لحظه‌ای که ایران قواعد بازی را از نو می‌نویسد…
لحظه‌ای که ایران قواعد بازی را از نو می‌نویسد…
جنگ تحمیلی سوم موسوم به جنگ رمضان، نقطه عطفی در معادلات منطقه‌ای غرب آسیا محسوب می‌شود. آنچه در این درگیری رخ داد، فراتر از یک تقابل نظامی محدود بود؛ بلکه نشان‌دهنده تغییر عمیق در ساختار قدرت منطقه‌ای است

 

یاسر زندی

جنگ تحمیلی سوم موسوم به جنگ رمضان، نقطه عطفی در معادلات منطقه‌ای غرب آسیا محسوب می‌شود. آنچه در این درگیری رخ داد، فراتر از یک تقابل نظامی محدود بود؛ بلکه نشان‌دهنده تغییر عمیق در ساختار قدرت منطقه‌ای است. جمهوری اسلامی ایران توانست با کنترل هوشمند تنگه هرمز و استفاده از توان موشکی و پهپادی خود، نه‌تنها ارتش آمریکا و اسرائیل را زمین‌گیر کند، بلکه امنیت انرژی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بسته شدن تنگه هرمز و افزایش معنادار قیمت نفت، نشان داد که ایران از یک قدرت صرفاً بازدارنده به بازیگری با ابتکار عمل راهبردی تبدیل شده است.

در این میان، آمریکا با شکستی راهبردی مواجه شد که برخی تحلیل‌گران آن را «لحظه سوئز» این کشور می‌نامند. ناتوانی در گشایش تنگه هرمز، انتقال سامانه‌های دفاعی از شرق آسیا به خاورمیانه، و فاصله‌گیری متحدان اروپایی و آسیایی از ائتلاف آمریکایی، همگی نشان‌دهنده افول تدریجی هژمونی واشینگتن در منطقه است. افزایش بدهی عمومی آمریکا به ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی و فراتر رفتن هزینه‌های بهره بدهی از بودجه نظامی، وضعیتی مشابه بریتانیای پیش از بحران سوئز را برای این کشور رقم زده است. حتی اقدام به تسهیل تحریم‌های نفتی ایران برای کنترل قیمت بنزین داخلی، نشانه‌ای از ضعف ساختاری در مواجهه با این بحران بود.

محور مقاومت نیز در این جنگ از یک سپر دفاعی به بازوی کنش‌گر راهبردی ارتقا یافت. انصارالله یمن، حزب‌الله لبنان و نیروهای حشد الشعبی عراق با هماهنگی راهبردی، عمق دفاعی ایران را به‌طور چشمگیری افزایش دادند. این ساختار چندمرکزی و انعطاف‌پذیر، امکان استمرار عملیات در شرایط مختلف را فراهم کرد و هزینه‌های راهبردی دشمن را به‌شدت افزایش داد. در سوی مقابل، رژیم صهیونیستی با عمیق‌ترین بحران امنیتی، سیاسی و اجتماعی تاریخ خود مواجه شد. ناکارآمدی سامانه‌های دفاعی، تشدید شکاف‌های داخلی و وابستگی فزاینده به حمایت‌های خارجی، این رژیم را در وضعیت شکننده‌ای قرار داد که افق فروپاشی تدریجی را پیش‌رو دارد.

جنگ رمضان نشان داد که منطقه غرب آسیا در حال عبور از نظم قدیم مبتنی بر هژمونی فرامنطقه‌ای به نظم جدیدی است که در آن بازیگران بومی، توانمندی‌های درونی و شبکه‌های منطقه‌ای نقش تعیین‌کننده دارند. ایران با تبدیل تنگه هرمز به اهرم راهبردی و تقویت محور مقاومت، توانست موازنه قدرت را به نفع خود تغییر دهد. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با بحران‌های ساختاری مواجه شدند که ادامه آن می‌تواند به تغییرات بنیادین در معادلات منطقه‌ای منجر شود. این تحولات نشان می‌دهد که آینده منطقه بیش از پیش به اراده و توان بازیگران بومی به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران وابسته خواهد بود.