سقا خوشبخت است چون دوگانگی چهره ندارد
سقا خوشبخت است چون دوگانگی چهره ندارد

تیرنگ نیوز: چندی پیش به بهانه ی تجلیل از مقام حاج سقا حمزه پیرغلام امام حسین علیه السلام، ذاکر و مرثیه خوان اهل بیت ع، در دفتر گروه رسانه ای تیرنگ میزبان این استاد برجسته بودیم. در این نشست حاج سقا مشهور به «عمو سقا» ضمن بیان خاطرات شیرین و دل گویه های خویش در […]

تیرنگ نیوز: چندی پیش به بهانه ی تجلیل از مقام حاج سقا حمزه پیرغلام امام حسین علیه السلام، ذاکر و مرثیه خوان اهل بیت ع، در دفتر گروه رسانه ای تیرنگ میزبان این استاد برجسته بودیم. در این نشست حاج سقا مشهور به «عمو سقا» ضمن بیان خاطرات شیرین و دل گویه های خویش در طی نیم قرن خادمی دوستداران و محبین اهل بیت، نقدهای قابل تأملی را به بخشی از مداحی های فاقد مستندات ابراز داشتند. بخش اول گفتگو در شماره قبل انتشار یافت اینک در این شماره بخش دوم گفتگو منتشر شده است .

تیرنگ نیوز: خاطره انگیزترین مرثیه سرایی و مرثیه خوانی که تا کنون داشته اید کدام بوده است ؟

آثار یک هنرمند مثل فرزندانش هستند و فرقی با هم ندارند اما یک مرثیه سرایی هست که برای من از ابتدای سرودنش تا خواندن ، خاطره است ز مرثیه ای که آقای محمد علی ممتنع سروده اند آن زمان آقای ممتنع در منزل پدر شهید لواسانی مستاجر بودند من هم صبح عاشورا در مهدیه می خواندم. شب، آهنگ را به ایشان دادم و قرار بر این شد تا صبح دوستی برود این مرثیه را بگیرد که سر نوحه و بندها را بگیرم و شروع کنم به خواندن تا بقیه رو بعدا اضافه کنیم. صبح نمی دانم چه اتفاقی افتاد که خودم رفتم و این نوحه را از آقای ممتنع گرفتم. وقتی به منزل آقای ممتنع رسیدم دیدم ایشان خود کار را بر پیشانی تکیه گاه قرار دادند و بر روی خودکاری که عمود بر پیشانی شان است خوابیده اند، آمدم  ایشان را صدا کنم دلم نیامد ، یواش نوحه را گرفتم. خط خطی هم بود بالاخره بندها را از داخلش بیرون کشیدم و شروع کردم به خواندن. روز عجیبی بود، همینطور در حین خواندن به حسینیه نوتکیه نزدیک شدیم، آنجا آقای تسلیمی ایستاده و منتظر ما بودند، علاقه خاصی به بنده داشتند. تا آنجا این مسیر را خواندم (استاد با لحن حزن انگیزی چنین می خواند)

بی تو سرشار غمم، غمخوارتان دارم یا حسین

آتشی در دل، دلی دیوانه دارم یا حسین

یا ز رفتن حذر کن یا مرا با خود ببر

مهلا مهلا یا حسین یابن زهرا یا حسین (گفتگوی حضرت زینب هست با برادرش)

در همین حین خواندن رسیدم به نو تکیه، همان لحظه یک از آن حزن انگیز و مصیبتی، که آن سالها تازه مرسوم شده بود توسط موذن گفته شد،  حال عجیبی بود … قصابی که تازه قربانی روز عاشورا را انجام داده بود با یک ریش و سبیل و موهای بلند، سر گوسفند در دست گوشه ای ایستاده بود. شما تصور کنید که همه در حال عزاداری، من در حال ذکر مصیبت، اذان حزن انگیزی هم در حال پخش شدن، تمام در و دیوار در حال گریه کردن بود هرگاه به این خاطره فکر می کنم حال عجیبی بر من مستولی می شود.

 اما بهترین خاطره مرثیه خوانی ام در حرم حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود، مرثیه خوانی که هرگز فراموش نمیکنم.  مرسوم بود که در صحن و سرای حضرت علی بن الحسین اجازه مرثیه خوانی ندارند و کسی نمی توانست چیزی بخواند.  من آن سال با هیئت رفته بودم. یک شب به همراه هیئت به سمت حرم حضرت سیدالشهدا در حال حرکت بودیم، نزدیک حرم پیشنهاد دادم که شروع کنیم به خواندن. به اعضای هیئت هم گفتم شما عزاداری کنید تا بخواهند بیایند و ما را ببرند ما چند قدمی دور شدیم. وارد قتلگاه شدیم. من به همراه 30 نفر از اعضای هیئت شروع کردم به خواندن و عزاداری. مرثیه حضرت زینب که مختص همان قتلگاه است را شروع کردم به خواندن.( استاد چنین می خواند)

 من چنین نکردم به آه من چو دردم

میان قتلگاهت به دور تو بگردم

سری به تن نداری به تن کفن نداری

در این دیار غربت خبر ز من نداری

امان از این جدایی امان از این جدایی حسین من کجایی

بچه های هیئت من عادت دارند لخت سینه بزنن سینه بزنند، جوی که ایجاد شد ماموران آمدند با دیدن آن هیبت های در حال سینه زدن، نوای مرثیه و حال عجیبی که در اعضای هیئت بود،میخکوب ایستادند  ًو دیگر چیزی نگفتند انگار کسی به دهانشان قفل زده بود. ما هم کاملا عزاداری کردیم و بعد رفتیم. آن زمان کربلا با شرایط الان کمی فرق داشت نخل ها را هنوز نبریده بودند. فردا شب تصمیم بر این شد به حرم حضرت ابوالفضل عباس برویم همانطور که داشتیم تصمیم گیری می کردیم امشب چه برنامه ای

بچینیم تا بتوانیم عزاداری کنیم، یکی از خادمین آنجا به ما نزدیک شد و خطاب به ما گفت: « شما همان هایی هستید که دیشب در قتلگاه حضرت سیدالشهدا مداحی کردید؟» یکی از همراهان که به عربی مسلط بود گفت: بله. او هم گفت :« اینجا هم همانطور بخوانید و سینه بزنید.» و بعد ما را به داخل حرم هدایت کرد. آنجا هم دوباره خواندم. حال عجیبی بود .سینه ی آدم به درد می آید آتش به جان می زند. در زیر قبر حضرت ابوالفضل العباس یک زیرزمینی واقع است که رودی زلال جاری است و هر کس نمی تواند به آنجا برود. سعادتی بود که من آنجا را دیدم بسیار حال عجیبی است واقعا حال عجیبی است نمی توان آن را توصیف  کرد، کاش همه بتوانند آن را ببینند.

تیرنگ نیوز:  حاج آقا چطور است خواندن شما به دل می نشیند جوانان انقدر با شما ارتباط برقرار می کنند گویا هیئت شما از شلوغ ترین هیئت هایی است که البته جوانان آن را شلوغ می کنند؟

شاید به این خاطر است که سعی می کنم به دور از هر گونه سیاست زدگی با آنها حرف بزنم شاید به این خاطر که هرگز برای پول نخواندم هیچ وقت  با دروغ و با تحریف ذکر مصیبت ای نداشتم. بالاخره مردم این ها را می فهمند متاسفانه الان برخی هیئت ها به کسب و کار تبدیل شد کسی می آید چند میلیون می گیرد و می خواند کدام حسین این حرف را می زند؟ این همه هزینه های گزاف از کجا می آید؟ یکی از خوشبختی های من این است که نمی توانم دو چهره داشته باشم و واقعیت ها را می گویم.

حاج سقا حمزه خادم الحسینی که علی رغم بیماری در چند سال اخیر هرگز نگذاشت در راه ابراز ارادتش به آل طاها هیچ خلل و غفلتی پدید آید و هر ساله مصمم تر از گذشته به رسالتش در مرثیه خوانی و مرثیه سرایی به شیوه های سنتی و دارای اسناد معتبر پرداخت. وی که سال ها در اتاق اصناف در پست های حساسی حضور داشت با تأسی به همین ارادتمندی به اهل بیت علیه السلام سعی در باز نمودگره از مشکلات مردم نمود. اقدامی شایسته که بی شک ذخیره  و اندوخته ی ارزشمندی برای کارنامه ی اعمال این ذاکر اهل بیت خواهد بود.  ضمن آرزوی سلامتی برای این وجود معنوی و پر خیر و برکت بر خود وظیفه می دانیم از زحمات حاج سقا حمزه در راه زنده نگه داشتن آیین بومی و سنتی عزاداری سیدالشهدا در مازندران قدردانی کنیم. و من الله توفیق