تیرنگ:
در آستانهی عید، با زهرا، دختر دوازدهسالهای از ساری، همصحبت شدیم. دختری با نگاه ساده اما حرفهایی عمیق که فراتر از سنش فکر میکند.
– زهرا، عید برای تو چه معنایی دارد؟
عید را خیلی دوست دارم. بوی نو شدن میدهد. لباس نو، خانهتکانی، دید و بازدید با فامیل و مخصوصاً لحظهای که کنار خانواده سفره عید را میچینیم، برایم خیلی قشنگ است. عید حس امید میدهد، انگار میگوید میشود از نو شروع کرد.
– با این حال گفتی حرفی فراتر از عید در دلت هست.
بله. با اینکه عید را دوست دارم، اما کشورم را بیشتر دوست دارم. وقتی به اطرافم نگاه میکنم، میبینم آدمها خستهاند، بعضی ناراحتاند و بعضی از هم دور شدهاند. به نظرم امروز کشور ما بیشتر از هر چیز به همبستگی نیاز دارد.
ـ همبستگی یعنی چه از نگاه تو؟
یعنی اینکه هوای هم را داشته باشیم. اینکه اگر یکی ناراحت است، کنارش بایستیم. اگر اختلاف نظر داریم، با هم حرف بزنیم نه اینکه از هم بد شویم. همبستگی یعنی یادمان باشد همهمان توی یک خانه بزرگ به اسم ایران زندگی میکنیم و این خانه امروز مورد ظلم دشمنانی چون رژیم غاصب صهیونیستی و آمریکا قرار گرفته است.
– فکر میکنی بچهها هم میتوانند نقشی داشته باشند؟
حتماً. ما شاید کوچک باشیم، اما بیتأثیر نیستیم. میتوانیم مهربان باشیم، به هم کمک کنیم و یاد بگیریم به جای دعوا، گفتوگو کنیم. اگر از همین سن یاد بگیریم کنار هم باشیم، آینده بهتری ساخته میشود.
– عید امسال آرزویت چیست؟
آرزو میکنم دل مردم شادتر شود. دوست دارم عید فقط عوض شدن سال نباشد، عوض شدن حال آدمها هم باشد. آرزو میکنم مردم بیشتر همدیگر را درک کنند و دست هم را رها نکنند. آرزو میکنم جنگ تمام شود.
– حرف آخرت؟
عید قشنگ است، اما کشورم قشنگتر است. اگر کنار هم باشیم، هم عیدمان زیباتر میشود، هم فردایمان. به نظرم امروز، مهمترین هدیهای که میتوانیم به کشورمان بدهیم، همبستگی است.





















































































