موش‌ها و آدم‌ها
موش‌ها و آدم‌ها
کتاب موش‌ها و آدم‌ها نوشته‌ی جان اشتاین بک یکی از شناخته‌‌شده‌ترین کتاب‌های این نویسنده است که برای اولین بار در سال ۱۹۷۳ منتشر شده است

عنوان کتاب: موش‌ها و آدم‌ها
نویسنده:جان اشتاین‌بک
مترجم:سروش حبیبی
انتشارات نشر ماهی

✓درباره کتاب

کتاب موش‌ها و آدم‌ها نوشته‌ی جان اشتاین بک یکی از شناخته‌‌شده‌ترین کتاب‌های این نویسنده است که برای اولین بار در سال ۱۹۷۳ منتشر شده است. در این کتاب داستان دو دوست را می‌خوانیم که برای پیدا کردن کار، از مزرعه‌ای به مزرعه دیگر می‌روند و امید دارند که روزی بتوانند زمین و مزرعه خودشان را داشته باشند.
داستان کتاب موش‌ها و آدم‌ها در سال‌های رکود آمریکا اتفاق می‌افتد و قسمتی از این کتاب براساس خاطرات نویسنده نوشته شده است.

✓تکه‌هایی از کتاب موش‌ها و آدم‌ها

هیچی، یه دختره رو دید که پیرهن قرمز تنش بود. لامصب خل از هرچی خوشش بیاد می‌خواد بش دست بماله. می‌خواد حتما نازش کنه. اون‌جام دست دراز کرد که پیرهن دختره رو ناز کنه که دختره جیغ کشید. جیغ که کشید لنی دستپاچه شد و چنگ انداخت و چسبید به پیرهن. آخه این جور وقتا هیچ فکر دیگه‌ای به کله‌ش نمی‌رسه. هیچی، دختره جیغایی می‌کشید که نگو. من همون دور و ور بودم و صدای جیغشو شنیدم. فورا خودمو رسوندم بشون. دیدم طفلک لنی به قدری ترسیده که چسبیده به پیرهن دختره. کار دیگه‌ای به کله‌ش نمی‌رسید بکنه. با یه دستک محکم زدم تو سرش تا ولش کنه. طوری از ترس دیوونه شده بود که نمی‌تونست پیرهن دختره رو ول کنه. خودت که می‌دونی چه زوری داره.

اسلیم به او زل زده بود و به آهستگی سر تکان می‌داد. گفت: «خب، بعد چی شد؟»

جورج ورق‌ها را دوباره با دقت منظم چید برای یک دست فال دیگر. «هیچی، دختره نه گذاشت و نه ورداشت، یکراست رفت به پلیس شکایت که لنی بش دست‌درازی کرده. مردای وید جمع شدن و راه افتادن لنی رو تیکه‌تیکه کنن. ما مجبور شدیم تا هوا تاریک بشه تو یه نهر آبیاری قایم بشیم. فقط سرمون از آب بیرون بود و زیر بوته‌ها کنار کانال پیدا نبود. بعد هوا که تاریک شد زدیم به چاک