پری دخت
پری دخت
«کتاب پری‌دخت» روایت نامه‌نگاری عاشقانه‌ای است میان سید محمود و پری‌دخت. این دو در روزهای پرشور و هیاهوی مشروطه عاشق هم هستند و به جبر روزگار از هم جدا افتاده‌اند.

عنوان کتاب: کتاب پری دخت
مراسلات پاریس طهران
نویسنده: حامد عسکری

انتشارات: مهرستان

✓درباره کتاب

«کتاب پری‌دخت» روایت نامه‌نگاری عاشقانه‌ای است میان سید محمود و پری‌دخت. این دو در روزهای پرشور و هیاهوی مشروطه عاشق هم هستند و به جبر روزگار از هم جدا افتاده‌اند.
یکی از زوایای دید در داستان‌نویسی، نامه‌نگاری است؛ روشی که در خلال آن، مخاطب از نامه‌های نوشته‌شده روند داستان را متوجه می‌شود. هرچند این شیوه امروزه میان نویسندگان و خوانندگان معاصر، به‌سبب گسترش فناوری و وسایل ارتباط‌جمعی، از اقبال کمتری برخوردار است، هنوز در قلم نویسندگان معاصر به کار می‌رود.
نویسندۀ پری‌دخت در مقدمۀ کتاب می‌نویسد: «سیدمحمود و پری‌دخت ساکن طهران بودند. سیدمحمود را فرستاده‌ام پاریس برای تلمذ طبابت و پری‌دخت را چشم‌انتظارش گذاشتم. هر دو از دوری هم می‌سوزند و کلمه‌به‌کلمه این نامه‌ها راوی این سوختن است. در این فراق چندین ماهه، این نامه‌ها بین این دو نفر ردوبدل شده است و بعد هم هر دویشان توی تاریخ این سرزمین گم شده‌اند.»

✓قسمت هایی از کتاب پری دخت

تصدقت گردم! پریدخت جان! بعد از سلام. امروز سه روز است که در پاریس یا به قول خودشان «پغیس»، رحل اقامت افکنده ام و قرار است بعون الله و منته، همانگونه که ذکرش رفت، درس طبابت بخوانم. اقامتگاه مان عمارتی است در حوالی فاکولته طب که تمهیداتی به قاعده دارد و اسباب معاش در مقبول و مطبوع مهیاست. کتابخانه ای معظم و مفصل هم در جنب همین عمارت است که اوقات فراغت بال را در آن می گذارنم؛ اما مگر خاطر عاطرتان می گذارد. جامه دان را که باز می کنم، عطر وطن را انگار هنوز دارد. و آه از عطرها که با این غریب دورافتاده از وطن، چه ها نخواهد کرد…

اینجا را بخوان! مرحوم صاحب جواهر نبشته اند، اطالهٔ کلام در همه جا مذموم و نکوهیده است الا فی صحبةالمحبوب،بعد، شاهد مثال دادند که خدا موسی را فرمود:یا موسا، آن چیست که در دستت است؟ و موسی فرمود: این عصای من است که بر آن تکیه میکنم و با آن گوسفندان خویش می رانم. آقاجانمان فرمود :در اینجا هم حیّ لایزال می دانست آن چیست در دست موسی علیه السلام و هم توضیح موسی وجوب و لزومی نداشت؛ اما خدا پرسید و موسی پاسخ. و بعد فرمود:پری جان! با محبوب که حرف میزنی، طولش بده و کشش بده که کیفش به جانت بنشیند…