دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه
پیام راهبردی و حکیمانهٔ رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، پس از امضای تفاهمنامه، پیامی روشن برای آنانی داشت که ابهاماتی را در روزهای گذشته در مورد توافق و نظر رهبر معظم انقلاب مطرح میکردند. از وجه دیگر، این پیام راهبردی برای دشمنان ایران که ایرانیان از اکنون تا ابد با آنها پدرکشتگی دارند نیز حائز معنایی روشن بود؛ به این معنی که حسننیت و سازشی در کار نخواهد بود. در ادامه، پیام واکنش مقامات کشور نیز اثباتکنندهٔ این واقعیت بود که سیاستمداران کشور از اصول انقلاب اسلامی ایران کوتاه نخواهند آمد.
امام راحل (ره) فرمودند: «تا زمانی که آمریکا آدم نشود، با او مذاکره نمیکنیم.» سؤال اینجاست: آمریکا چه زمانی آدم میشود؟ پاسخ در دل میدان جنگ رمضان نهفته است: آمریکا هیچگاه آدم نمیشود، اما زمانی که تحقیر شود و در تله گرفتار آید؛ زمانی که بفهمد ایرانِ ضعیفِ دیروز، امروز به قدرتی شکستناپذیر بدل شده که میتواند بدون شلیک گلوله، اقتصاد جهانی را به زانو درآورد، مجبور به دادن امتیاز خواهد شد. امروز دقیقاً همان روز است. امروز نوبت «مذاکره از سر قدرت» است، نه مذاکره از سر استیصال.
امام شهید ما که خواست برای حفظ انقلاب، انقلابی بماند و نه دیپلمات، میدانست افق آینده با حفظ هویت انقلابیِ ملت تا کجاها روشن است و این تنها با روحیهٔ سلحشوری و مجاهدت و شهادتطلبی ممکن است؛ راهی که توسط حضرت روحالله «رضواناللهتعالیعلیه» گشوده شد.
در دیپلماسیِ کارآمدِ انقلابی و برخاسته از هویت ایرانی که در پرتو سه اصل راهبردی «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» شکل میگیرد، نهتنها تأمین منافع ملی هدفی اساسی به شمار میرود، بلکه پاسداشت و صیانت از سرمایههای ملی نیز از اولویتهای جدی است.
در این نگاه، دیپلماسی صرفاً ابزار چانهزنی نیست، بلکه سپری هوشمندانه برای نگهبانی از داشتههای ملت و زمینهسازی برای تعالی آیندهٔ کشور است؛ دیپلماسیای که با ریشه در باورهای انقلابی و تکیه بر داشتههای بومی، میکوشد عزت ملی را در تراز جهانی حفظ و تقویت کند. فلذا باید توجه داشت مذاکره زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتواند هزینهها را کاهش دهد، فرصتهای جدید ایجاد کند و نسبت به وضعیت پیشین، منافع ملموستری برای کشور به ارمغان آورد.
جامعه در نوسان میان میل به امنیت، رفع فشارهای اقتصادی و نگرانی از امتیازدهی، نیازمند یک راهبرد ملی است؛ بر همین اساس، اصل بنیادین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید «مذاکره برای نتیجه» باشد، نه «مذاکره برای مذاکره». منطق حاکم بر هر دیپلماسی موفق، منطق فایدهمندی و سنجش مستمر میان هزینهها و دستاوردها است.
آنچه که امروز بین ایران و آمریکا وجود دارد، صورتبندی یک بنبست ساختاری است که ریشهاش در ناهمسانی معرفتشناختیِ دو طرف دارد. اما این ناسازگاری و ناهمسانی بینالمللی، پدیدهای جدید یا محصول تقابلهای اخیر نیست. ریشهٔ آن به ۴۷ سال پیش بازمیگردد؛ به لحظهای که دو نظام انقلابی و ضدانقلابی در برابر یکدیگر صفآرایی کردند. افرادی مانند برنارد لوئیس -متفکر انگلیسی- استدلال میکنند که اسلام، که نظام ارزشی غرب را دشمن ارزشهای خود میبیند، پس از قرنها خمودگی تازه به خود آمده و میخواهد غرب را که از نظر نظام ارزشی با اسلام در تضاد شدید است، پایین بکشد. او برخورد بین حکومت ایران و آمریکا را منحصراً در این چهارچوب قابل توضیح میداند.
ساموئل هانتینگتون و فرانسیس فوکویاما نیز با ارائهٔ نظریههای «برخورد تمدنها» و «پایان تاریخ»، نوعی تقابل ژئوکالچری را در مقابل تقابل ژئوپلیتیک به رسمیت شناختهاند. نظریهٔ برخورد تمدنها به عنوان یک دیدگاه رئالیستی با محور فرهنگی، مشخصهای تجویزی–حکومتی دارد و در پی حفظ جایگاه هژمونیک آمریکا است.
جمهوری اسلامی ایران با قدرت و از موضع عزت وارد این کارزار شده است. تیم مذاکرهکننده باید بداند که پشتوانهٔ آنها، موشکهایی است که لرزه بر اندام ناوهای آمریکایی، پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه انداخته و ملتی است که فتنههای آمریکایی-صهیونی را زیر پا له کرده است. آمریکا هرگز قابلاعتماد نبوده و نخواهد بود؛ لذا ضمن پیشبرد دیپلماسی انقلابی برای تفاهم، باید همچنان «انگشتها روی ماشه» بماند تا دشمن بداند کوچکترین خطایی، پایان حضور نحس آنها در منطقه را رقم خواهد زد.
مواضع و رویکردهای دشمنان از گذشته تا به امروز نشان میدهد که هدف اصلی آمریکا و رژیم صهیونیستی تنها محدود به مسائل هستهای یا توان موشکی ایران نیست؛ بلکه دشمن به دنبال تغییر رژیم و تجزیهٔ جمهوری اسلامی ایران است. البته آنها باید بدانند که برآیند تحولات جنگ رمضان، تصویری فراتر از یک پیروزی یا شکست متعارف نظامی ارائه میدهد. ایران پیش از جنگ، یک قدرت تأثیرگذار منطقهای بود؛ اما پس از جنگ به بازیگری بینالمللیِ تأثیرگذار تبدیل شد که تصمیمات، ظرفیتها و واکنشهایش بر امنیت انرژی، تجارت جهانی، ثبات بازارهای بینالمللی و محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ اثر مستقیم دارد. این دقیقاً همان نقطهای است که یک قدرت منطقهای، وارد حوزهٔ اثرگذاری فرامنطقهای میشود.
فراموش نکنیم در نظام بینالملل، قدرت صرفاً با شاخصهای نظامی اندازهگیری نمیشود. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که دیگر بازیگران ناچار باشند منافع، ظرفیتها و خطوط قرمز یک کشور را در تمامی محاسبات خود لحاظ کنند.
شاید مهمترین نتیجهٔ این جنگ آن باشد که خاورمیانه وارد مرحلهای جدید شده؛ مرحلهای که در آن حتی بزرگترین قدرت نظامی جهان نیز نمیتواند صرفاً با حملهٔ نظامی، معادلات سیاسی را مطابق خواستهٔ خود تغییر دهد. تنگهٔ هرمز اکنون فقط یک مسیر انرژی نیست؛ بلکه نماد گرهای است که آیندهٔ روابط ایران و آمریکا، امنیت انرژی جهان و حتی ثبات اقتصاد بینالمللی به آن وابسته شده است. به دلایل راهبرد کلان واشینگتن و راهبرد تاریخی رژیم صهیونیستی، توافق نهایی رخ نخواهد داد و اورانیومی داده نخواهد شد. اما آنچه در پایان این معامله باقی میماند، ایرانی است که دیگر نه ملتی تحمیلپذیر، که قدرتی تحمیلکننده است؛ قدرتی که برای نخستینبار در دو سدهٔ اخیر، خواستههایش را به ابرقدرتها املا میکند، نه آنکه خواستههای آنها را امضا کند.
رئیس دفتر امام شهید در آیین تجلیل از ممتازان آموزشی و پژوهشی حوزهٔ علمیهٔ خراسان در تاریخ ۹۶/۰۹/۰۹ به این نکته اشاره کردند که: «زمانی که شهید سلیمانی در بوکمال بود، رئیس سازمان سیا به وسیلهٔ یکی از رابطان خود در منطقه، نامهای برای سردار سلیمانی فرستاد؛ اما ایشان گفت: نامهٔ تو را نمیگیرم و نمیخوانم و اصلاً با این افراد صحبتی ندارم.» ۱۴ آذر ۹۶، مایک پمپئو، رئیس وقت سازمان سیا و وزیر خارجهٔ بعدترِ آمریکا، با نگرانی مجبور شد اعتراف کند که چنین نامهای را ارسال کرده است: «نامهای برای فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران فرستادم، اما او حتی نامه را باز نکرد.»










































![مش فتاح[سریال سوزگلام] در بستر بیماری!!](https://tirangnews.ir/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot_۲۰۲۶-۰۷-۰۱-۱۱-۲۴-۵۱-۳۴۷-edit_ir.eitaa_.messenger-150x100.jpg)
![مش فتاح[سریال سوزگلام] در بستر بیماری!!](https://tirangnews.ir/wp-content/uploads/2026/07/Screenshot_۲۰۲۶-۰۷-۰۱-۱۱-۲۴-۵۱-۳۴۷-edit_ir.eitaa_.messenger-300x210.jpg)









































