مرگ یک سناتور؛ افول یک توهم
مرگ یک سناتور؛ افول یک توهم
سیاست، گاه بیش از آنکه میدان رقابت اندیشه‌ها باشد، صحنه آزمون اخلاق، انسانیت و مسئولیت است

یاسر زندی:

سیاست، گاه بیش از آنکه میدان رقابت اندیشه‌ها باشد، صحنه آزمون اخلاق، انسانیت و مسئولیت است. در این میدان، برخی سیاستمداران نام خود را با دیپلماسی، عقلانیت و صلح در تاریخ ثبت می‌کنند و برخی دیگر، با جنگ‌طلبی، تهدید ملت‌ها و مشروعیت‌بخشی به خشونت. لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه آمریکا، بی‌تردید در زمره گروه دوم قرار داشت.

او طی سال‌های گذشته، از پرصداترین مدافعان افزایش فشار، تحریم، حمله نظامی و حمایت بی‌قیدوشرط از رژیم صهیونیستی بود. مواضع او علیه جمهوری اسلامی ایران، تنها در قالب اختلافات سیاسی نمی‌گنجید؛ بلکه بارها به دعوت آشکار برای اقدام نظامی، هدف قرار دادن زیرساخت‌های ایران و تغییر نظام سیاسی کشور انجامید. آخرین نمونه نیز زمانی بود که با اطمینانی آمیخته به غرور، برای جمهوری اسلامی ایران زمان سقوط تعیین کرد؛ پیش‌بینی‌ای که نه‌تنها محقق نشد، بلکه بار دیگر نشان داد اراده ملت ایران با محاسبات اتاق‌های فکر واشنگتن سنجیده نمی‌شود.

شاید از همین روست که پس از هلاکت او، نخستین سوگوارانش نه ملت‌های مظلوم، بلکه سران رژیم صهیونیستی بودند. پیام‌های تسلیت بنیامین نتانیاهو، ایتامار بن‌گویر و دیگر مقامات این رژیم، بیش از هر تحلیل دیگری، جایگاه واقعی گراهام را آشکار ساخت. آنان او را «یکی از بزرگ‌ترین دوستان رژیم» خواندند؛ تعبیری که برای افکار عمومی منطقه، معنایی روشن دارد. دوستی با رژیمی که به دلیل عملکردش در جنگ‌های دوازده روزه، تحمیلی سوم و غزه با انتقادها و تبعات گسترده بین‌المللی روبه‌رو شده، خود گویاترین توصیف از کارنامه سیاسی یک سیاستمدار است.

اما آنچه اهمیت دارد، مرگ یک فرد نیست؛ بلکه مرگ یک توهم است. توهم اینکه می‌توان با زبان تهدید، ملتی ریشه‌دار را به زانو درآورد؛ توهم اینکه امنیت را می‌توان بر ویرانه‌های دیگران بنا کرد؛ و توهم اینکه قدرت نظامی، جایگزین مشروعیت سیاسی خواهد شد.

انقلاب اسلامی در بیش از چهار دهه گذشته نشان داده است که از ترور، تحریم، جنگ، فشار اقتصادی و عملیات روانی عبور کرده و همچنان بر اصول خود ایستاده است. تجربه نیز ثابت کرده است که بسیاری از کسانی که برای ایران نسخه فروپاشی می‌نوشتند، خود پیش از تحقق آرزوهایشان از صحنه سیاست کنار رفتند؛ اما جمهوری اسلامی، با همه فراز و فرودها، مسیر خود را ادامه داد.

تاریخ، سیاستمداران را نه با حجم تهدیدهایشان، بلکه با میراثی که برای بشریت بر جای می‌گذارند قضاوت می‌کند. برخی، یادگار صلح و عدالت‌اند و برخی، خاطره جنگ، تحریم و آتش. از این منظر، مرگ لیندسی گراهام بیش از آنکه پایان زندگی یک سناتور آمریکایی باشد، یادآور این حقیقت است که زبان تهدید، هرگز نتوانسته اراده ملت ایران را درهم بشکند.

قدرت‌های سلطه‌گر می‌آیند و می‌روند، چهره‌ها تغییر می‌کنند و دولت‌ها جابه‌جا می‌شوند؛ اما حقیقتی که بارها در تاریخ انقلاب اسلامی اثبات شده، همچنان پابرجاست: جمهوری اسلامی را نه با تهدید می‌توان شکست داد و نه با ارعاب از آرمان‌هایش جدا کرد.