بهارِ جان‌ها و نزولِ بارانِ وحی
بهارِ جان‌ها و نزولِ بارانِ وحی
صدای پای «نور» می‌آید. گوش بسپار… آیا می‌شنوی؟ گردش ایام بار دیگر به نقطه‌ی اوج خود رسیده است. زمین نفس می‌کشد و آسمان، درهایش را چهارطاق گشوده است تا ساکنان خاک را به ضیافتی فراخواند که میزبانش، پروردگارِ «نور و عشق» است و غذای سفره‌اش، «آگاهی و بیداری».

 

تیرنگ، حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد حسین گلکار استاد و محقق حوزه و دانشگاه و معاونت پژوهش مرکز تخصصی حوزوی تمدن اسلامی

صدای پای «نور» می‌آید. گوش بسپار… آیا می‌شنوی؟

گردش ایام بار دیگر به نقطه‌ی اوج خود رسیده است. زمین نفس می‌کشد و آسمان، درهایش را چهارطاق گشوده است تا ساکنان خاک را به ضیافتی فراخواند که میزبانش، پروردگارِ «نور و عشق» است و غذای سفره‌اش، «آگاهی و بیداری». حلول ماه مبارک رمضان، تنها تغییر در تقویم نیست؛ بلکه تغییر در اتمسفرِ جانِ آدمی است؛ ماهی که در آن، خدا نزدیک‌تر از همیشه، در حوالیِ دل‌های شکسته قدم می‌زند.

اما رمضان، پیش از آنکه ماهِ بستنِ دهان باشد، ماهِ گشودنِ گوشِ جان است. چرا که این ماه، ظرفِ زمانیِ بزرگترین رخداد عالم امکان است: «نزول قرآن».

خداوند اراده کرد تا کلامش را، که از جنس عرش بود، به فرش بیاورد. قرآن، آن ریسمانِ محکم (حبل‌المتین) است که از آسمان هفتم آویخته شد تا من و تو، دست در حلقه‌های نورانی آیاتش بیاندازیم و از چاهِ تاریکِ روزمرگی‌ها، به سوی بلندایِ معنا صعود کنیم.

رمضان، سالگردِ اتصالِ آسمان و زمین است. در این ماه بود که قلبِ نازنینِ پیامبر اکرم (ص)، وسعت یافت تا بارِ سنگینِ وحی را تحمل کند. و اکنون، هر رمضان، فرصتی است تا ما نیز سهمی از این نزول داشته باشیم. اگر قرآن در «شب قدر» بر قلبِ پیامبر نازل شد، در طول این سی روز، قرار است قطره‌قطره بر کویرِ خشکِ جان‌های ما نیز ببارد. روزه، تمهیدِ این بارش است. ما گرسنگی و تشنگی را تحمل می‌کنیم تا علف‌های هرزِ هوا و هوس بخشکد و زمینِ وجودمان آماده‌ی پذیرشِ بذرِ کلماتِ خدا شود.

چقدر زیباست لحظه‌های سحر… آنگاه که شهر در خواب است و تو بیداری. آن لحظه، خلوتِ عاشقانه‌ای است که در آن، فاصله‌ی تو و خدا به باریکیِ یک «آه» می‌شود. دهان که از طعام خالی شد، روح از شرابِ طهورِ مناجات سیراب می‌شود. اینجاست که می‌فهمیم رمضان، زندانِ تن نیست، بلکه آزادیِ روح است. رهایی از بندِ عادت‌ها برای پرواز در آسمانِ آیات.

بیایید امسال، رمضان را جور دیگری تجربه کنیم. بیایید تنها به نخوردن و نیاشامیدن بسنده نکنیم. بیایید قرآن را نه فقط بر روی طاقچه یا در رحل‌های چوبی، بلکه در «متنِ زندگی» بنشانیم. هر آیه، پیامی است خصوصی از جانب محبوب برای تو. انگار خدا قرآن را تنها برای تو فرستاده است. وقتی می‌خوانی «وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ» (و آنگاه که بندگانم از تو درباره من می‌پرسند، بگو من نزدیکم)، باور کن که او هم‌اکنون در کنار توست، مشتاقِ شنیدنِ صدایت.

رمضان آمده است تا غبار از آینه‌ی دل بزداید تا تصویرِ خدا در آن بیفتد. آمده است تا در شب‌های قدرش، تقدیرمان را با جوهرِ اشک و توبه، از نو بنویسیم. این ماه، ماهِ آشتی است؛ آشتی با خویشتنِ خویش و آشتی با خدایی که مهربانی‌اش از خشمش پیشی گرفته است.

بیایید در این بهارِ قرآن، دل‌هایمان را فرشِ راهِ فرشتگان کنیم. بیایید چنان روزه بداریم که هنگامِ افطار، نه فقط با آب و نان، که با نورِ معرفت روزه بگشاییم. باشد که در پایان این ماه، وقتی هلالِ عید رخ می‌نماید، ما «آدمِ» دیگری شده باشیم؛ انسانی که قرآن در جانش نشست کرده و بویِ خدا می‌دهد.

حلول ماهِ ضیافت الله، ماهِ بارشِ رحمت و ماهِ بهارِ قرآن، بر شما مبارک و گوارا باد.