طاعون
طاعون
کتاب طاعون اثر آلبر کامو، با ترجمه آقای پرویز شهدی توسط نشر مجید منتشر شده است. این کتاب یکی از آثار برجسته ادبیات قرن بیستم به شمار می‌رود

 

عنوان کتاب: طاعون

نویسنده: آلبر کامو

ترجمه: پرویز شهدی

انتشارات: نشر مجید

✓معرفی کتاب

کتاب طاعون اثر آلبر کامو، با ترجمه آقای پرویز شهدی توسط نشر مجید منتشر شده است. این کتاب یکی از آثار برجسته ادبیات قرن بیستم به شمار می‌رود. این رمان که در سال 1947 منتشر شده، داستان یک شهر الجزایری به نام اوران را روایت می‌کند که به طاعون مبتلا می‌شود. کامو در این اثر به بررسی موضوعاتی چون مرگ، رنج، و تلاش انسان برای مقابله با شرایط سخت می‌پردازد و به نوعی به فلسفه وجودی و انسانی می‌پردازد. این نسخه از کتاب طاعون از نوع کتاب الکترونیکی است.

داستان طاعون از زبان دکتر ریو، یکی از شخصیت‌های اصلی، روایت می‌شود که به عنوان پزشک در تلاش است تا با این بیماری مرگبار مقابله کند. رمان به توصیف واکنش‌های مختلف مردم در برابر این بحران می‌پردازد. کامو با نثر زیبا و توصیف‌های دقیق، احساسات و تجربیات شخصیت‌ها را به خوبی منتقل می‌کند و خواننده را به تفکر درباره شرایط انسانی و اجتماعی وادار می‌سازد.

✓ در بخشی از کتاب می‌خوانیم

همان‌روز غروب، موقعی‌که برنار ریو توی راهرو ساختمان ایستاده بود و پیش از بالا رفتن از پله‌ها داشت دنبال دسته‌کلیدش می‌گشت چشمش به موش چاق و چله‌ای افتاد که با موهای خیس، تلوتلوخوران از انتهای تاریک راهرو جلو آمد. حیوان لحظه‌ای ایستاد، انگار می‌خواست تعادلش را حفظ کند، بعد دوباره به طرف دکتر راه افتاد، باز هم توقف کرد، با فریاد کوچکی دور خودش چرخید، به یک پهلو روی زمین افتاد و خون از میان فک‌های نیمه‌بازش فواره زد. دکتر لحظه‌ای براندازش کرد و بعد از پله‌ها بالا رفت.

دکتر به موش فکر نمی‌کرد، بلکه خونی که از دهان حیوان بیرون زده بود، ذهنش را به خود مشغول می‌کرد. همسرش که از یک سال پیش بیمار بود، باید فردا به آسایشگاهی در کوهستان می‌رفت و وارد اتاق‌شان که شد دید به همان وضعیتی که توصیه کرده بود دراز کشیده است. درواقع با این استراحت خودش را برای خستگی سفر آماده می‌کرد. با دیدن او لبخند زد و گفت:

حالم خیلی بهتر است.

دکتر صورت همسرش را که زیر نور چراغ کنار تختخواب به طرف او برگشته بود برانداز کرد. برای ریو، این چهره، حتی با سی‌سال سن و به‌رغم نشانه‌های بیماری در آن، جوان به‌نظر می‌آمد، شاید هم به‌خاطر همین لبخندی بود که همه‌ی چیزهای دیگر را محو می‌کرد.