پیله‌های امید
پیله‌های امید
در روزگاری نه‌چندان دور، صدای خش‌خش برگ‌های توت و جنب‌وجوش خانواده‌های روستایی برای پرورش کرم ابریشم، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی بسیاری از روستاهای شمال کشور بود.

تیرنگ:

در روزگاری نه‌چندان دور، صدای خش‌خش برگ‌های توت و جنب‌وجوش خانواده‌های روستایی برای پرورش کرم ابریشم، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی بسیاری از روستاهای شمال کشور بود. نوغانداری فرهنگی ریشه‌دار محسوب می‌شد که نسل به نسل منتقل شده و معیشت هزاران خانوار را تأمین می‌کرد. امروز اگرچه این صنعت نسبت به گذشته رونق کمتری دارد، اما همچنان ظرفیت آن برای ایجاد اشتغال، افزایش درآمد روستاییان و توسعه اقتصاد محلی قابل توجه است.

ایران از جمله کشورهایی است که سابقه طولانی در تولید ابریشم دارد. استان‌های شمالی به ویژه مازندران و گیلان به دلیل شرایط آب‌وهوایی مناسب و وجود درختان توت، از مراکز اصلی پرورش کرم ابریشم به شمار می‌رفتند. بسیاری از خانوارهای روستایی بخشی از درآمد سالانه خود را از طریق تولید پیله ابریشم به دست می‌آوردند و این فعالیت در کنار کشاورزی و دامداری، نقش مهمی در اقتصاد خانوار داشت.

کارشناسان معتقدند یکی از مهم‌ترین مزیت‌های نوغانداری، نیاز اندک آن به زمین و سرمایه اولیه است. یک خانواده روستایی می‌تواند در فضای محدودی از منزل یا ساختمان‌های جانبی اقدام به پرورش کرم ابریشم کند و در مدت زمانی کوتاه به محصول برسد. دوره پرورش کرم ابریشم معمولاً حدود ۴۵ روز به طول می‌انجامد و همین موضوع باعث شده این فعالیت به عنوان یک شغل مکمل برای کشاورزان شناخته شود.

در سال‌های اخیر تلاش‌هایی برای احیای این صنعت صورت گرفته است. توزیع تخم نوغان اصلاح‌شده، ارائه آموزش‌های تخصصی به بهره‌برداران و حمایت از خرید تضمینی پیله از جمله اقداماتی است که برای افزایش انگیزه نوغانداران انجام می‌شود. با این حال فعالان این حوزه معتقدند هنوز تا رسیدن به شرایط مطلوب فاصله زیادی وجود دارد.

یکی از چالش‌های اصلی نوغانداری، کاهش تعداد درختان توت در بسیاری از مناطق روستایی است. درخت توت مهم‌ترین منبع تغذیه کرم ابریشم محسوب می‌شود و کاهش سطح باغات توت، هزینه تولید را افزایش می‌دهد. توسعه و احیای توتستان‌ها می‌تواند نقش مهمی در رونق دوباره این صنعت داشته باشد.

از سوی دیگر، تغییر الگوی اشتغال در روستاها نیز بر کاهش استقبال از نوغانداری تأثیر گذاشته است. بسیاری از جوانان روستایی به دنبال مشاغل دیگر هستند و تمایل کمتری به فعالیت‌های سنتی دارند. این در حالی است که نوغانداری با بهره‌گیری از فناوری‌های جدید و آموزش‌های نوین می‌تواند به یک فعالیت اقتصادی سودآور و جذاب تبدیل شود.

کارشناسان اقتصادی معتقدند توسعه زنجیره ارزش ابریشم یکی از مهم‌ترین راهکارهای حمایت از نوغانداری است. در حال حاضر بخش قابل توجهی از ارزش افزوده این محصول در مراحل بعدی همچون نخ‌ریسی، بافندگی و تولید محصولات ابریشمی ایجاد می‌شود. اگر زیرساخت‌های لازم برای فرآوری و تولید محصولات نهایی در مناطق تولیدکننده فراهم شود، سهم بیشتری از درآمد نصیب روستاییان خواهد شد.

نوغانداری همچنین می‌تواند در تحقق سیاست‌های اقتصاد مقاومتی نقش مؤثری ایفا کند. این فعالیت بر پایه ظرفیت‌های بومی شکل گرفته و وابستگی اندکی به منابع خارجی دارد. افزون بر این، اشتغال‌زایی گسترده برای زنان روستایی از دیگر مزیت‌های مهم آن به شمار می‌رود. در بسیاری از مناطق، بانوان نقش اصلی را در مراحل نگهداری و پرورش کرم ابریشم بر عهده دارند و از این طریق به اقتصاد خانواده کمک می‌کنند.

فعالان این حوزه معتقدند معرفی ظرفیت‌های نوغانداری از طریق رسانه‌ها، برگزاری دوره‌های آموزشی و حمایت‌های مالی هدفمند می‌تواند زمینه بازگشت رونق به این صنعت را فراهم کند. همچنین توسعه صنایع دستی و تولید محصولات ابریشمی با برندهای محلی می‌تواند ارزش افزوده قابل توجهی ایجاد کند.

امروزه در بسیاری از کشورهای جهان، ابریشم طبیعی به عنوان محصولی ارزشمند شناخته می‌شود و تقاضا برای آن همچنان وجود دارد. این موضوع فرصتی مناسب برای تولیدکنندگان ایرانی فراهم می‌کند تا با افزایش کیفیت تولید و بهره‌گیری از بازارهای صادراتی، درآمد بیشتری کسب کنند.

نوغانداری بخشی از هویت و فرهنگ روستاهای شمال کشور محسوب می‌شود. حفظ و توسعه این میراث ارزشمند می‌تواند علاوه بر ایجاد اشتغال و درآمد، به پویایی روستاها و جلوگیری از مهاجرت نیز کمک کند. اگر حمایت‌های لازم از تولیدکنندگان صورت گیرد و زنجیره تولید تا بازار مصرف به درستی مدیریت شود، صنعت ابریشم می‌تواند بار دیگر جایگاه شایسته خود را در اقتصاد کشور به دست آورد.

یک پژوهشگر معتقد است که نوغانداری و ابریشم نه صرفا یک کالا بلکه یک متن تمدنی است. به بیان او، نوغانداری نظام منسجمی از دانش بومی است که قرن‌ها تعادل میان انسان و طبیعت شمال را حفظ کرده است. نوغاندار مازندرانی می‌داند چطور با رطوبت و دمای خاص منطقه کنار بیاید تا به ابریشم برسد. این دانش، بخشی از هویت و حافظه جمعی مردم این خطه است.

ژیلا مشیری نوغانداری را سبک زندگی هوشمندانه‌ای می‌داند که حتی بر معماری اثر گذاشته؛ مثل سازه تلمبار که تبلور معماری مبتنی بر عملکرد است و برای جریان یافتن هوا و کنترل اقلیم طراحی شده است.

به اعتقاد او، نوغانداری نوعی نظم اجتماعی را پدید آورده است؛ از زبان و اصطلاحات خاص تا همکاری دسته جمعی، همه حول این موجود کوچک شکل گرفته و ابریشم نخی است که فرهنگ، معماری و دانش بومی را پیوند می‌دهد.

وی افول نوغانداری را نه صرفا تغییری در سبک زندگی یا تحول طبیعی ناشی از مدرنیته، بلکه یک گسست تمدنی و فرهنگی می‌داند و می‌گوید: در یک تحول طبیعی، ابزارها عوض می‌شود اما منطق و دانش پشت آن حفظ می‌شود؛ درحالیکه در نوغانداری، ما با از دست رفتن یک منطق زیستی روبه‌رو هستیم.

به گفته وی وقتی باغ‌های توت در مازندران می‌خشکند یا جای خود را به سازه‌های سیمانی می‌دهند، حافظه تاریخی یک سرزمین پاک می‌شود و این یک گسست است؛ یعنی پیوند انسان مازندرانی یا گیلانی با طبیعت اطرافش قطع شده و آن صبر تمدنی که برای پروردن محصولی ظریف مانند ابریشم لازم بود، جای خود را به عجله‌ای مصرف‌گرایانه داده است.

مشیری با بیان اینکه از بین رفتن نوغانداری به معنای از میان رفتن بخشی از زبان و اصطلاحات بومی، فنون معماری سازگار با اقلیم و در نهایت، فروپاشی انسجام خانوادگی‌ای است که در فصل نوغان به جامعه هویت می‌داد، می‌افزاید: ما از یک تولیدکننده صاحب دانش، به مصرف‌کننده‌ای بی‌هویت تبدیل می‌شویم که دیگر نمی‌داند چطور با منابع طبیعی خود، ارزش افزوده خلق کند.

این پژوهشگر مردم‌شناسی در رابطه با احیای نوغانداری هشدار می‌دهد: اگر بخواهیم نوغانداری را فقط با جشنواره و چند توریست که عکس بگیرند، زنده نگه‌داریم، انگار جنازه‌ای را آرایش کرده‌ایم. راهکار واقعی این است که این سنت دوباره کارکرد پیدا کند و به متن زندگی واقعی برگردد، نه اینکه به دکور یک ویترین تبدیل شود.

به اعتقاد او، احیای نوغانداری یعنی آن جوان مازندرانی احساس کند که این کار، فعالیتی با پرستیژ و دارای مشتری واقعی است. باید گذاشت این سنت نفس بکشد و با دنیای امروز حرف بزند و آن دانش بومی به نیازهای امروز پیوند بخورد؛ به این معنا که منطق کار همان منطق صبورانه و اصیل قدیمی بماند اما محصول آن در زندگی امروز جای داشته باشد.

این مردم‌شناس در پاسخ به این پرسش که با خاموشی آخرین چراغ خانه‌ای که هنوز نوغانداری می‌کند چه چیزی از دست می‌رود، می‌گوید: فقط یک منبع درآمد را از دست نمی‌دهیم بلکه زبان گفت‌وگوی انسان با طبیعت در آن جغرافیا را برای همیشه لال کرده‌ایم. اگر آخرین پیله تنیده نشود، حافظه حسی یک قوم از دست می‌رود؛ دیگر کسی بوی تازه و خاص برگ توت را حس نمی‌کند و آن صدای ظریف و ریتمیک خوردن برگ‌ها که پیرزن‌ها و پیرمردها به آن «صدای بارش باران» می‌گفتند، برای همیشه از گوش تاریخ پاک می‌شود.

به بیان او با مرگ آخرین پیله، یک زیست جهان کامل به خاک سپرده می‌شود که در آن هنر، طبیعت، کار و برکت بهم می‌رسیدند. آنچه از دست می‌رود فقط یک کالا نیست بلکه نخ اتصالی است که ریشه‌های مردم منطقه را بهم وصل می‌کرد و با پاره شدن این نخ، مردم شمال در اقیانوس بی‌هویتی مدرن، سرگردان‌تر از قبل می‌شوند و همین چشم‌انداز است که مردم‌شناسان را نگران می‌کند.

احیای نوغانداری در واقع احیای بخشی از ظرفیت‌های فراموش‌شده اقتصاد روستایی است؛ ظرفیتی که با برنامه‌ریزی اصولی و حمایت مستمر می‌تواند به موتور محرک توسعه در بسیاری از مناطق تبدیل شود.