نگهبان معنا
نگهبان معنا
دوازدهم دی، یادآور خاموشی چراغی نیست؛ یادآور روشن شدن مسیری است. نام «علامه مصباح یزدی» در تقویم، فقط یک مناسبت تاریخی نیست؛ نشانه‌ای است برای ایستادن و پرسیدن یک سؤال عمیق: علوم انسانی ما، زندگی ما را به کدام سمت می‌برد؟ و آیا علم، واقعاً دارد گرهی از نیازهای انسان باز می‌کند یا فقط صورت مسئله‌ها را پیچیده‌تر می‌سازد؟

 *تیرنگ، حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد حسین گلکار استاد و محقق حوزه و دانشگاه و معاونت پژوهش مرکز تخصصی حوزوی تمدن اسلامی*

دوازدهم دی، یادآور خاموشی چراغی نیست؛ یادآور روشن شدن مسیری است. نام «علامه مصباح یزدی» در تقویم، فقط یک مناسبت تاریخی نیست؛ نشانه‌ای است برای ایستادن و پرسیدن یک سؤال عمیق: علوم انسانی ما، زندگی ما را به کدام سمت می‌برد؟ و آیا علم، واقعاً دارد گرهی از نیازهای انسان باز می‌کند یا فقط صورت مسئله‌ها را پیچیده‌تر می‌سازد؟

علامه مصباح، بیش از آن‌که یک متفکر آکادمیک باشد، «نگهبان معنا» در روزگار غبارآلود علوم انسانی بود. او دغدغه نان نداشت؛ دغدغه جان داشت. دغدغه‌اش این بود که انسانِ امروز، با انبوه نظریه‌ها، چرا این‌قدر سرگردان است؟ چرا با اینکه همه‌چیز را تحلیل می‌کند، کمتر «می‌فهمد»؟ و با اینکه ابزار دارد، آرامش ندارد؟

علوم انسانی، درست در همین نقطه به مسئله‌ای حیاتی برای زندگی تبدیل می‌شود. این علوم، مستقیماً با نیازهای انسان سر و کار دارند؛ نیاز به معنا، هویت، امید، عدالت، امنیت روانی، عشق، کرامت و جهت. اگر این علوم، الهی نباشند، انسان را به «کارکرد» تقلیل می‌دهند؛ اما اگر اسلامی شوند، انسان را به «مقصد» متصل می‌کنند.

علامه مصباح، بارها با صراحت گفت که علوم انسانیِ بریده از وحی، هرچند دقیق، اما «کور» است؛ می‌سنجد، اما مقصد را نمی‌بیند. تحلیل می‌کند، اما ارزش‌گذاری ندارد. نسخه می‌نویسد، اما نمی‌پرسد این نسخه، انسان را به کجا می‌برد. از نگاه او، بزرگ‌ترین نیاز انسان، فقط رفاه یا آزادی انتخاب نیست؛ نیاز نخست انسان، داشتن «جهت درست» است.

در دنیایی که انسان، خود را مرکز عالم تصور می‌کند، بحران معنا اجتناب‌ناپذیر است. علامه مصباح، با تکیه بر فلسفه اسلامی و معارف قرآنی، یادآور شد که اگر خدا از علوم انسانی حذف شود، انسان هم به‌تدریج از انسانیت تهی می‌شود. نه به‌صورت ناگهانی، بلکه آرام، نامحسوس و خطرناک.

اما علوم انسانی اسلامی از نگاه او، یک شعار احساسی نبود. او به‌دنبال «کاربست» بود؛ به‌دنبال اینکه علم، واقعاً در متن زندگی بنشیند. از همین‌رو تأکید می‌کرد که علوم انسانی اسلامی باید بتواند به سؤالات واقعی زندگی پاسخ دهد:

چگونه تصمیم بگیریم؟

چگونه تربیت کنیم؟

چگونه قدرت را مدیریت کنیم؟

چگونه عدالت را اجرا کنیم؟

چگونه با رنج، شکست، خشم و ترس کنار بیاییم؟

این‌ها سؤالات کتابخانه‌ای نیستند؛ سؤالات زندگی‌اند. و همین‌جاست که عرفانِ عملیِ علامه مصباح خود را نشان می‌دهد. عرفان او، گریختن از دنیا نبود؛ تنظیم نسبت درست با دنیا بود. او عرفان را در عقلانیت می‌دید و عقلانیت را در بندگی معنا می‌کرد.

یکی از مهم‌ترین پیام‌های مکتب فکری علامه مصباح برای زندگی امروز ما این است که:

هر رفتاری، مبتنی بر یک جهان‌بینی است، حتی اگر ما از آن آگاه نباشیم.

انسانی که می‌گوید «من فقط عمل می‌کنم و کاری به فلسفه ندارم»، در واقع ناآگاهانه تابع فلسفه‌ای پنهان است؛ فلسفه‌ای که ممکن است رسانه، نظام آموزشی یا فرهنگ غالب به او تزریق کرده باشد.

علوم انسانی اسلامی، از نگاه علامه، تلاشی است برای «خودآگاهی تمدنی». اینکه بدانیم چرا این‌گونه زندگی می‌کنیم و آیا راه بهتری هم وجود دارد یا نه. این علم، قرار نیست فقط ذهن‌ها را پر کند؛ قرار است انتخاب‌ها را اصلاح کند.

در زندگی فردی، وقتی انسان نداند غایتش چیست، نیازهایش اشتباه تعریف می‌شود. تشنگی روح با مصرف، خلأ معنا با لذت و بحران هویت با شهرت جبران می‌شود؛ و هیچ‌کدام درمان نیست. علامه مصباح بارها هشدار داد که بدون تعریف درست از انسان، هیچ نسخه تربیتی یا اجتماعی موفق نخواهد بود.

در زندگی اجتماعی نیز، علوم انسانی اسلامی یک ضرورت حیاتی است. جامعه‌ای که عدالت، کرامت انسان، مسئولیت‌پذیری و تقوا را به‌عنوان «ارزش‌های غیرقابل معامله» تعریف نکند، دیر یا زود در چرخه بی‌اعتمادی، خشونت پنهان و فروپاشی اخلاقی گرفتار می‌شود؛ حتی اگر از نظر ظاهری پیشرفته باشد.

دوازدهم دی، روز علوم انسانی اسلامی، روز یادآوری این حقیقت است که علم، بی‌تعهد خطرناک است و تعهد، بی‌علم ناتوان. آنچه علامه مصباح به ما آموخت، جمع این دو بود: عقلِ دقیق و دلِ متعبد.

برای زندگی امروز ما، میراث او یک پیام کاملاً کاربردی دارد:

پیش از تغییر جهان، جهان‌بینی‌ات را اصلاح کن.

پیش از اصلاح جامعه، انسان را درست بشناس.

و پیش از آنکه از «حقوق» بگویی، از «مسئولیت در برابر خدا» غفلت نکن.

علامه مصباح رفت، اما سؤال‌های او هنوز زنده‌اند. و شاید بزرگ‌ترین وفاداری به او، این باشد که اجازه ندهیم علوم انسانی، از زندگی جدا شود و دین، به حاشیه رانده شود. علوم انسانی اسلامی، اگر درست فهم و اجرا شود، می‌تواند دوباره زندگی را قابل زیستن، رنج را قابل فهم و امید را معقول کند.

دوازدهم دی، روز تجلیل از مردی است که به ما یاد داد:

علم، اگر به خدا نرسد، انسان را گم می‌کند؛

و زندگی، اگر معنا نداشته باشد، هرچقدر هم مجهز باشد، خسته‌کننده خواهد بود.