تیرنگ:
مهدی جویباری: برنج یکی از اصلیترین و پرمصرفترین محصولات غذایی در ایران است که نقش مهمی در سفرهی مردم و امنیت غذایی کشور ایفا میکند. استان مازندران بهعنوان یکی از قطبهای اصلی تولید برنج کشور، سهم بزرگی در تأمین این نیاز ملی دارد. با این حال، کشاورز مازندرانی، که ماهها زیر آفتاب و باران برای کشت، داشت و برداشت برنج زحمت میکشد، در پایان فصل برداشت، کمترین بهره را از زحماتش میبرد. در مقابل، این دلالها هستند که با خرید ارزان و فروش گران، بیشترین سود را به جیب میزنند.
کشاورز در مازندران، از اوایل بهار با آمادهسازی زمین آغاز میکند. نشاکاری، مراقبتهای مداوم از مزرعه، آبیاری و مقابله با آفات و بیماریها، همه بخشی از یک فرآیند پرهزینه و پرزحمت است. او گاهی حتی برای تأمین هزینههای اولیه، وام میگیرد یا از فروش داراییهای دیگرش کمک میگیرد، به امید اینکه با برداشت محصول، بتواند بدهیاش را پرداخت کند و برای خانوادهاش زندگیای آبرومند فراهم آورد. اما این امید در بسیاری از موارد، با واقعیت بازار نقش بر آب میشود.
در فصل برداشت، که محصول آمادهی عرضه به بازار است، کشاورز با معضلی جدی مواجه میشود: نبود خریدار با قیمت عادلانه. دلالها دقیقاً در همین نقطه وارد میشوند؛ زمانی که کشاورز بهدلیل نیاز فوری به پول، حاضر است محصولش را با قیمتی پایینتر از ارزش واقعی آن بفروشد.
این اختلاف چشمگیر قیمت، ناشی از زحمات دلال نیست. دلال نه در شالیزار کار کرده، نه آب به مزرعه رسانده، نه آفت زده، نه هزینه بذر و کود داده، نه نگران بارندگی بوده. نقش او فقط یک چیز است: خرید سریع و فروش گران. اما همین نقش باعث میشود سود اصلی از حلقهی تولید، بهجای اینکه به جیب کشاورز برود، وارد چرخهی واسطهگری و دلالی شود.
این وضعیت در کشاورزی بهوضوح دیده میشود. بسیاری از کشاورزان در روستاهای این استان، محصول خود را بلافاصله بعد از برداشت به دلال میفروشند، چون توان نگهداری یا دسترسی به بازار مستقیم را ندارند. نبود انبارهای استاندارد، خشککنهای صنعتی ارزانقیمت، یا شبکه فروش آنلاین و مستقیم، همه باعث میشود کشاورز چارهای جز فروش فوری نداشته باشد. در مقابل، دلال با داشتن سرمایه و دسترسی به بازار، محصول را نگه میدارد و در زمان مناسب، با قیمت دلخواه خود عرضه میکند.
در این میان، مصرفکننده نیز متضرر میشود. او برنج را با قیمت بالا میخرد، بیآنکه بداند کشاورز، سهم ناچیزی از این مبلغ دریافت کرده است. در واقع، هم تولیدکننده و هم مصرفکننده، در دو سر یک معاملهی ناعادلانه قرار گرفتهاند که تنها برندهی آن، واسطهها هستند.
این وضعیت برای کشاورزان مازندرانی ناامیدکننده است. بسیاری از آنها سال به سال انگیزهی خود را از دست میدهند. برخی ترجیح میدهند زمینشان را رها کنند یا به کشت محصولات دیگر روی آورند. این روند اگر ادامه پیدا کند، میتواند به کاهش سطح زیرکشت برنج در یکی از مهمترین استانهای تولیدکننده منجر شود. پیامدهای چنین اتفاقی فراتر از یک بحران محلی خواهد بود؛ افزایش واردات، وابستگی بیشتر به کشورهای دیگر، و تهدید امنیت غذایی از جمله خطرات جدی آن است.
راهکار این مشکل، کوتاهکردن زنجیرهی واسطهگری و توانمند کردن کشاورز است. اگر کشاورز مازندرانی بتواند محصول خود را مستقیماً به بازار عرضه کند، یا دستکم با قیمت منصفانه به فروش برساند، نهتنها سود بیشتری نصیبش میشود، بلکه انگیزهاش برای ادامهی فعالیت نیز حفظ خواهد شد.
ایجاد مراکز خرید مستقیم از کشاورز، توسعهی فروشگاههای محلی و آنلاین، فراهمکردن امکانات نگهداری محصول و حمایت از برندهای بومی میتواند این معادله را تغییر دهد. امروز برنج مازندرانی یکی از باکیفیتترین برنجهای جهان است، اما اگر سود این محصول در جیب دلال بماند و کشاورز از آن بینصیب باشد، این کیفیت دیگر تداوم نخواهد داشت.
در نهایت، تا زمانی که دسترنج واقعی کشاورز مازندرانی در بازار به رسمیت شناخته نشود و سود حاصل از فروش محصول در مسیر عادلانهتری توزیع نشود، نهتنها تولیدکننده، بلکه کل جامعه زیان خواهد دید. تجدیدنظر در مسیر حرکت برنج از مزرعه تا سفره، ضرورتی حیاتی برای عدالت اقتصادی، پایداری تولید و حفظ استقلال غذایی کشور است.




















































































