یاسر زندی:
با شلیک موشکهای ایران پس از تهاجم به ضاحیه، دکترین «دفاع بازدارنده» برای همیشه جای خود را به دکترین «پاسخ آنی و قاطع» داد. محاصره سهجانبه رژیم از بابالمندب و هرمز تا لبنان، همراه با هدفگیری زیرساختهای انرژی، جنگ اقتصادی را جدیتر کرده و ابتکار عمل را به محور مقاومت سپرده است. اکنون نظم نوین منطقهای نه با دیپلماسی، که با زبان آتش و قدرت شلیک تثبیت میشود و بازگشت به گذشته ممکن نیست.
واکنش موشکی گسترده ایران به حمله اخیر به ضاحیه بیروت را نمیتوان در چهارچوب یک «پاسخ متقابل» ساده توضیح داد؛ بلکه این اقدام، رونمایی از یک منطق نظامی تازه بود که بر پایه حذفِ کاملِ وقفههای تاکتیکی بنا شده است. پیشتر، دشمن این تصور خطرناک را در ذهن میپروراند که میتواند به بهانه فاصلهگذاریهای اعلامنشده، گامهای خود را روی خطوط قرمز ایران بلغزاند. حمله به بیروت، آزمونی برای سنجش میزان حساسیتپذیری تهران بود. اما اینبار، ساعاتِ اندک میان تجاوز و انفجار موشکها در عمق سرزمینهای اشغالی، این گزاره را به شکل عملیاتی نهادینه کرد که «تأخیر راهبردی» برای همیشه از قاموس نظامی ایران حذف شده است. ما با یک تغییر پارادایم روبهرو هستیم: از این پس، هر کنش متخاصم، آنی و بدون فرصت برای آمادهسازی پدافند، با کنشی ویرانگرتر روبهرو خواهد شد.
حمله به صنایع پتروشیمی حیفا و هشدار صریح به سرایت آتش به سایر زیرساختهای انرژی، افق درگیری را از یک نبرد صرفاً موشکی به یک جنگ تمامعیار اقتصادی تغییر داد. هماکنون جغرافیای امنیتی منطقه در حال بازتعریف است: در جنوب، بابالمندب عملاً به گلوگاهی غیرقابلعبور برای کشتیرانی رژیم تبدیل شده؛ در شمال، حزبالله با از کار انداختن رادارهای گنبد آهنین، آسیبپذیری سامانههای دفاعی اسرائیل را به نمایش گذاشته؛ و در جنوب شرق، تنگه هرمز همچنان برگ برنده تهران برای کنترل نبض انرژی جهان باقی مانده است. آنچه در حال رخ دادن است، صرفاً یک محاصره جغرافیایی نیست، بلکه شکلگیری یک «انبرک روانی و لجستیکی» است که توان تابآوری اقتصادی و اجتماعی رژیم صهیونیستی را هدف گرفته. زمانی که بندر ایلات از چرخه تجارت خارج میشود و هزینه تأمین کالاهای اساسی جهش مییابد، دیگر سخن از یک درگیری کوتاهمدت نیست، بلکه فرسایش ساختاری آغاز شده است.
در لایه سیاسی نیز، این تحولات معادله دیپلماسی را از بنیان دگرگون کرده است. تصور این که میتوان پشت میز مذاکره قدرتنمایی کرد، در حالی که در زمین بازی، شکافهای امنیتی عمیق وجود دارد، یک سراب بیش نبود. واکنش قاطع ایران، وزن دیپلماتیک تیم مذاکرهکننده را در برابر زیادهخواهیهای غرب چندین برابر کرد؛ چرا که زبان دیپلماسی تنها در سایه آتشی فهمیده میشود که پشتوانه حرفهاست. اکنون، تثبیت نظم نوین امنیتی که «ممانعت از تجاوز به لبنان» هسته اصلی آن است، به یک الزام راهبردی برای ثبات کل منطقه تبدیل شده است. شروط ایران دیگر یک خواسته آرمانی نیست، بلکه پیشنیاز عملیاتی برای جلوگیری از یک جنگ بینهایت و منطقهای است.
منطقه غرب آسیا، خط بطلانی بر نظریههای کهنه «دفاع مطلق» کشیده و وارد عصری شده که در آن، آتش پیشدستانه، ضامن صلح است. رژیم و حامیانش اینک با دو راهی تاریخی روبهرویند: یا تن به واقعیت میدانی جدید بدهند و از چرخه شرارت خارج شوند، یا شاهد فرسایش مستمر امنیت و اقتصاد خود در مردابی باشند که انتهای آن فروپاشی تدریجی است. محور مقاومت، با هماهنگی راهبردی و ابتکارِ عملِ چندلایه، این نظم تازه را بر منطقه تحمیل کرده و حفظ خواهد کرد.




















































































