تیرنگ نیوز- نرگس ولی زاده نوذری: خاطر تاریخ هست روزهای تلخ تنهایی شما را …
یا محمد تو آمده بودی تا هندسه عاشقی تو تمام زوایای تاریک جهان جاهل عرب را پر کند و زخم های بیشمار زندگیت فصلنامه های زیارت خانه خدا را به دیباچه عشق مدینه گره زند…
روزگاری محمد در دامنه کوه صفا ایستاد و فریاد زد: آی فرزندان عبدمنافق، آی فرزندان عبدالمطلب، آی فرزندان قریش همتون جمع شوید…
همه جمع شدن و محمد گفت: اگر به شما بگویم که پشت همین کوه صفا، عده ای آدم راه زن و سارق هستند که برای سرقت مال و ناموس شما آمدند از من می پذیرید؟
همه گفتند: آری تو امینی تو راستگویی…
محمد گفت: پس بهتون می گویم که
” أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ” خدایی نیست جز خدای یگانه پس او را پرستش کنید…
ابوجهلی آنجا بود فزونی فریاد زد : همین!!؟ ما را جوع کردی که این را بگویی؟! که خدا یکتاست!؟
بمیری تو دیوانه ای»
یا محمد حال این همه آدم عاشق آمده اند تا بگویند: ساحر و عاشق و مجنون آنهایی هستند
که نا امیدانه تو را نهی می کنند…
اما تو همیشه هستی و خورشید تابنده ای تا آن روزی که فرزند هم نامت بیاید تکیه زند به بیت خدا و بگوید:
هاذا بیت الله و انا بقیةالله…
آن روز برای عاشقان حضرت رسول الله خیلی نزدیک است…






















































































