایگاه‌های خارجی و قراردادهای تسلیحاتی جست‌وجو کنند