بخش نهم: مغالطات (دسته پنجم)
بخش نهم: مغالطات (دسته پنجم)
با نهمین جلسه از سلسله جلسات آموزش سواد رسانه در خدمت شما هستم. ان‌شاءالله در این جلسه به موضوع دسته پنجم (آخرین دسته) از مغالطات خواهم پرداخت.

 

تیرنگ، محمد جواد نوری – کارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات و مدرس سواد رسانه

با نهمین جلسه از سلسله جلسات آموزش سواد رسانه در خدمت شما هستم. ان‌شاءالله در این جلسه به موضوع دسته پنجم (آخرین دسته) از مغالطات خواهم پرداخت.

در جلسات گذشته گفتیم مغالطه به معنای به اشتباه انداختن دیگری است؛ خواه از روی عمد کسی را به اشتباه بیندازد و خواه از روی جهل! و این مفهوم در عرصه رسانه به این معناست که رسانه می‌تواند به گونه‌ای عمل کند که مخاطب به درک نادرستی از واقعیت‌ها برسد.

همچنین گفتیم مغالطات بر حسب محل ارتکاب به پنج دسته اصلی تقسیم می‌شوند. دسته اول تا چهارم را جلسات گذشته توضیح دادم و این جلسه به دسته آخر یعنی دسته پنجم خواهم پرداخت.

دسته پنجم (مغالطه در استدلال):

دسته پنجم از مغالطات، مغالطاتی هستند که شخص در فرایند استدلال به معنای منطقی آن یعنی در سیر از مقدمات به نتیجه به کار می بندد. برخی از مغالطات این دسته عبارتند از:

مغالطه توسل به اکثریت

مغالطه توسل به اکثریت به این معناست که فرد ادعا می‌کند حق با اکثریت مردم است. به عبارت دیگر، اگر تعداد زیادی از افراد به نظریه‌ای اعتقاد داشته باشند، آن نظریه را صحیح و درست می‌داند. این نوع استدلال، صرفاً به این دلیل قابل قبول نیست که اکثریت چیزی را باور دارند و نمی‌تواند صحت آن موضوع را اثبات کند. توسل به اکثریت تنها می‌تواند ثابت کند که عده‌ای خاص نظری را قبول دارند، اما این بدین معنا نیست که آن نظر صحیح و درست است.

قرآن نیز به این موضوع اشاره کرده و می‌فرماید: «اکثرهم لا یعقلون». یعنی اکثریت مردم ممکن است درک و عقل درست نداشته باشند و اعتقاد آنان به یک موضوع الزاما دلیلی بر درستی آن نیست.

به عنوان مثال، فرض کنید 30 میلیون نفر به یک رئیس‌جمهور رأی داده‌اند. آیا می‌توانیم بگوییم که همه آن‌ها درست فکر کرده‌اند؟ ممکن است این افراد به اشتباه رأی داده باشند. همچنین فرض کنید یک کتاب بیش از یک میلیون نسخه فروش داشته است. صرفاً به دلیل اینکه عده زیادی آن را خریداری کرده‌اند، نمی‌توان نتیجه گرفت که کتاب خوبی است. این موارد نشان می‌دهند که توسل به اکثریت به عنوان یک استدلال منطقی ناپایدار است.

در توضیح این که چرا این مغالطه در این دسته قرار گرفته است؟ در بحث مغالطه توسل به اکثریت، معمولاً یک سیر استدلالی وجود دارد. فرد از مقدماتی خاص به نتیجه‌گیری می‌رسد. برای مثال، در مثال رئیس جمهور دو مقدمه دیده می‌شود:

1. 30 میلیون نفر (اکثریت مردم) به این فرد رأی داده‌اند.

2. حق با اکثریت مردم است و کسی که اکثریت مردم آن را قبول دارند بهترین گزینه است.

و این نتیجه: “به دلیل اینکه 30 میلیون نفر (اکثریت مردم) به این فرد رأی داده‌اند، این فرد بهترین گزینه است.”

این سیر زمانی مشکل پیدا می‌کند که مثلا یکی از مقدمات نادرست باشد. در این جا مقدمه دوم نادرست است و لذا نتیجه‌گیری نهایی را غیرمنطقی می‌کند. نتیجه‌گیری نادرست در این نوع استدلالات می‌تواند به گمراهی منجر شود و از این رو، باید با احتیاط و دقت بیشتری در برابر استدلال‌هایی که به اکثریت توسل می‌جویند، برخورد کرد.

مغالطه سنت‌گرایی و مغالطه سنت‌گریزی

این دو مغالطه به باورهای نادرست در مورد سنت‌ها و تاریخ مربوط می‌شود:

مغالطه سنت‌گرایی: این مغالطه زمانی اتفاق می‌افتد که افراد برای اثبات درستی یک ادعا یا سخن، به سنتی بودن یا تاریخی بودن آن استناد می‌کنند. به عبارت دیگر، اینگونه افراد بر این باورند که چون یک مطلب یا نظر دارای سابقه و قدمت است، بنابراین باید صحیح و مقبول باشد.

برای مثال فرض کنید کسی بگوید: «این شیوه که همیشه انجام شده، مطمئناً ضرری ندارد و بهترین راه است». این استدلال بر پایه این باور است که چون یک عمل یا نظر سابقه‌ای طولانی دارد، پس باید صحیح باشد. در قرآن نیز به این موضوع اشاره شده است. برخی از مشرکان برای توجیه رفتارهای خود می‌گفتند: «چون نیاکان ما این مسیر را طی کرده‌اند، ما نیز باید همین مسیر را دنبال کنیم». چنین استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز هستند.

مغالطه سنت‌گریزی: در تضاد با مغالطه سنت‌گرایی، سنت‌گریزی به زمانی اشاره دارد که افراد برای رد کردن یک ادعا یا سخن، به قدیمی و سنتی بودن آن اشاره می‌کنند. در این حالت، این افراد بر این باورند که چون یک مطلب قدیمی است، بنابراین نادرست و باطل است.

هر دو نوع این مغالطات چه سنت‌گرایی و چه سنت‌گریزی از اعتبار منطقی برخوردار نیستند. در هر دو حالت، قدمت یا عدم قدمت نمی‌تواند به‌تنهایی دلیل برای صحت یا نادرستی یک استدلال باشد. اگر چنین مقدماتی در یک استدلال گنجانده شوند، آن استدلال به عنوان یک استدلال غیرمنطقی و مغلطه‌ای شناخته خواهد شد.

برای مثال در طرف مقابل، فرض کنید فردی بگوید: «نظریه‌ای که از متفکران قرون وسطی مطرح شده است، باید نادرست باشد چون قدیمی است». در این حالت، تنها بر مبنای قدمت نظریه، به نادرستی آن اشاره شده و این نیز مغالطه‌ای است. هیچ دلیلی وجود ندارد که قدمت یک نظریه، صحت یا نادرستی آن را تعیین کند.

بنابراین، هر دو مغالطه (سنت‌گرایی و سنت‌گریزی) نمی‌توانند به عنوان دلایل معتبر در استدلالات مورد استفاده قرار گیرند، زیرا قدمت یک ادعا نه موجب تأیید آن است و نه به رد آن منجر می‌شود. افراد باید به‌دور از این مغالطات به بررسی منطقی ادعاها و نظرات بپردازند.

مغالطه دوگانه کاذب

مغالطه دوگانه کاذب در واقع مغالطه ای است که در آن گوینده دو گزینه را به عنوان تنها گزینه‌های موجود مطرح می‌کند و مخاطب را در یک دوراهی قرار می‌دهد. این رویکرد به گونه‌ای است که مخاطب با این باور مواجه می‌شود که هیچ گزینه دیگری جز این دو وجود ندارد.

یکی از مثال‌های رایج این مغالطه، داستانی است که از یونان باستان نقل می‌شود. در این داستان، مادری به فرزندش می‌گوید: «پسرم، وارد جهان سیاست نشو. زیرا اگر راست بگویی، مردم از تو منزجر می‌شوند و اگر دروغ بگویی، خدایان از تو رویگردان می‌شوند. در اینجا، مادر به گونه‌ای دوگانه را ردیف کرده که به گمان خود، تنها این دو گزینه قابل انتخاب هستند.

شیوه‌های مقابله با مغالطه دوگانه کاذب

برای مقابله با این نوع مغالطه، منطق‌دانان چندین شیوه پیشنهاد کرده‌اند:

1. رد کردن نتیجه‌گیری: مخاطب می‌تواند دو گزینه مطرح‌شده را بپذیرد، اما نتیجه‌گیری مربوط به آن‌ها را رد کند. به عنوان مثال، فرزند می‌تواند بگوید: «شما می‌گویید اگر راست بگويم، مردم از من منزجر می‌شوند، اما این درست نیست. اگر راست بگویم، ممکن است مردم به دلیل صداقت من احترام بیشتری برای من قائل شوند.»

2. عبور از میان گزینه‌ها: در این شیوه، فرد می‌تواند نشان دهد که گزینه‌های بیشتری برای انتخاب وجود دارد. به عنوان مثال، فرزند می‌تواند بگوید: «چرا فقط باید راست بگویم یا دروغ؟ می‌توانم گاهی راست بگویم و گاهی دروغ» یا « می توانم به دنیای سیاست بروم و در عین حال به اموری بپردازم که به سخنوری نیاز نداشته باشد.»

3. زیر و رو کردن مغالطه: فرد می‌تواند با مغالطه جواب مغالطه را بدهد برای مثال فرزند می‌تواند در پاسخ به مادر بگوید: «من تصمیم دارم وارد جهان سیاست شوم زیرا اگر دروغ بگویم، مردم از من خوشنود می‌شوند. همچنین، اگر راست بگویم، رضایت خدایان را جلب می‌کنم.

نمونه‌های معاصر از مغالطه دوگانه کاذب

1. تعامل و تقابل با جهان: برخی سیاستمداران، خود را طرفدار تعامل با جهان معرفی کرده و جریان‌های انقلابی را متهم به تقابل با جهانیان می‌کنند. آن‌ها ادعا می‌کنند که دو گزینه بیشتر وجود ندارد: یا باید با جهان تعامل کنیم یا باید در موضع تقابل قرار بگیریم. این افراد با چنین دوگانه‌سازی غلط و دروغین، مطرح می‌کنند که آیا با تقابل با جهان می‌توان مشکلات کشور را حل و پیشرفت کرد؟ این دوگانه‌سازی غلط، در حالی انجام می‌شود که در ایران، هیچ یک از جریان‌های سیاسی انقلابی، به دنبال تقابل با دنیا نبوده و نیستند. متأسفانه، این افراد کاسب دوگانه‌های دروغین، آمریکا و چند کشور سلطه‌گر دیگر را معادل جهان پنداشته و از ایستادگی ملت ایران در مقابل مستکبران و در رأس آنها آمریکا، به دروغ با عنوان تقابل عده‌ای با جهان یاد می‌کنند!

2. طرفدار یا مخالف مذاکره: کاسبان چنین دوگانه‌سازی، خود را طرفدار مذاکره و رقبای خود را مخالف مذاکره معرفی کرده و از مذاکره با عنوان تنها راه‌حل مشکلات کشور یاد می‌کنند. این در حالی است که نظام اسلامی و جریان انقلابی در کشور از ابتدای انقلاب تاکنون اهل مذاکره در حوزه دیپلماسی بوده و آن را در عمل اثبات کرده است. آنچه نفی می‌شود، صرفاً مذاکره با آمریکا به منزله شیطان بزرگ است. اکنون دلیل نفی این مذاکره هم برای همگان روشن شده است. کشوری که به قول و قرار خود در مذاکره پایبند نباشد و در مذاکره صرفاً به دنبال تحمیل خواست خود به دیگران باشد و برای طرف مقابل حقوقی قائل نشود، با چه منطقی باید با آن کشور مذاکره کرد.

3. جنگ و صلح: برخی افراد در مباحث خود به این دوگانه اشاره می‌کنند که عده‌ای دنبال جنگ هستند و عده‌ای دیگر به‌دنبال صلح. این رویکرد نیز نادرست است، زیرا می‌توان همزمان به دنبال ایجاد صلح بود و در عین حال توان نظامی و دفاعی کشور را تقویت کرد. جنگ و صلح به عنوان پدیده‌های متضاد مطرح می‌شوند، در حالی که این دو ممکن است در برخی مواقع همزیستی داشته باشند.

4. موشک و معیشت: یکی دیگر از دوگانه‌های کاذب که در عرصه سیاست مطرح می‌شود، تقابل میان موشک و معیشت است. برخی افراد ادعا می‌کنند که با توجه به نیاز مردم به معیشت ، دیگر نمی‌توان به پیشرفت در توان دفاعی توجه کرد. در صورتیکه، این دو مقوله می‌توانند به‌صورت همزمان مدیریت شوند. می‌توان کشور را از نظر نظامی تقویت کرد و در عین حال مشکلات معیشتی مردم را نیز ساماندهی نمود.

نتیجه‌گیری

تحلیل دقیق و منطقی مباحث سیاسی نیازمند درک عمیق‌تری از گزاره‌ها و انتخاب‌ها است. مغالطه دوگانه کاذب با ارائه گزینه‌های محدود، تلاش می‌کند تا افکار عمومی را هدایت کند. در سیاست، توجه به این مغالطات می‌تواند به بهبود کیفیت بحث‌ها و تصمیم‌گیری‌ها کمک کند. لذا شایسته است که این نوع استدلال‌ها به چالش کشیده شوند و همه گزینه‌های ممکن مورد بررسی قرار گیرند تا به یک نتیجه‌گیری مستند و منطقی دست یابیم.