عنوان کتاب: شوهر آهو خانم
نویسنده:علیمحمد افغانی
انتشارات نگاه
تعداد صفحه ۸۰۰
معرفی کتاب شوهر آهو خانم
کتاب شوهر آهو خانم نوشتهی علیمحمد افغانی توسط انتشارات نگاه منتشر شده است. این رمان نخستین اثر کلاسیک به معنای مدرن در زبان فارسی به شمار میرود. افغانی در این اثر، با نگاهی واقعگرایانه و روایتمحور، به زندگی زنان فرودست در جامعهی سنتی ایران میپردازد. این کتاب از نظر ساختار و محتوا یکی از نقاط عطف در ادبیات داستانی معاصر ایران محسوب میشود.
✓درباره کتاب شوهر آهو خانم
شوهر آهو خانم یک رمان رئالیستی (واقعگرایانه) قدرتمند است که از طریق روایت خطی، تصویری دقیق از جامعهای در آستانهی تحول ارائه میدهد. افغانی با مهارتی کمنظیر، زندگی مردم عادی را در سال ۱۳۱۳ در شهر کرمانشاه به تصویر میکشد و در طول داستانی هفتساله، خواننده را با زندگی روزمره، باورها، آدابورسوم و مشکلات اجتماعی آن زمان همراه میکند. شخصیتهای اصلی رمان از دل مردم کوچه و بازار هستند؛ آدمهایی واقعی با دغدغهها، باورها و رنجهای ملموس. نویسنده هم به زندگی طبقه مرفهی مانند خانوادهی سید میران میپردازد و هم شرایط سخت اقشار پایینتر مثل مستأجران و همسایهها را با دقت و همدلی روایت میکند.
در کنار روایت داستانی خانوادگی، افغانی به مسائل مهم اجتماعی و تاریخی آن دوره نیز اشاره میکند: مثل موضوع کشف حجاب، گرانی نان، فساد در ادارات و باورهای مذهبی مردم. او نشان میدهد که چطور این تحولات تاریخی و اجتماعی، روی زندگی شخصی افراد هم تأثیر میگذارد
✓جملاتی از کتاب
زن چادر سفید که برای بار دوم طرف پرسش صاحب دکان واقع میشد بیآنکه کاملاً جلو بیاید، با حالتی شرمآگین که سادگی دلنشین آن از نجابت بزرگزادگان نشان داشت، دست پیش آورد و سکهای یک ریالی روی سکو گذارد و با صدایی نرم و نیمه شکسته که کوشش داشت تهلهجه کردی آن را بپوشاند چارکی نان خواست. او روی خود را باز نکرد. پول را هم برای آنکه چشم نامحرم بدستش نخورد با گوشه چادر روی سکو گذارد و لحن گفتارش چنین مینمایاند، یا زن خود میخواست بنمایاند، که او از آن قبیل کسان نیست که برای خریدهایی از این قبیل به کوچه و بازار پا بگذارد. سیّد میران، با لحنی خسته که به اندازه کافی نزاکتآمیز بود، پرسید که چه نانی به او بدهد، دو آتشه یا کشامن؟ زن، سر به طرف دیگر گرداند، دستی را که با گوشه چادر دم رویش گرفته بود با همان سادگی دلنشین خود عوض کرد و پس از لحظهای تردید و مکث لبهایش به پاسخ جنبید؛ پاسخی چنان شرمآلود و آهسته که دوشیزگان نوعروس در هنگام عقد به آخوند میدهند.





















































































