آغوش تو پناهگاه من است
آغوش تو پناهگاه من است
پلک‌هایم را روی هم می‌گذارم و به مادرم فکر می‌کنم. روزهایی را به خاطر می‌آورم که با طنین صدای تو نامم را شناختم و لالایی تو آرامبخش‌ترین مرفین کودکیم بود، روزهایی که کمرم زیر بار مشکلات خم شد و فکر می‌کردم دیگر به آخر خط رسیده‌ام، روزهایی که در عمق چشمانت دیدم که با گریه‌ام گریستی و با خنده‌ام قهقهه زدی،

پلک‌هایم را روی هم می‌گذارم و به مادرم فکر می‌کنم. روزهایی را به خاطر می‌آورم که با طنین صدای تو نامم را شناختم و لالایی تو آرامبخش‌ترین مرفین کودکیم بود، روزهایی که کمرم زیر بار مشکلات خم شد و فکر می‌کردم دیگر به آخر خط رسیده‌ام، روزهایی که در عمق چشمانت دیدم که با گریه‌ام گریستی و با خنده‌ام قهقهه زدی، از وقتی زندگی و سختی‌هایش را لمس کردم تو در کنارم بودی، وقتی که در کوچه‌های زندگی گم می‌شدم تو بودی که پیدایم می‌کردی، دستانم را در دستانت می‌گرفتی تا تسلی قلب شکسته‌ام باشی، هر وقت که خواستم از خانه خارج شوم گفتی «مراقب خودت باش»، «لباس گرم بپوش»، «پیر شی الهی مادر»، « زودتر بیا، دلم برات تنگ میشه» این جملات عاشقانه‌ترین واژه‌های دنیا برایم بود، هرگاه در زندگی احساس تنهایی کرده و حس کردم کسی مرا نمی‌فهمد، آغوش تو پناهگاه من بود، با اوج گرفتنم تو اوج می‌گرفتی و با شکستنم تو شکسته می‌شدی، با هزار مشقت مرا زادی، پیر شدی، شکستی اما هیچگاه برایم کم نگذاشتی،
الان هم تمام سلول‌های بدنم عاشقانه صدایت می‌زنند، چه کسی می‌گوید مادرها روزی نخواهند بود مادرها همیشه هستند حتی وقتی که خاک آنها را در آغوش خواهد گرفت باز هم هستند با نگرانی برای فرزندانشان و دعای عاقبت به خیری برای آنها. می‌گویند بهشت زیر پای مادران است بهشت که جای خود دارد باید تمام هستی زیرپای مادران باشد.
واژه‌ها برای گفتن از تو کم هستند، مادر دوستت دارم