تیرنگ:
نام کتاب: بادبادک باز
نویسنده : خالد حسینی
مترجم: پیمان اشراقی
ناشر: انتشارات انسان برتر
✓معرفی کتاب
کتاب بادبادک باز نوشتهی خالد حسینی به زندگی پسری به نام امیر در میان آشوبهای کشور افغانستان میپردازد. در این کتاب روابط انسانی به خصوص دوستی دو پسر بچهی افغان محور اصلی داستان هستند. حسینی به واسطهی این رمان تا به امروز به جوایز ادبی متعددی دست یافته است.
در رمان بادبادک باز اتفاقاتی بسیاری رخ میدهد اما داستان اصلی به رابطهی میان دو دوست به نامهای امیر و حسن میپردازد. امیر و حسن دوستانی بسیار صمیمی هستند و با هم بزرگ شدهاند اما امیر پسر ارباب است و حسن خانهزاد آنهاست. همین فاصلهی طبقاتی خواه ناخواه بر رابطهی این دو کودک هم تأثیر خود را نشان میدهد و خالد حسینی (Khaled Hosseini) در فصلهای نخستین کتاب به زیبایی رابطهی خاص این دو پسربچه را توصیف میکند
.حسن پسری بسیار مهربان است و دل پاکی دارد و به عنوان یک دوست برای امیر فداکاریهای بسیاری میکند و همین موضوع به غم و اندوه نهفته در سرتاسر داستان میافزاید. از طرف دیگر، این رمان از مصائب و سختیهای یک کشور و مردمانش میگوید.
✓**در بخشی از رمان بادبادک باز میخوانیم:**
او با این اظهار پشیمانی انگار میخواست پدرش باور کند که تقصیر حسن است، او هیچ وقت به پدرش نمیگفت که همه این شیطنتها زیر سر من است. یک ردیف درخت صنوبر در حاشیهی آجر فرشهای قرمز کاشته شده بودند و به دو لنگه در آهنی کار شده ختم میشدند. دو لنگه در پشت سرهم به ورودی ملک پدرم باز میشدند. خانه سمت چپ مسیرآجر فرش، وحیاط خلوت در انتهای آن بود.
همه باور داشتند در منطقهی وزیر اکبرخان، محلهی نوساز و اعیان نشین، زیباترین ویلای کابل را متعلق به پدرم میباشد. عدهای هم آن را قشنگترین ویلا درکابل میدانستند. ویلایی با ورودی پهن که دو طرفش، با گُلهای رُز تزیین شده بود، با بنایی عظیم با سنگ مرمر و پنجرههای بزرگ. ویلا چهار حمام داشت که کف هرچهارحمام، موزاییکهای زیبایی داشت که پدرم شخصا از اصفهان خریده بود.
دیوارها با پردههای ملیله دوزی شده تزیین شده بود که پدر از کلکته خریده بود. از سقف گنبدی ویلا، چلچراغ کریستالی زیبایی آویزان بود. اتاقی در طبقهی بالا بود که به اتاق سیگارکشیدن معروف بود که دائم از آن بوی تنباکو و دارچین میآمد. پدرم و دوستانش روی صندلیهای چرمی اتاق لم میدادند و علی برایشان شام میبرد، پیپهایشان را آماده میکرد یا به قول پدرم چاق میکرد. سیاست، تجارت و فوتبال موضوعاتی بود که پدر و دوستانش در آن اتاق درموردشان با هم صحبت میکردند.






















































































