دکتر هادی ابراهیمی، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه
محدود کردن برد موشکها نه تنها قابل معامله و مذاکره نیست، بلکه اجازه دادن به دشمن در حریم موشکی ماست و به نوعی خلع سلاح در حوزه بازدارندگی است. محدود کردن برد موشکها یعنی تکرار تاریخ ننگین قراردادهای استعماری در این سرزمین، یعنی پذیرش قرارداد ۱۹۱۹ که ننگینترین قرارداد تاریخ ایران بود و چهره غربزدهای چون وثوقالدوله با امضای آن رسماً ایران را به انگلیس فروخت.
محدود کردن برد موشکهای ایران یعنی پذیرش عهدنامه گلستان، که مهر ننگ آن بر پیشانی قاجار باقی ماند. این عهدنامهی یازده فصلی توانست مطامع ارضی، سیاسی و اقتصادی استعمار آن روز را تأمین کند و مهمترین ایالات ایران از قبیل داغستان، گرجستان، باکو، دربند و شیروان، قرهباغ، شکی، گنجه و مغان از ایران جدا شد.
محدود کردن برد موشک ایران یعنی پذیرش قرارداد ننگین ترکمانچای؛ عهدی ننگین بر جدایی سرزمینهای ایران، همان عهدنامهای که حاکمیت ایران بر دریای خزر را محدود کرد و مردم ایران ناچار به پذیرش کاپیتولاسیون شدند و میان مردم قفقاز و دیگر مردم ایران دیوار جدایی کشید. دهها قرارداد دیگر که فرصت پرداختن به آنها در این مجال اندک نیست.
بله، تاریخ ایران همراه با قراردادهایی بوده که گاه دردسر ساز شدهاند؛ خیانتهای برخی از سیاسیون و دولتمردان که بیشتر نفع شخصی آنها تعیینکننده بوده تا منافع ملی؛ تا جایی که در معاهده پاریس با دخالت دولت استعمارگر انگلیس، هرات از ایران جدا میشود و در معاهده فینکنشتاین جزیره خارک برای مدتها به فرانسویها واگذار میشود و در قرارداد ۱۹۰۷ قدرتهای استعماریِ آن روز، ایران را میان خود تقسیم کرده بودند.
در قرارداد ۱۹۱۹ نیز امتیاز راهآهن و راهشوسه ایران به انگلیس داده میشود؛ امتیازهایی چون لاتاری، رویتر و مهمتر از همه امتیاز دارسی که دولت انگلستان اجازه مییافت تا سال ۱۳۷۲ از منابع نفتی ایران بهرهبرداری کند. امتیازی که تا بیست سال پس از انعقاد، دوام داشت و در کشاکش رویدادهای نهضت ملی شدن صنعت نفت از اعتبار ساقط شد.
اینها فقط بخشهایی از تاریخ استعمار در این سرزمین است. اکنون نیز در همان شرایط تاریخی هستیم، اما ایران بعد از انقلاب اسلامی با ایران قاجار و پهلوی متفاوت است. در مقطعی عدهای از عناصر همراه با دشمن و سادهلوح، با عملیات روانی مدعی بودند که باید درباره توان موشکیمان “بهانهزدایی” کنیم و روند خسارتبار برجام را در حوزه موشکی و منطقهای پیادهسازی کنیم. آنها با دوگانه دروغین “معیشت_موشک” و با بازی در پازل دشمن، اینگونه القا میکردند که با رفع مسئله موشکی، معیشت مردم حل میشود؛ دوگانهای دروغین که در پرونده هستهای و برجام آزمون خود را پس داد و نشان داد که هیچ تناسبی با واقعیت ندارد.
ما در برجام “کاپ اخلاق” گرفتیم؛ آیا این کافی بود؟ همان کسانی که میگفتند باید با ترامپ دیوانه به “برد_برد” برسیم و یا با سادهلوحی تمام میگفتند با رویکرد برد_برد باید نگرانی موشکی اروپا و آمریکا را رفع کنیم، موشکهایمان را معامله کنیم تا معضل گرانی و اقتصادی و تحریمها حل شود، غافل از اینکه آمریکا و اروپا برای برجام خوابهای زیادی دیده بودند.
امروز هم دشمن به دنبال حذف توان موشکی و محدود کردن برد و قدرت آنهاست تا پایگاههای نظامیاش در منطقه در امنیت کامل باشند. راستی، جای این سؤال همچنان باقی است؛ اگر موشکهای بالستیک ایران در جنگ ۱۲ روزه آسمان سرزمینهای اشغالی را نمیشکافت، طبیعتاً حملات هوایی رژیم صهیونیستی، این سگ هار منطقه، متوقف نمیشد.
فراموش نکنیم، در طرحریزی امنیت ملی در مقابل فشارهای جدید، اگر فقط یک اصل وجود داشته باشد، آن اصل این است که «راه طی شده در برجام را دوباره نباید رفت». تنها روشی که در این منطقه بههمریخته برای ما امنیت خلق کرده، مقاومت هوشمندانه است. برخلاف تبلیغات رسانهای غرب، توان موشکی ایران نه یک ابزار تهدید، بلکه عامل بازدارندهی مشروع است. ایران در منطقهای پرتنش با دهها پایگاه نظامی آمریکا، حضور نظامی ناتو، رژیم صهیونیستی مسلح به سلاحهای هستهای و کشورهای متخاصم در خلیج فارس، هیچ گزینهای جز ایجاد بازدارندگی مؤثر ندارد.
تندروهایی که اکنون در تلاشهای خود برای حمله نظامی علیه ایران شکست خوردهاند، تلاش خود را به سمت خرابکاری در مذاکرات معطوف کردهاند. ابتدا مدل «لیبی» را برای توافق پیشنهاد دادند که برنامه هستهای ایران را بهکل منحل میکند. اکنون آنها تمرکز خود را روی این ایده شکستخورده معطوف کردهاند که ایران نباید هیچ غنیسازی اورانیومی در خاک خود انجام دهد. همچنین تلاشهایی نیز برای اعمال محدودیتهای دائمی بر برنامه هستهای ایران صورت میگیرد.




















































































