سقوطِ روایتِ اِنزوا…
سقوطِ روایتِ اِنزوا…
بیا... بیا و در این ساحَت، هم‌نوا با گمنام‌هایی شو که نامشان را در جریان‌های زائلِ دنیوی گم نکردند، تا در نامِ مطلق گم شوند. گوش‌سپاری کن به طنینِ گریه‌هایی که از اروند و شلمچه می‌آید؛ گریه‌هایی نه از سر ضعف، بلکه از سر شوق!

 

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه

بیا… بیا و در این ساحَت، هم‌نوا با گمنام‌هایی شو که نامشان را در جریان‌های زائلِ دنیوی گم نکردند، تا در نامِ مطلق گم شوند. گوش‌سپاری کن به طنینِ گریه‌هایی که از اروند و شلمچه می‌آید؛ گریه‌هایی نه از سر ضعف، بلکه از سر شوق!
اینجا، حرمِ شهدای گمنام، تنها یک مکان نیست، بلکه آیینه‌ی تجلیِ تمامِ تاریخ است؛ جایی که مرزِ میانِ زمین و آسمان برداشته می‌شود و هر که در این ساحت زانو نزد، در پیشگاهِ حقیقت، تحقیر شده است.
نگاه کن! امروز تهران، نه یک شهرِ منزوی، بلکه مرکزِ ثِقلِ بیدارباشِ جهان شده است. ازدحامِ نمایندگانِ بیش از صد کشور در تهران، تنها یک رویدادِ دیپلماتیک نیست، بلکه تجلّیِ جایگاهِ جهانیِ امام شهید و مانیفستِ استقلالِ روح است. این است معنایِ «نه شرقی و نه غربی»؛ اعلامِ این حقیقت که ما در انتخابِ مسیر، تنها به آسمان نگاه می‌کنیم و هر آنچه زمین است، در برابرِ عزتِ ما سر خم می‌کند. ما از جغرافیایِ محدود عبور کرده‌ایم تا به جغرافیایِ معنا برسیم.
به یاد آورید توهم‌هایِ ترامپ و ماشینِ جنگی‌اش را؛ آن‌ها که در بندِ «ماتریالیسم» و قدرتِ مادی بودند و گمان می‌کردند تمدنِ ریشه‌دارِ ایران را می‌توان با تهدید و تحقیر محو کرد. اما بنگرید که حقیقت، دقیقاً عکسِ آن توهمات است. آنکه می‌خواست تمدنِ ما را نابود کند، امروز خود را در برابرِ تمدنِ عزّت، شکست‌خورده می‌بیند؛ چرا که قدرتِ مادی در برابرِ قدرتِ معنایی، همواره پوچ و تهی است. باید به جهان بفهمانیم که این تشییعِ پرصلابت و این طوفانِ انسانی، از هر موشکِ هایپرسونیکی اثرگذارتر است. موشک‌ها شاید شهرها را بلرزانند، اما این بصیرتِ میلیونی است که ارکانِ هستیِ سلطه‌گری را تا بنیاد می‌لرزاند؛ زیرا این قدرتِ «بودن» است در برابرِ قدرتِ «داشتن».
این تجمعات، بیدارباشِ جهان است؛ بیدارباش برای کسانی که در خوابِ خوشِ وابستگی‌اند و پاسخی سخت به شیوخِ وابسته به منطقه که در تلاطمِ سیاست، عزت را به بهایِ تسلیم فروختند.
ای کسانی که در تماشایِ این حماسه از دور ایستاده‌اید، بدانید که جایگاهِ شما نه در قصرهایِ عاریتی، بلکه در رکابِ این مسیرِ بصیرت است. هر چه بیشتر در تردید بمانید و در حالتِ «میانه‌ماندن» درنگ کنید، در پیشگاهِ تاریخ، کوچک‌تر خواهید شد؛ چرا که تاریخ، تنها به کسانی تعلق دارد که جرئتِ «بودن» و «ایستادن» را داشته باشند.
بنگرید به این حماسه! این نه یک جمعیتِ سازمان‌یافته، بلکه یک طوفانِ انسانی است؛ تلاقیِ ارواح برای رسیدن به حقیقتی واحد. زن و مرد، پیر و جوان و کودکانی که با چشمانی لبریز از عشق، شانِه‌به‌شانِه‌ی هم ایستاده‌اند. کودکی که در آغوشِ پدرش، رمزِ تداومِ انقلاب است و زنی که با چادرِ سیاهش، تجلیِ عفت و ایستادگی است. این حضورِ همه‌جانبه، پاسخی دندان‌شکن است به «واشینگتن پست»، «فرانس ۲۴» و ماشین‌هایِ دروغ‌پراکنی چون «ایران اینترنشنال». آن‌ها عدد می‌شمارند، اما ما عشق را می‌بینیم. آن‌ها با تعجب از لاله‌های سرخ و رسمِ تبرّک می‌نویسند، اما نمی‌دانند که پرچمِ سرخِ کربلا بر پیکرِ مطهرِ امام شهید، سندِ مالکیتِ این ملت بر مسیرِ عاشوراست و پیغامِ آن است که وعده‌یِ انتقام، اکنون از ساحتِ انتظار خارج شده و در حالتِ اجرا است.
میلیون‌ها قلب در حالِ تجدیدِ بیعت با امام شهیدند. به تمامِ دنیا بگویید: بنگرید! ما نه با یک شخص، بلکه با یک مسیر پیش می‌رویم؛ مسیری که از خونِ شهدا می‌گذرد و به معراجِ بصیرت می‌رسد.
قدرتِ ما در تضاد با مصلحت‌هایِ کوچک است؛ زیرا ما در مسیرِ مصلحتِ کلانِ بشریت و عدالتِ الهی گام برداشته‌ایم و این، والاترین مرتبه‌یِ هستی است.