ناطور دشت
ناطور دشت
کتاب ناطور دشت از جمله مطرح‌‌ترین رمان‌‌های جی دی سلینجر نویسنده‌‌ی آمریکایی است.

عنوان کتاب: ناطور دشت

نویسنده:جی. دی. سلینجر

مترجم:آراز بارسقیان

✓درباره کتاب

کتاب ناطور دشت از جمله مطرح‌‌ترین رمان‌‌های جی دی سلینجر نویسنده‌‌ی آمریکایی است. این رمان در سال ۱۹۵۱ میلادی به چاپ رسید. ناطور دشت (ناتور دشت) از زمان چاپش تاکنون همواره جزو آثار ادبی پرفروش در جهان به شمار می‌‌آید به‌‌نحوی که در آمار مجله‌‌ی نیویورک تایمز از آن به‌عنوان رمانی پرفروش در دهه‌‌های مختلف میلادی نام برده می‌‌شود.

انتشارات میلکان این رمان را با ترجمه آراز بارسقیان منتشر کرده است.

رمان ناطور دشت نوشته‌ی جروم دیوید سلینجر درباره‌‌ی نوجوانی به نام هولدن کالفیلد است که ماجرای اخراج خود از مدرسه را روایت می‌‌کند، اما محتوای اثر به انتقاد از ارزش‌‌های مصرف‌‌گرایی و عوام‌‌فریبی در آمریکای دهه‌‌ی پنجاه میلادی می‌‌پردازد. به دلیل انتقادهای به‌‌روز و دقیق نویسنده، این اثر به‌سرعت توسط خوانندگان، دست به دست شد و توانست به‌عنوان یکی از مظاهر ادبیات کلاسیک در قرن بیستم در محافل مختلف ادبی شناخته شود.

✓در بخشی از کتاب ناطور دشت می‌خوانیم:

به‌ یاد آوردن یک سری چیزها خیلی سخت است. الآن در حال فکر کردن به زمانی هستم که استردلیتر از پیش جین برگشت. اصلاً‌ قادر نیستم بگویم زمانی‌ که صدای پاهای او را از انتهای راهرو شنیدم، در حال انجام چه کاری بودم. فکر کنم هنوز در حال نگاه کردن به بیرون بودم، ولی قسم می‌خورم که درست یادم نیست، چون خیلی اضطراب داشتم. وقتی هم که مضطربم، دل و دماغ هیچ کاری را ندارم. زمانی‌ که مضطربم باید به دستشویی بروم، ولی این کار را هم نمی‌کنم، چون دلم نمی‌خواهد با دستشویی رفتن مانع از اضطرابم شوم. اگر شما هم شناختی از استردلیتر داشتید، به‌ اندازه‌ی من اضطراب می‌گرفتید. من دو دفعه با این عوضی، هر دوتایی با دو دختر قرار داشتیم و متوجه هستم که چه چیز از دهانم بیرون می‌آید. او خیلی بی‌شرف و عوضی بود، واقعاً خیلی.

به‌ هر حال کف راهرو پارکت بود و به‌ راحتی می‌شد صدای پاهای او را شنید که به‌طرف اتاق می‌آید. حتی یادم نیست زمانی‌که به اتاق آمد، من کجا نشسته بودم. نمی‌دانم لب پنجره بودم یا روی صندلی. راست می‌گویم. حاضرم قسم بخورم که چیزی یادم نیست.

به‌ محض این‌ که وارد اتاق شد، به‌ خاطر هوای سرد بیرون، شروع به غرغر کردن، کرد.

بعد پرسید: پس بقیه کجا رفتن؟ چرا این‌جا مثل گورستان شده؟