وحیده برزه معلم دانش آموختهی زبان و ادبیات فارسی و مدرس دانشگاه فرهنگیان
تولید دانش از برقراری ارتباط بین علوم و رشته های مختلف دانش بشری حاصل می¬شود. بازخوانی آثار ادبی و تاریخی یک زبان، در طول اعصار و قرون مختلف با توجه به سطوح علوم هر عصر، امری بدیهی و لاجرم است که وظیفه¬¬ی محققان حوزه زبان و ادب را سمت و سو می¬دهد. بررسی یک اثر ادبی با مولفه¬های نظریات تازه پیداشده¬ی زمانه، به نوعی ماهیت بخشی نوین، به آن اثر ادبیست. اثری که تا دیروز این لایه¬های پنهان شده¬اش کشف نشده بود امروز با یک تحقیق، گویی رختی نو بر تن می¬کند و هویتی تازه می¬یابد. خوانش آثار برجسته¬ی فرهنگی و تاریخی با عینکی جدید از تحلیل و واکاوی، رسالت پژوهش گران ادب فارسی می باشد که در این میان با پژوهش¬های بسیاری مواجه هستیم که هر کدام با موضع فکری یک نظریه¬ی انسان شناختی و روانکاوی مدرن، الگوهای فکری نابی از آثار ادبی زبان فارسی استخراج کرده اند و مهر تاییدی به باورهای صاحبان تفکر اعصار گذشته زده اند؛ افرادی که همه¬ی دغدغه¬های والای بشری خود را در قالب شعر و یا نثری برای جامعه¬ی انسانی، به یادگار گذاشته¬اند. آفرینندگان این آثار ادبی برجسته، هر کدام مسیر و راهی برای رسیدن به سعادت به مخاطبان نشان داده¬اند و اینجاست که شناسایی مسیر پیشنهادی، برای برخورداری از یک زندگی رضایت بخش و هستی دار، ضرورت دارد. مابین شعرای ایران زمین، غزلیات حافظ نقش پر رنگی در به تصویر کشیدن انسان سعادتمند و رسیده به مقصود دارد و حافظ در اشعار بسیاری، راه درست زندگی کردن را به مخاطبان با زبان ترغیبی، امر می کند. به نقل از خطیب رهبر(1383) حافظ پس از پایان دوره ی دانش پژوهی دریافت که علوم ظاهری آدمی را به یقین نمی رساند و عطش حقیقت جویی را فرو نمی نشاند و بخود شناسی که کلید خداشناسی و پی بردن به راز هستی است توانا نمی سازد، پس بر آن شد که پرده ی تقلید را بدرد و از شک عالمانه در دانسته های خود آغاز کند. در پی این تردید به راز جهان وجود پی برد و دانست که هر چه در عالم باشد به حکمت آفریننده ی هستی در نکوترین و شایسته ترین صورت است و در دایره آفرینش هر چیز که هست به جا و بایسته است. غزل های حافظ نمونه کامل غزلی است که در آن معانی و مضامین عاشقانه و عارفانه به هم آمیخته است و سرشار از افکار عمیق حکمی و عرفانی با مضامین زیبا و باریک شاعرانه است. حال می توان این بار، حافظ را با نگاه تجربه پذیری کارل راجرز خواند؛ آیا در غزلیات حافظ مولفه ی تجربه پذیری نظریه ی انسان خود شکوفای کارل راجرز به عنوان یک مولفه ی سعادتمندی مطرح شده است؟
کارل راجرز انسان¬گرای تجربی¬نگریست که از خود¬شکوفایی و هنر انسان شدن، سخن گفت و در این میان پنج ویژگی انسان فعال و خود¬شکوفا را مشخص کرد: تجربه¬پذیری، زندگی وجودی، احساس اعتماد، خلاقیت و زندگی رضایت بخش. از نظر راجرزکسانی که به مرحله¬ی خودشناسی می¬رسند خود واقعی خود را نمایان می¬سازند. به آنچه نیستند تظاهر نمی¬کنند و یا در برابر بخشی از خود سپر نمی گیرند و گشودگی به تجربه دارند یعنی همه تجارب و احساسات مثبت و منفی خود را به عنوان بخشی از شخصیت خود می¬پذیرند و سعی در تحریف و انکار آن¬ها ندارند. شاید در ادبیات فارسی و عرفان اسلامی هیچ شاعری بیش از شمس الدین محمد حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم هجری در نکوهش رفتار ساختگی و نقش بازی کردن و نقاب بر چهره زدن تاکید روا نداشته است. حافظ، در بیت (حجاب راه توئی حافظ از میان برخیز / خوشا کسی که درین راه بی حجاب رود) به وضوح عدم توانایی انسان را برای رسیدن به کمال، ترس¬ها و یاس¬ها و خود پنداره¬ی خود او می¬داند و به مخاطب گوشزد می¬کند این تو هستی که مانع سعادتمندی و کامل شدن خود هستی؛ درست بمانند آنچه که راجرز در کتاب راه انسان شدن به آن اشاره کرد و نقش پر رنگ خود پنداره را برای رسیدن به خود¬شکوفایی بسیار مهم دانست.
با توجه به فضای اجتماعی، اعتقادی و فرهنگی عصر حافظ، نمودهای فرهنگی بسیاری، جز ناپذیرفتنی¬ترین کردارهای انسانی محسوب می¬شده است. تضادها و تناقض¬های پیدا شده در باور¬ها و سلوک زیستی مردم عصر، به نوعی یک جنگ تمام عیار همیشگی در درون انسان آن روزگار ایجاد کرده¬ بود. تقابل زشتی و زیبایی ساخته شده توسط باور¬های دینی آن زمان، به ناخودآگاه انسان را در هر روز زندگی¬اش، در انتخاب بین دو قطب خیر و شر همیشگی جاری در روزمرگی، در تقلا و تنش درونی قرار می¬داد. افراد برای نمایش جامعه¬پذیری و یا همان اجتماعی بودن، ناگریز به انکار علایق و سلایق بسیاری در وجود خود هستند. کشمکش مابین خواست درونی و تایید اجتماعی، داستان تکراری بشر در طول تاریخ است. اینکه انتخاب کنیم در جایگاه تایید شده اجتماعی قرار بگیریم و با آداب پذیرفته شده¬ی جغرافیای محل زیستمان و عصر بودنمان همسو باشیم به نوعی راه تجربه کردن اعمال بسیاری را نیز بر ما می¬بندد. شاید اگر ترس از دست دادن تایید جمعی وجود نداشت، انسان¬ها ادراکات و احساسات و آگاهی خود را برای تجربه¬های زیادی می¬گشودند. مولفه¬هایی که حافظ در اشعار خود به عنوان راه رسیدن به سعادت و کمال به بشریت و مخاطب زمان خود پیشنهاد می¬کند، قرابت و نزدیکی بسیاری با مشخصه¬ی تجربه پذیری انسان خودشکوفای کارل راجرز دارد و این حاوی این پیام است که اگر، اثر حافظ همچنان خوانندگانش را متحیر و سر خوش می¬کند از این روست که این جملات دارای پیام¬هایی همسو و همخوان با غریزه رو به رشد و دست یابنده به کمال انسان می¬باشد. انسان به سعادت رسیده¬ی حافظ، از دینداران و متظاهران به پاکی و خرد ورزی، دوری می¬جوید و هرگز نقابی برای پنهان کردن تمایلاتش به خوشی و شادکامی بر چهره ندارد. این انسان، در مسیر سعادت به تیرگی¬های وجود خود رنگ نمی¬زند و خود را آنگونه که نیاز جسم و روحش هست در تجربه¬ی زندگی رها می¬کند. هراسی از تابو شکنی ندارد و دریافت تایید فرهنگی و اجتماعی در مقابل رضایتمندی شخصی¬اش از زندگانی بی¬اررزش است. انسان کامل حافظ، برای رشد، به توانایی درونی خود، متوجه و معطوف است و برای رسیدن به سعادت فقط کافیست در پی آزار کسی نباشد ورنه هر آنچه که باعث مسرت و لذت روحش شود، روا و شایسته¬ی عمل است.


















































































