تیرنگ نیوز : میخواهم از تو بنویسم، از تویی که به خاطر عظمتت نمی دانم کیستی، از تویی که ندیدمت. از تویی که داغ فراق فرزندت را درک نکردهام. تویی که عاشقانه کوچ کردی به وعدگاه حق و به شهری که آرزویش را داشتی، تو بصیر، دشمن شناس، سرباز ولایت، خادم شهدا و زیبا سرشت بودی که همه اینها به واسطه لطف ائمه است.
تو را نمی شناسم پدر، تکیهگاه، پناه امن اهل خانه.
وقتی ناپختهتر از امروز بودم فرزندت چون پرستویی عاشق در دی ماه سال 78 بعد از حضور در عملیاتهای کربلای ۱، کربلای ۵، کربلای ۸ و ۱۰، والفجر ۸ و والفجر۱۰ وچندین بار مجروح شدن به دلیل جراحت شیمیایی در زمستان دل انگیز کوچ کرد و تو سر شکر بر سر خاک نهادی و رضای خدا را بر رضایت خودت ارجح دانستی.
تویی که سید مجتبی دربارهات به همه میگفت پدرم را دوست دارم پدر من فرد دقیقی است در کفاشی نان حلال به خانه میآورد و همه جای کفش را کاملا واکس میزند.
تویی که سید مایه افتخار تو و تو عبادتگاه سید بودی و فرزندت به تو احترام می گذاشت. سید مجتبی موجبات افتخار تو را فراهم آورده بود و این بهترین هدیه برایت بود.
نقل می کنند از تو و فرزندت که سید دنبال کادو گرفتن نبود اما احترام خاصی برای تو قائل بود، بارها میگفت من هر چه که دارم از برکت نان حلالی است که پدرم سر سفره میاورد.
بعد از امروز غروبهای جمعه احساس دلتنگی میکنیم، چه بگوییم، مگر میشود عشق را خاک کرد، چگونه باور کنیم برای همیشه رفتهای اما چه سرنوشت نیکی در انتظار توست که اکنون پس از سالها فراق، دعوت حق را لبیک گفتی و به فرزند شهیدت، سید مجتبی علمدار پیوستی.
چه زیبا گفت دکتر شریعتی مردن نيز خود هنريست مستلزم دانستن و آموختن؛ نمايشی است سخت زيبا و عميق و تماشايیترین صحنه زندگی. بسيار کماند مردانی که زیبا مردهاند.. بیشک آنهایی که میدانند چگونه باید مرد، میدانستهاند که چگونه باید زیست؛ چه برای کسانی که زندگی کردن، تنها دم برآوردن نیست، جان دادن نیز تنها دم برآوردن نیست، خود یک کار است،کاری بزرگ، هم چون زندگی.




















































































