سیدعلی خمینی؛ تداومِ اراده‌ی انتقام!
سیدعلی خمینی؛ تداومِ اراده‌ی انتقام!
به نامِ الله، که فرمود: «و هرگز گمان مَبر که خداوند از آنچه ستمکاران می‌کنند غافل است»

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی 

به نامِ الله، که فرمود: «و هرگز گمان مَبر که خداوند از آنچه ستمکاران می‌کنند غافل است»

دیروز خمینیِ کبیر بود و امروز سیدعلی.

آن طوفانی که روزی از زبان بنیان‌گذار انقلاب برمی‌خواست و جهان را می‌لرزاند، امروز در کلام سیدعلی خمینی جاری شد. گویی او وارثِ مستقیم همان غُرشِ خمینی کبیر و همان استقامتی است که در قامت خامنه‌ای شهید تجلّی یافت. وارثِ اراده‌ای که هرگز در برابر طاغوت سر خم نکرد و هیچ‌گاه با شیطان، در اتاق‌های تاریک، سازش نکرد. این تداوم، اتفاقی نیست؛ بلکه میثاقی است الهی که از سال ۴۲ تا امروز، مسیری مستقیم از عزّت و سلطه‌ناپذیری را ترسیم می‌کند.

در تمدنِ ما، عزت را نمی‌خرند؛ عزت را «می‌گیرند». ریشه تمامِ تراژدی‌های ما در آن وابستگی‌های ذلت‌باری است که استکبار سال‌ها با وعده‌های فریب‌کارانه، ملت‌ها را در زنجیرش نگه داشته است. امام خمینی (ره) درست همین‌جا ضربه زد؛ در نامه‌هایش به پادشاه عربستان و محمد حسنین هیکل، زنجیرهای وابستگی نظامی و فرهنگی به آمریکای جهان‌خوار را پاره کرد و فریاد زد که هر وابستگی، همان بردگی است. این است معنای واقعی «سلطه‌ناپذیری»؛ تمدنی که در آن، انسان دیگر بنده هیچ قدرتی جز «الله» نیست. امروز، سیدعلی خمینی در محضر بانوی اهل جنة (س)، دقیقاً همین حقیقت را بازتولید می‌کند. وقتی تشر می‌زند که: «مگر می‌شود با آمریکای جنایتکار صلح کرد؟!»، در واقع اعلام می‌کند که صلح با شیطان، خیانتی است به خدا و خونِ شهید.

این اراده‌ی پولادین، از کجا می‌آید؟ از پیوندِ ناگسستنی با ولایت. سیدعلی خمینی با تکیه بر بیعتِ قلبی و راسخ به حضرت امام مجتبی خامنه‌ای (مُدظلّه‌العالی)، مسیر انتقام را هموار می‌کند. بیعت او با رهبر انقلاب، نه یک پیمانِ اداری، بلکه «تکیه‌گاهِ اراده» در برابر طوفان‌های استکباری است. او می‌داند که در سایه‌ی این ولایت، هیچ قدرتی در زمین نمی‌تواند اراده‌ی ملت را بشکند. تداوم این منطق از امام به امام شهید و اکنون به سیدعلی، در حالی که به پرچم ولایت تکیه زده‌اند، یک «وحدتِ اراده» در برابر استکبار است؛ اراده‌ای که می‌داند هرگونه سازش، بازگشت به همان ریشه‌های وابستگی و ذلت است.

این نهیب سیدعلی، همان غرش امام در سال ۴۱ و ۴۲ است؛ همان روزهایی که در اعتراض به لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، فریاد زد و کاپیتولاسیون را به زیر سؤال برد و به دنیا آموخت ایران، دیگر جولان‌گاهِ سفارتخانه‌ها نیست. این اراده، در امام شهید نیز به اوج رسید؛ اراده‌ای که استقلال را نه در میزهای مذاکره، که در میدانِ خون و شهادت به قیمت جان خرید.

در برخورد با دنیا، مهندسیِ بصیرت جاری است. امام (ره) با پاپ، با زبانِ مقدس سخن گفتند، اما با کارتر و ریگان، با زبانِ رسوایی برخورد کردند. امام نامه‌ی کارتر را منتشر کردند تا نفاق را افشا کنند؛ چون می‌دانستند استکبار، در پشت پرده‌ی پیام‌های خصوصی و عرف‌های بین‌المللی، توطئه می‌کند. سیدعلی خمینی امروز، وارثِ این هندسه است. ایشان در برابر ولایت و ملت سر خم می‌کنند، اما وقتی نوبت به سلطه‌ناپذیری و انتقام می‌رسد، همان زبانِ افشاگر و کوبنده‌ی امام را دارند. می‌دانند که در برابر مستکبر، صراحت تنها راه است و هرگونه رودربایستی دیپلماتیک، بازگشت به عصرِ وابستگی است.

انتقام برای سیدعلی خمینی، یک واکنش سیاسی نیست؛ یک تکلیف تمدنی و شرعی است. قرآن کریم در باب ستمکاران، راه سازش را نمی‌بندد، بلکه عدالت را می‌طلبد. در تمدن قرآنی، پاسخ به ستم، برای بازگرداندن توازن به زمین است. تمدن ما، تمدنِ پاسخ دادن به ستم است تا ستمگر از حد خود فراتر نرود و بداند که خون شهید، هرگز بی‌پاسخ نمی‌ماند.

سیدعلی خمینی در حرم بانوی کرامت، خون‌خواهی امام شهید را به یک اراده‌ی جمعی تبدیل کردند. ایشان با تشر به کسانی که مردمِ تشنه‌ی انتقام را تندرو می‌نامند، در واقع در حال دفاع از سلطه‌ناپذیری هستند. او می‌گوید: «نمی‌شود زمانی که مشت‌های کثیف دشمن به دنبال جمهوری اسلامی است به مردم تکیه کنیم و وقتی برای انتقام خون رهبر شهید فریاد می‌زنند، بگوییم این‌ها تندرو هستند!»

این کلمات، پیوند‌دهنده‌ی سیره امام و تکلیف امروز است. امام (ره) هرگز از خون شهید نمی‌گذشتند و هرگز در برابر استکبار سازش نمی‌کردند.

برخی سعی می‌کنند «جام زهر» را به مثابه تزلزل در سیره امام به تصویر بکشانند، اما حقیقت، در تضادِ این نگاه است. جام زهر، یک تصمیم تاکتیکی برای حفظ جسمِ انقلاب بود تا روحِ انقلاب بتواند در میدان‌های بزرگ‌تر، انتقام مقدس را بگیرد. سلطه‌ناپذیری یک اصل استراتژیک و ابدی است. امام در اوج پذیرش قطعنامه، هرگز از شعار «مرگ بر آمریکا» دست نکشیدند. لذا، تداوم این منطق در کلام سیدعلی خمینی، اوج ثبات در تکلیف است.

سیدعلی خمینی با همان صراحت، همان بی‌اعتمادی مطلق به وعده‌های دل‌خوش‌کن استکبار و همان تکیه بر قدرت خدا و ملت، اعلام کردند که جمهوری اسلامی نه با مذاکره‌های پوشالی صلح می‌کند و نه از خون رهبر شهید می‌گذرد.

این است تمدنِ ما؛ تمدنی که می‌داند سلطه‌ناپذیری تنها راه بقاست، انتقام مقدس بر اساس وعده‌ی الهی برای بازگشت عزت است و سیره امام تنها قطب‌نمای رسیدن به این مقصد است.