تیرنگ، حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد حسین گلکار استاد و محقق حوزه و دانشگاه و معاونت پژوهش مرکز تخصصی حوزوی تمدن اسلامی
بیست و هفتم آذرماه، تنها یادآور صدای گلولههایی نیست که در دانشکده الهیات پیچید و خون سرخ عالمی مجاهد، سنگفرش دانشگاه را رنگین کرد؛ بلکه نماد لحظهای تاریخی است که در آن، دیوار نامرئی میان «دین» و «دانش»، و میان «سنت» و «تجدد» فرو ریخت. شهادت دکتر محمد مفتح، امضای سرخی بود بر پیماننامهای نانوشته میان دو نهاد تمدنساز؛ پیمانی که قرار بود دو رودخانه خروشان علم و معرفت را به هم پیوند زند تا کشتی جامعه را به ساحل سعادت برسانند. اما امروز، پس از گذشت چند دهه، نیازمندیم که گرد و غبار شعارها را کنار بزنیم و با نگاهی نو و راهبردی به این «وحدت» بنگریم.
✓ فراتر از کلیشهها؛ وحدت فیزیکی یا همافزایی وجودی؟
سالهاست که وقتی سخن از وحدت حوزه و دانشگاه به میان میآید، ذهنها به سمت تصاویر کلیشهای میرود: رفتوآمد اساتید میان این دو نهاد، برگزاری همایشهای مشترک یا تدریس دروس معارف در دانشگاه. اگرچه اینها گامهای نخستیناند، اما تمام ماجرا نیستند. نگاه نو به این وحدت، عبور از «وحدت فیزیکی» به سوی «وحدت در هدف» و «همافزایی معرفتی» است.
وحدت حوزه و دانشگاه به معنای حوزوی شدن دانشگاه یا دانشگاهی شدن حوزه نیست. قرار نیست روش تحقیق تجربی جایگزین متد اجتهادی شود و یا بالعکس. بلکه این وحدت، به معنای به رسمیت شناختنِ دو بالِ پرواز برای یک پرنده است. دانشگاه، متکفل شناخت «هستها» و کشف قوانین طبیعت و مدیریت جامعه با ابزار عقل تجربی است؛ و حوزه، متکفل تبیین «بایدها»، جهتدهی به حرکت انسان و پاسخ به عطش معنایی بشر. دانشگاه «ابزار» میسازد و حوزه «هدف» را تعیین میکند. دانشگاه «قدرت» میآفریند و حوزه «جهت» میدهد.
✓چرا امروز بیش از گذشته به این پیوند نیازمندیم؟
جهان امروز با سرعتی سرسامآور در حال تغییر است. مسائلی چون هوش مصنوعی، مهندسی ژنتیک، متاورس، بازارهای مالی پیچیده و بحرانهای زیستمحیطی، دیگر مسائلی تکبعدی نیستند که بتوان آنها را صرفاً در آزمایشگاههای دانشگاه یا صرفاً در حجرههای حوزه حل کرد.
امروز دانشگاه برای اینکه علمش به ضد بشریت تبدیل نشود (مانند آنچه در بمبهای اتمی یا تخریب محیط زیست دیدیم)، نیازمند «اخلاق» و «جهتگیری الهی» است که ریشه در حوزه دارد. و حوزه برای اینکه فقهاش کارآمد باشد و بتواند برای انسان مدرن نسخه بپیچد، نیازمند «موضوعشناسی دقیق» و درک پیچیدگیهای فنی است که در دست دانشگاه است.
«وحدت» در نگاه نو، یعنی این دو نهاد بر سر میز حل مسائل واقعی جامعه بنشینند. یعنی مهندس شهرساز ما با تکیه بر دانش فنی دانشگاه و با الهام از سبک زندگی اسلامیِ استخراج شده از حوزه، شهری بسازد که هم مدرن باشد و هم آرامشبخش و خانوادهمحور. یعنی اقتصاددان ما و فقیه ما دوشادوش هم، مدلهای بانکداریای را طراحی کنند که هم چرخ اقتصاد بچرخد و هم عاری از ربا و بیعدالتی باشد.
✓تخصص و تعهد؛ دو روی یک سکه
شهید مفتح، خود تجسم عینی این وحدت بود. او نشان داد که میتوان در قلههای فقاهت ایستاد و همزمان زبانِ دانشگاه و نسل جوان را فهمید. پیام خون او این بود که «علم» بدون «ایمان»، تیغی در دست زنگیِ مست است و «ایمان» بدون «علم»، چراغی کمسو که تنها پیش پای خود را روشن میکند.
در تمدن نوین اسلامی که افق پیشروی ماست، ما به انسانی نیاز داریم که جامع اضداد باشد: هم منطق ریاضیات و فیزیک را بفهمد و هم لطافت عرفان و صلابت فقه را درک کند. این انسان، محصول مشترک دانشگاهی است که خدا در آن حضور دارد و حوزهای است که زمانه را میشناسد.
✓سخن پایانی: تولد ققنوس تمدن
روز وحدت حوزه و دانشگاه، روز بازخوانی یک مأموریت بزرگ است. مأموریتی که در آن، «عقل» و «عشق»، و «تخصص» و «تعهد» در برابر هم صفآرایی نمیکنند، بلکه در همآغوشی مقدسی، تمدنی را پایهگذاری میکنند که در آن، پیشرفت مادی نردبانی برای عروج معنوی است.
باید باور کنیم که شکاف میان این دو نهاد، همانقدر خطرناک است که جدایی روح از بدن. اگر دانشگاه را «بدن» و ساختار اجرایی جامعه بدانیم و حوزه را «روح» و محتوای معنایی آن، جدایی این دو تنها به مرگ تمدنی منجر میشود. امروز، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند آنیم که عالمان دین و دانشمندان علوم جدید، نه به عنوان دو رقیب یا دو بیگانه، بلکه به عنوان دو همسنگر در خط مقدمِ پاسخگویی به نیازهای بشر معاصر، دست در دست هم نهند.
یاد شهید مفتح و تمامی شهدای علم و فضیلت گرامی باد؛ آنان که با خون خود، بذر این آگاهی را در دل تاریخ کاشتند تا امروز ما میوه شیرین پیوند علم و دین را بچینیم.




















































































