دسترنجِ قصابان؛ از سردشت تا غزه و میناب!
دسترنجِ قصابان؛ از سردشت تا غزه و میناب!
شهید... ۶۸ پاره‌تن. بخوانید این عددها را. اما با خون جگر بخوانید! این‌ها عدد نیستند؛ امضاهای خونیِ بچه‌های میناب بر پیشانیِ تاریخ‌اند.

دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه 

۳۴ شهید… ۶۸ پاره‌تن.

بخوانید این عددها را. اما با خون جگر بخوانید! این‌ها عدد نیستند؛ امضاهای خونیِ بچه‌های میناب بر پیشانیِ تاریخ‌اند.

در خاکِ میناب، مادری را دیدم که با چشم‌هایش نمی‌دید، با رگ‌هایش می‌شناخت. به تکه‌ای از انگشتان فرزندش دست می‌زد و می‌گفت: «این پسر من است». خدایا! کجا دیده‌اید کسی با «تکه‌تکه شدن» شناسایی شود؟ اما در میناب، عشق چنان قوی است که یک ذره از تنِ فرزند، برای مادری تمامِ جهان است.

امروز میناب، با غمی که آسمان را می‌کوبید، شاهد بازگشت این تکه‌های بهشت بود. ۳۴ شهید مدرسه «شجره طیبه» بعد از ماه‌ها تفحص، در میان سیل خروشان مردم به خاک سپرده شدند. گمان کردند با بمب‌هایشان اثر این کودکان را پاک می‌کنند؟ نمی‌دانستند خون، نوشته‌ای است که هرچه بیشتر پاکش کنی، عمیق‌تر در قلب تاریخ حک می‌شود.

اما یک جای خالی، سینه‌ی دنیا را می‌شکافد: «ماکان نصیری».

هفته‌ها تفحص، عملیات‌های بی‌امان… اما هیچ بخشی از پیکر ماکان پیدا نشد. هیچ تکه‌ای، هیچ رگی، هیچ اثری! ماکان، در نهایتِ غریب-ماندن است. او همان علی‌اصغرِ امروز است؛ کودکی که تیرِ حرمله، تکه‌ای از جهانِ پدرش را ربود. ماکان و علی‌اصغر، هر دو به ما یاد دادند که دنیا برای کشتنِ کودکان، هیچ‌گاه شرم نکرد.

ای دنیا! نظاره‌گر باش… نظاره‌گر باش که چگونه یک کودک را چنان در باد و آتش محو کردند که حتی تکه‌ای از استخوانش برای دلداری مادری باقی نماند.

میناب، تکه‌ی غزه است. همان غزه که هزاران کودک را در قصاب‌خانه‌ی تمدنِ غرب تکه‌تکه کردند. همان رنجِ تکراری است که سال‌ها پیش در سردشت، با بمب‌های شیمیایی صدام، نفس‌های کودکان را پرپر کرد. از سردشت تا غزه، از غزه تا میناب؛ یک قصاب، یک خنجر و هزاران کودکِ تکه‌تکه شده.

و اما در رأس این وحشی‌گری، «ترامپ وحشی» ایستاده است. همان کسی که لبخند می‌زند و دستورِ تکه‌تکه کردنِ آینده‌ی کودکان را امضا می‌کند. در همین لحظه، در نیویورک و ژنو، “نهادهای دروغین حقوق بشر” در سالن های مجلل، با لبخندی سرد از “صلح” می‌گویند. کدام حقوق بشر است که در برابر محو شدنِ ماکان نصیری لال شده بود؟

سناتورهای دموکرات می‌گویند «وحشت‌زده» شده‌اند! مضحک است! آیا وحشتِ شما، تکه‌تکه‌ی پیکر کودکان را جمع می‌کند؟ آیا جای خالی ماکان را در آغوش مادرش پر می‌کند؟

و افسوس بر بعضی از سلبریتی‌های ما! کسانی که در لباس هنر، در برابر این حجم از خون لال شدند. سکوتِ شما، همان اندازه جنایتکار است.

باید صراحت را گفت: این جنایات با بمب‌های آمریکا پیش نمی‌رود؛ با «غفلت» و «غرب‌زدگی» کسانی در داخل تغذیه می‌شود که در اردوگاه به اصطلاح روشنفکری، چشم بر دشمنِ لجوج بسته‌اند. دشمنیِ دشمن، عادی است؛ اما «غفلت» ما از دشمن، خیانت است.

این مسیرِ خون، راهِ «سرافرازانِ غریب» است.

یاد آن روزهای سیاه و حزن‌آلود می‌افتم که آسمانِ ما با شهادتِ آقای شهید خامنه‌ای عزیز، تیره شد. یادِ آن غریبگی… و چه غم‌انگیزتر از این، وقتی می‌بینیم حتی نوه‌ی ایشان، آن گلِ کوچک زهرای نازدانه، در همین مسیرِ شهادت به خاک پیوست.

گویی تقدیرِ این خاندان، تقدیرِ این خاک و تقدیرِ این کودکان، یکسان است: «همه در مسیرِ حسین (ع) تکه‌تکه شدند تا حقیقت، کامل شود». از گلوی علی‌اصغر‌(ع) تا پیکرِ محوِ ماکان، از اشک‌های ۱۶۸ مادر در میناب تا سوگِ بی‌کرانِ امام شهید، شهدای لامرد، شهدای ناوگروه دنا… همگی یک روایت‌اند؛ روایتِ «بذلِ همه‌چیز» در راهِ حق.

وقتی تمام غصه‌ها را می‌شماریم، وقتی تکه‌های تنِ کودکان، غیبتِ ماکان و شهادتِ امام شهید، مردم بی گناه، دانشمندان و دانشجویان شهید، فرماندهان عزیز شهید را در پیشگاهِ عدالت می‌چینیم، می‌بینیم که تمامِ رنج‌های جهان، در برابر یک رنج، به سکوت می‌روند.

آری، مصیبت سیدالشهدا (ع) بزرگترین مصیبت در عالم است. هیچ روزی مانند روز تو نبود، ای اباعبدالله!

تمامِ تکه‌تکه شدن‌های تاریخ، غریب‌ ماندن‌های دانش‌آموزان شجره طیبه میناب، محو‌شدن‌های ماکان‌ها و تمامِ شهادت‌های جاری، در نهایت به تو می‌رسند.

فقط یک فریاد می‌زنیم:

«لا یوم کیومک یا اباعبدالله»

خداحافظی آخر بود… اما وصالی ابدی در سایه‌سارِ حسین (ع).