دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه:
ای دنیا، تماشا کن! ببین که روزی ایران در دوران پهلوی، در چنگال خائنی بود که حافظ منافع آمریکاییها شده بود. ببین که در همین خاک، لایحه شوم «کاپیتولاسیون» امضا میشد؛ لایحهای که با وقاحتی وصفناپذیر، ایرانی را با سگ آمریکایی برابر میکرد و حاکمیت این سرزمین، در برابر تکبر واشینگتن زانو میزد. روزی که نفت ما را به ثَمن بَخس میبردند و ایران را به پیشخدمتِ منافع استکبار تبدیل کرده بودند.
اما امروز… امروز نگاهی به این منطقه بینداز. ببین کشورهایی را که برای یک لبخند از ترامپ، به دستبوسی افتادهاند. ببین کسانی را که با ذلتی وصفناپذیر، پیشانی بر خاکِ قدرت آمریکا میسایند و به «گاو شیرده» این امپراتوریِ در حال سقوط تبدیل شدهاند. آنها گمان میکنند با چاپلوسی، امنیت میخرند؛ اما نمیدانند در میان این سکوتِ تحقیرآمیز، این «جمهوری اسلامی ایران» است که ایستاده است. ایستاده با قامتی استوار و مشتی گرهکرده. این ایران است که امروز، قلدرترین قدرت جهانی را نه با التماس، بلکه با «نوازشِ آتشینِ موشکهایش» به لرزه درمیآورد.
آنها خیال میکردند ایران همان خاکِ بیدفاعِ سالهای پیش است. با نقشههای شومی در سر، گمان میکردند همانگونه که در ونزوئلا با ربودنِ مادرو، بازی را به نفع خود تغییر دادند، در ایران نیز با عملیاتهای سریع، در عرض چند ساعت همهچیز را به دست میگیرند. اما غافل بودند که اینجا، سرزمینِ بیداری است و دژهای استکبار، در برابر ارادهی این ملت، پوشالیتر از یک خیالاند.
قرار نبود اینگونه باشد!
طبق نقشههای پیچیدهی پنتاگون، قرار نبود رادارهایی که ادعای «دیدنِ هر پرنده کوچکی» داشتند، یکشبه به «کورِ مطلق» تبدیل شوند.
قرار نبود مراکز دادهی غولهای دیجیتال آمریکا، همان مغزهای الکترونیکی و چشمهای تیزبینِ ارتش کودککش، به خاکستر تبدیل شوند. قرار نبود ارتش آمریکا در تاریکی مطلق، تنها صدای انفجارها را بشنود و به سکوتِ مرگبار پناه ببرد.
نه! قرار نبود در میدان نبرد، موشکهای «نصر» در موجهای متعدد نبرد، قلب تپنده اطلاعاتی آمریکا را هدف بگیرند. قرار نبود زاغههای مهمات در پایگاه «علیالسالم» با انفجارهایی پیدرپی متلاشی شوند و فرماندهان سنتکام در اتاقهای عملیاتی خود، به تماشای سقوطِ دژهایشان بنشینند. این فقط یک عملیات نظامی نبود؛ این «سقوطِ یک تمدنِ توهمی» بود. این همان لحظهای بود که «نمرودِ زمانه» در کاخِ توهماتش، گمان میکرد آسمانها را در مشت دارد، اما غافل بود که لشکری از نور و آتش، دژهایش را به خاکستر تبدیل میکند.
در آن دقایق سرنوشتساز، چه چهرههای درخشانی در میدان بودند! از استقامتِ «عبداللهی» و دقتِ «وحیدی» گرفته تا جسارتِ «حاتمی» و بصیرتِ «سید مجید موسوی». سربازانی که با اخلاصِ تمام، فرمانِ امام کبیر را در رگهایشان جاری کردند. آنها و تمام بروبچههای ارتش و سپاه، از تکتک رزمندگانی که در گرمای بیابان جنوب، با چشمانی بیدار بر روی پرتابگرها ایستادند و دکمههای پیروزی را فشردند، معمار این شکوه بودند. اینها کسانی بودند که با هر شلیک، نه فقط یک هدف نظامی، بلکه غرورِ یک امپراتوری را هدف گرفتند.
وقتی پهپادهای «آرش» در عملیات «صاعقه»، انبار تجهیزات و پادگانهای استکبار در کویت، از جمله پایگاههای «العدیری»، «الدوحه» و «عریفجان» را به آتش کشیدند، در واقع داشتند به آمریکا میگفتند: «دژهای تو دیگر پناهگاه نیستند، بلکه تابوتهایتاناند.»
قرار نبود این دژهای آهنی، به این سادگی در برابر ارادهی رزمندگان ما ذوب شوند.
و اربیل… آنجا که صدای انفجارها، خوابِ آرامِ کنسولگری آمریکا را پراند و فرودگاهش فلج شد. آنجا که تعلیق پروازها در منطقه، تنها یک گزارش هوانوردی نبود؛ بلکه اعلام «قرنطینه استکبار» در منطقه بود و لرزه بر اندامِ تحلیلگران سنتکام انداخت.
اما بشنوید از «روباه پیر»… لندن! آنهایی که هنوز خیال میکنند پرچمشان باید بر فراز خاورمیانه باشد. قرار نبود این روباه پیر، تنها تماشاگر شکست آمریکا باشد؛ چرا که ما به آنها فهماندیم اگر لندن بخواهد اجازه دهد آمریکا از پایگاههایش در منطقه برای جنگ علیه ما استفاده کند، موشکهای ما چنان پذیراییای از سربازان انگلیسی خواهند کرد که تنها راه نجاتشان، جمع کردنِ سریع کولهپشتیها و بازگشت به جزیره کوچکشان باشد. این روباه پیر، حتی صلاحیتِ حضور در حاشیه میدان را هم ندارد.
در این میان، تماشای نمایشِ «فریبکاریِ روبیو» تنها یک کمدی کوتاه بود. او با لبخندهای دیپلوماسیکش ادعا میکرد آمریکا به دنبال «تغییر نظام» نیست، در حالی که در نخستین ساعات «جنگ رمضان»، ترامپ و لیندسی گراهام با صراحت از «سقوط نظام» سخن میگفتند. روبیو فقط سعی داشت شکستِ مفتضحانه کاخ سفید را پشت بهانههای توخالی پنهان کند؛ دلقکی که در میدان نبرد، کسی به حرفهایش گوش نمیداد.
اما بیایید از میدان نبرد به «کالبدشکافی فنی» برویم. نتیجه؟ یک فاجعهی لجستیکی که بیشتر شبیه به یک «جوک تلخ» است! در عرض چند هفته، آمریکا دهها میلیارد دلار مهمات راهبردی خود را در آتش جنگ سوزاند.
اما فاجعه واقعی در خط تولید بود؛ جایی که میلیاردها دلار بودجه به شرکتهای دفاعی داده شد، اما در بحرانیترین لحظات، این کارخانههای «فوقپیشرفته»، حتی یک گلوله سالم تولید نکردند! تصور کنید بودجههای نجومی هزینه شده تا کارخانههایی ساخته شوند که محصولشان چیزی جز «ضایعات فلزی» نیست.
این کلاهبرداری بزرگ، پنتاگون را به یک «صرافی» تبدیل کرد که پولهای مالیاتدهندگان را میگرفت و مستقیم به جیبِ مدیران شرکتهای تسلیحاتی میریخت. قرار نبود ارتشِ قدرتمندترین کشور جهان، در لحظه نیاز، با زرادخانهای توخالی روبرو شود.
نتیجه این شد که در موج دوم تنشها، آمریکا دیگر جسارت استفاده گسترده از جنگندههایش را نداشت. نرخ جایگزینی مهمات به طرز وحشتناکی پایین بود. این یعنی هرگونه تهدید به گسترش جنگ علیه ایران، در حال حاضر چیزی بیش از یک «ادعای توخالی» نیست. ترامپ، در کبر و غروری شبیه به فرعونیان، گمان میکرد با تهدید به گسترش جنگ، ارادهها را میشکند؛ اما حالا میبیند که جنگندههای راهبردیاش به «پوستههایی بیمحتوا» تبدیل شدهاند. قرار نبود فرعونِ زمانه، به این شکل مضحک در برابر حقیقتِ قدرتِ ما عجز بکشد.
در این میان، ایران دکترین خود را از «واقعگرایی سختافزارانه» گرفت. ما از «نظم هژمونیک» عبور کردیم و به سمت «منطقهگرایی نوین» حرکت کردیم. نظمی که در آن، امنیت پایدار، «درونزا» است و نه وابسته به چتر نظامی آمریکا. ما به دنیا فهماندیم که همجواری مسالمتآمیز با ایران، تنها راه نجات است.
امروز، ایران به عنوان یک «قدرت منطقهای واقعی» در گروه دوم قدرتهای جهان قرار گرفته است. ما نه تنها مرکز کریدورهای مواصلاتی هستیم، بلکه ترمزِ قدرتهای جهانی در این منطقه شدهایم.
هزینه همراهی با آمریکا برای رژیمهای منطقه به قدری بالا رفته است که حالا لرزه بر اندامشان افتاده است.
در این میدان، دیگر نه رادارها تعیینکنندهاند و نه ناوگانهای عظیم. آنچه تعیینکننده است، «بصیرت ملت» و «اراده رزمندگان» است. ما امروز فقط پایگاهها را هدف نگرفتیم؛ ما «معماری امنیتی غرب» را در خاورمیانه فرو ریختیم. ما به آنها نشان دادیم که هر جبهه جدیدی که بگشایند، تکرارِ یک اشتباه راهبردی است و پایانش، تنها یک چیز است: سرافکندگی دشمن و سربلندی ایران عزیز.
در پایان، با قلبی سرشار از مهر و افتخار، درود و سلام میفرستم بر دلاورانی که نامشان در تالار افتخارات این پیروزی حک شد؛ درود بر استقامتِ «وحیدی»، «حاتمی»، «عبداللهی»، «سید مجید موسوی»، «رادان»، «عظمایی» و هزاران بار درود بر تمام بروبچههای ارتش، سپاه، بسیج و رزمندگان دلسوزی که در نیروهای دریایی، زمینی و هوا-فضا، با خون و عرق خود، این شکوه را رقم زدند. شماست که دیوار استوارِ این سرزمینید.
قرار نبود این پایانِ باشکوه باشد، اما ارادهی خدا و بازوانِ فرزندانِ امام کبیر، این پایان را رقم زدند.
«وَ مَا النّصر اِلّا مِن عِند اللهِ العَزیز الحَکیم»





























































































