تیرنگ:
مازندران، سرزمینی که سالها با تصویری رؤیایی از جنگل، دریا و آرامش شناخته میشد، امروز با واقعیتی متفاوت روبهروست؛ واقعیتی که در کوچههای شهر، در روستاها و در خانههای سالمندان میتوان رد آن را گرفت. لاغر شدن طبقه متوسط، مهاجرت بیوقفه، خانههای دوم، بحران سالمندی، طلاق و فرسایش سرمایه اجتماعی.
در چنین فضایی، گفتوگو با سعدیه سهرابی، پژوهشگر حوزه اجتماعی، دانشجوی دکتری توسعه اقتصادی و اجتماعی دانشگاه مازندران و دارای سوابق متعدد از جمله معاون مشارکت های اجتماعی اداره کل دفتر امور اجتماعی و فرهنگی استانداری مازندران و مولف کتاب و مقالات متعدد در حوزه های اجتماعی و سیاسی و معاون کنونی فرماندار ساری داشتیم.
او تصویری روشن از نسلی که هنوز با تبعات دهه شصت زندگی میکند، از زنانی که در خط مقدم تغییرات اجتماعی ایستادهاند و از جامعهای که میان سنت و مدرنیته، در حرکت است به ما ارائه داد. در ادامه این مصاحبه را میخوانیم:
تیرنگ: بسیاری از مسئولان و پژوهشگران از اصطلاح «آسیب اجتماعی» استفاده میکنند، اما برخی از «مسئله اجتماعی» سخن میگویند. از نظر شما تفاوت این دو چیست؟ آیا یک مسئله اجتماعی میتواند در صورت مدیریت نادرست به آسیب اجتماعی تبدیل شود؟
قبل از هر بحثی باید بطور مختصر به تفاوت مسائل و آسیب های اجتماعی اشاره کنیم، مسئله اجتماعی به خودی خود بار منفی ندارد، اما آسیب اجتماعی تقریبا همان بهم ریختگی نظم و هنجارهای اجتماعی است. اصلا در بدو امر باید مسائل اجتماعی را بشناسیم تا بعد بتوان تشخیص داد که کدام یک آسیب است و کدام آسیب نیست؟ همچنین در تحلیل هایمان خصوصا ارائه راهکارها باید دو نکته را مدنظر قرار دهیم،اول اینکه در حل مسائل اجتماعی و فرهنگی دخالت دولت بسی دشوار شده است. چون مسائل اجتماعی از حوزه عمومی به حوزه خصوصی و شخصی خانواده ها انتقال یافته است، مثلا مسئله ازدواج ،طلاق و فرزندآوری تقریبا مسئله ای شخصی شده است و در بعد خصوصی زندگی افراد قرار گرفته است و از طرفی جامعه در حوزه اجتماعی و فرهنگی از سیستم دولتی باهوش تر و چندین گام جلوتر است .دوماً فعالیت در حوزه مسائل اجتماعی چند بعدی، دارای پراکندگی، زمانبر و بازخورد دراز مدت است.
*تیرنگ: اگرچه ازدواج، طلاق و فرزندآوری تقریبا مسئله ای شخصی شده است اما تاثیر آن روی جامعه سبب بهم ریختگی نظم و هنجارهای اجتماعی میشود. در واقع منظور این است که مسئله و آسیب اجتماعی دو قطعه یک پازل هستند. اینطور نیست؟
بله، دقیقا همینطور است و این دو قطعات یک پازل هستند، منتهی دولتها باید این اندیشمندی را داشته باشند که به طور پنهان و طولانی مدت بیایند بر طبق ذائقه مردم برنامه اجرا کنند و این کاملا تبدیل به یک امر فرهنگی شود. بعد از اینکه این موضوع را جا انداختند و نهادینه شد بیایند برای آن قانونی بگذارند که بازدارنده باشد. یعنی ما نمی توانیم خیلی راحت دستوری حتی با تشویقیها پیش برویم مثلاً در سند جوانی جمعیت- که البته ناگفته نماند تشویقی ها مطابق با جامعه هدفی که دارای فرزند نیستند تعریف نشده- نتوانستیم پاسخگوی مسائل باشیم و اکنون وارد چاله جمعیتی شدیم و پنجره جمعیتی را از دست دادیم.
*تیرنگ: به نظر شما مهمترین ویژگیهای اجتماعی استان مازندران که هم میتوانند فرصت و هم تهدید باشند، کداماند؟
مازندران يكی از استانهایی است كه ضريب نفوذ اينترنت و همچنين تعداد گوشی موبايل فعال در استان بسيار زياد است و تقریبا رتبه 1 تا 3 را در کشور دارد، خوب همیشه بین مصرف رسانهای(یکی از پیوست های ضریب نفوذ اینترنت) با شیوع و کنترل مسائل اجتماعی رابطه مستقیم و مثبت وجود دارد.
شاخص بعدی تراكم بالای جمعيت و نزديكی شهر و روستا در استان است . بر اساس سرشماری سال 1395 ميانگين تراكم جمعيت در كشور 49 است، ولی در مازندران تراكم جمعيت به 138 نفر در هر كيلومتر مربع است . بر اساس نظريه پيوند همنشينی و افتراقی میتوان گفت فراگير شدن مسئله اجتماعی در استان مازندران به علت تراكم جمعيت بالا و همچنين نزديكی شهر و روستا از سرعت و شدت بيشتری برخوردار است و بعبارتی مسئله شهرنشينی خصوصا در حاشیه شهر و نزديكی شهر و روستا و فاصله اندك بين آنها در گسترش و فراگیر شدن مسائل اجتماعی حائز اهميت است . از طرفی هم جزء استانهایی هستيم كه بيشترين سطح سواد و همچنين زنان تحصيلكرده را دارا هستیم كه همين مسئله در آگاهی بخشی زنان، انتخاب سبك زندگی مدرن، آشنايی با حقوق زنان و فمنيسم …. موثر بوده است .
با مشاهده سبك زندگی زنان خصوصا سبك پوشش، تعاملات و همچنين تحصيلات آكادميك زنان می توان عنوان نمود، نوعی تاخر فرهنگی بين زنان و مردان استان اتفاق افتاده است كه همين مسئله سنگ بنای اوليه اختلافات خانواده ها شده است .
اصلا خود جغرافيای مازندران و وجود جنگل و مكانهايی كه خالی از جمعيت و نيروهای انسانی هستند، از علت های ساختاری آسيب های اجتماعی در استان مازندران هستند . علي الخصوص اعتياد و روابط خارج از عرف و قانون .
*تیرنگ: تراکم بالای جمعیت و نزدیکی شهر و روستا در استان چه تأثیری بر شکلگیری یا گسترش مسائل اجتماعی داشته است؟ بیشتر توضیح میدهید؟
تراکم جمعیت و نزدیکی شهر و روستا منجر به شبیهسازی سبک زندگی میشود، مثل اینکه شما در محلهای زندگی کنید که سطح محله از لحاظ اقتصادی و فرهنگی، اجتماعی بالا است و همه درآمد خوب، تحصیلات، ماشین خوب و… دارند، بخواهید یا نه طبق نظریه پیوند همنشینی این ها در شما تاثیر میگذارد، افق دید شما را تغییر داده و به خواستهها جهت میدهد به هر حال انسان در اجتماع زندگی میکند، شما ببین فاصله روستا تا شهر چقدر هست، هر تکنولوژی که وارد شهرهای استان میشود پایش سریعا به روستاها باز میشود، مدرنیته خیلی راحت وارد شهر و روستای استان شد، شما اگر در مناطق کویری و مرکزی استان سفر کنید، میبینید روستاها از شهر دور افتادهاند اگر فرهنگی وارد شهرها در آن مناطق شود تا بخواهد به روستا برسد یک مقدار طول میکشد، گرچه همین هم به مدد رسانه و فضای مجازی و تکنولوژی ارتباطی به نسبت قبل تغییر کرده است، شما در خانه نشستهای و میبینی در کشورهای دیگر توسعه یافته چه میگذرد و مدلهای رفتاریشان چیست. این زنجیره در کنار هم شبیه سازی سبک زندگی را رقم زده و این شبیهسازی در نقاطی که آدمها به هم نزدیک تر هستند و فاصله کمتر است با سرعت بیشتری اتفاق میافتد، ما اگر بخواهیم یک کار بهداشتی را در استان انجام دهیم ما دسترسی راحت تری به روستاها داریم و به مدد همان رسانه و آگاهی بخشی که در این سالها اتفاق افتاده کار ما از جهت پذیرش افراد هم راحت تر است.
*تیرنگ: شما از نوعی تاخر فرهنگی میان زنان و مردان در استان سخن گفتید، ریشههای این موضوع چیست؟نگاه مردسالارانه جامعه؟
قبل از هرچیزی باید توضیح دهم تأخر فرهنگی یک واژه منفی نیست و فقط به تغییر زمان اتفاق و رویداد اشاره میکند. ببینید بیشتر کنکوریهای ما خانمها هستند پس بالطبع بیشتر تحصیل کرده کشور بانوان هستند، وقتی این خانم دارای مدرک لیسانس و آقای دیگر دارای مدرک دیپلم است، ما برای تأخر فرهنگی چه کاری کردیم؟! آیا از لحاظ ذهنی جامعه آماده شد که یک خانم با فوق لیسانس و دکتری باید با آقایی با مدرک دیپلم ازدواج کند! آقا به سمت مهارت و اشتغال رفته آیا ما نباید از الان روی این موضوع کار کرده و مسئله شناسی کنیم؟! ما باید به تأخر فرهنگی فکر کنیم اگر فکر نکنیم شک نکنید ده سال آینده در بحث ازدواج، طلاق و فرزند آوری تمام مسائل دامنگیر ما خواهد شد. ما امروز این موضوع را برجسته میکنیم که هفتاد درصد قبولی ما خانمها هستند، به باور من این مسئله اگر درست تبیین و آسیب شناسی نشود واقعا یک زنگ خطر است، متاسفانه ما اکنون سر خوش این دستاورد هستیم و برای آسیبهایش چاره اندیشی نکردهایم. این جاست که بعدا نشان میدهد مسائل اجتماعی بار منفی دارد یا مثبت، ما حتی ممکن است این تأخر فرهنگی را در سبک پوشش ببینیم در خیابان خیلی مشاهده میکنیم که یک خانم پوشش متفاوتی از یک آقا دارد بسیاری از آقایان هنوز پوشش سنتی خود را دارند ولی پوشش خانم کنارشان متفاوت شده است.
در بازار که میروید میبینید بسیاری از شغلها نظیر فروشندگی زنانه شده است، الان شاید دستاورد باشد اما در آینده این موضوع یک چالش است.
در خصوص نگاه مردسالارانه جامعه هم به نظر من زیاد محلی از اعراب حداقل در مسائل اجتماعی ندارد گرچه اگر به گذشته برگردیم قوانین و دستور العملها ردپایی دارد که بی تاثیر نیست، اتفاقا این تأخر فرهنگی نشان از این دارد نگاه مردسالارانه از خانواده برداشته شد و این حوزه به دست زنان افتاد. آن مرد پذیرفته خانمش شغل داشته باشد، مدل پوشش تغییر کند و …. به نظر من ما گاهی از آن طرف بوم می افتیم، ما باید نگاه مردسالارانه را در کنار نگاه زن سالارانه و فرزند سالارانه تلفیق کنیم. گرچه این از نظر من قابل تعمیم به تمام استانها نیست و شرایط فرهنگی استان ما متفاوت است، نباید فراموش کنیم در گذشته زنان مازندران نقش آفرین بوده و در تمام حوزه ها دستی بر آتش داشتند این مسئله حتی در معماری مازندران نیز قابل مشاهده است، در واقع در فرهنگ شمال کشور زن در حاشیه نبود گرچه در بدنه اداری نگاه مردسالارانه وجود دارد که گاهی این موضوع به طبیعت و فطرت آدم برمیگردد یعنی گاهی اوقات بسیاری از مسائل فرهنگی نیست و جز ذات بشر است،
اما آنقدر نقش اساسی نداشته که بخواهیم در بحث تأخر فرهنگی موثر بدانیم. به نظر من کاملا معکوس است.
**تیرنگ: خانم دکتر در مطالعاتی که برای یکی از گزارشها داشتیم تا خرداد سال قبل ۸۰۰ هزار نفر به شمال کشور مهاجرت کردند. تفاوت فرهنگی، سهم خواهی غیر بومیها از زمین و امکانات شمال، از بین رفتن فرصتهای شغلی برای بومیان و… تنها بخش کوچکی از مسائل است. افزایش مهاجرت به استان و گسترش خانههای دوم چه تأثیری بر فرهنگ، اقتصاد و هویت اجتماعی مازندران گذاشته است؟ آیا این روند در بلندمدت میتواند به گسست اجتماعی منجر شود؟
بر اساس برآورد سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان مازندران حدوداٌ یک میلیون مسکن دوم در استان مازندران وجود دارد که اکثریت در بافت روستائی بوده و ناشی از مهاجرت رفاه طلبانه افراد خوش نشین و طبقه مرفه و متوسط شهری از کلان شهرها به استان است که این مسئله به دلیل تبعات اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، هویتی و فرهنگی که در دراز مدت در استان به جا می گذارد، تصویر ناخوشایندی را برای استان ترسیم نموده است . مهاجرت خوش نشینها به استان در کنار خروج نیروی کار از استان، نرخ باورری پائین، کاهش نرخ رشد جمعیت، سالمند شدن هرم جمعیتی در سال 1420، از بین رفتن فرهنگ تولیدی و جایگزین شدن شغلهای خدماتی جهت خدمت به صاحبان مسکن دوم، افزایش جمعیت حاشیه نشین، بحران بومی و هویتی و …. منجر به مسائل و آسیب های اجتماعی عدیده ای برای استان شده است .
*تیرنگ: از چالشها گفتیم، اگر بخواهیم مسائل اجتماعی استان را اولویتبندی کنیم، به نظر شما مهمترین چالش اجتماعی امروز مازندران چیست؟
مهم ترین مسئله استان چگونگی بکارگیری نیروی انسانی در بدنه اداری و مدیریتی است، بدنه ای که همیشه شعار کوچک سازی آن را دادهایم، ولی متاسفانه نه تنها فربه تر و متورمتر شده است، بلکه در چگونه فربه شدن و متورم شدن آن نیز جای تامل وجود دارد. به قول فوکویاما پدیده حامی پروری سر منشاء فساد اداری است . حامیان یا به عبارتی افراد برخاسته از ستادهای انتخاباتی، رانت های خویشاوندی و … که حتی تحصیلات مرتبط با شغل اداری گماشته شده را ندارند، موجب تضعیف حوزه تصمیم سازی، تصمیم گیری و اجرا شده اند . سياستمداران برای پيروز شدن در انتخابات از طریق وعده و وعید واگذاری مناصب اداری وارد عرصه رقابت می شوند و با کسب پيروزی در انتخابات، افراد نزدیک خود را در ادارات عمومی و دولتی استخدام کرده و سعی می کنند نفوذ خود را در بوروکراسی افزایش دهند که نتیجه اش می شود، عدم بکارگیری نیروهای تخصصی در حوزه اجتماعی، عدم عقلانیت در امورات، ناتوانی بورکراسی به منظور دسترسی برابر شهروندان به فرصتها که بالطبع آن سرخوردگی مردم و اسباب نارضایتی آنها از دولت را فراهم می کند. جذب نيروهای انساني متاسفانه طی اين سالها از طريق معرفی افراد ذي نفوذ اتفاق افتاده است. البته این مسئله را گاهی میشود با عضویت نیروهای علمی و اساتید دانشگاه در کارگروه ها و کمیته های مهم حل و فصل کرد، اما متاسفانه در جلساتی كه می بايست در مورد مسائل اجتماعی اظهار نظر و تصميم گيری شود و از بدنه اساتيد استفاده گردد، بيشتر از نخبگان سفارشی و فرمايشی استفاده می شود كه بصورت انشائی نخبه بوده و آيتم های مورد نظر را ندارند و بطور خلاصه میتوان گفت فقط صورت و ظاهر كار را حفظ كرده و از لحاظ محتوی تهی است، چه بسا این بدنه کارشناسی و مدیریتی خواسته و ناخواسته دست به ترک فعل نیر می زنند.
**تیرنگ: خانم دکتر موضوع مهم دیگری که استان با آن مواجه است پیری جمعیت است. آیا با همایش و شعار میتوان جمعیت را بالا برد؟ شما روند سالمندی جمعیت در استان را تا چه اندازه نگرانکننده میدانید؟ چه سیاستهایی میتواند در این زمینه واقعبینانه باشد
مسئله جمعیت در استان مسئله ای جدی است که مسیر کاهش بحران آن از طریق امید آفرینی و ازدواج نسل جوان و افزایش رفاه امکان پذیر است، در سرشماري سال 1395، بيش از سيصد هزار نفر سالمند 60 سال و بالاتر در استان مازندران وجود داشته است كه 11.41 درصد جمعيت استان را شامل میشده است . اين نسبت در دوره های سرشماری قبلی روند صعودی داشته و افزايش يافته است و نسبت به آمار كل كشور به جز سال 1355 در بقيه سرشماريهای دارای درصد بالاتری از ميانگين كشوری بوديم . با توجه به تعريف سازمان ملل متحد اگر نسبت سالخوردگی بالاتر از 7 درصد باشد، جمعيت آن منطقه سالخورده است، نتيجه میگيريم در استان با جمعيت سالخورده مواجه هستيم و اين آمار نگران كننده و قابل تأمل است كه به علت نرخ پائين ازدواج، نرخ پائين زاد و ولد و مهاجرت نيروی جوان، شدت سالمندی از سال 1415 به بعد خودنمائی خواهد كرد .
همچنين شايان ذكر است بر اساس سرشماری سال 1395، از لحاظ تعداد جمعيت 65 سال و بيشتر بعد از استان های گيلان، مركزي، آذربايجان غربی و همدان در مقام پنجم قرار داريم و از طرف ديگر ، از لحاظ تعداد جمعيت 14-0 سال در مقام سی ام قرار داريم . به نظر من خیلی از مسائل در این حوزه نادیده گرفته شده است، سند جوانی جمعیت بیشتر متوجه فرزندآوری می شود و نکات مهمی را در نظر نگرفته است که بعدا دچار مشکلات عدیده خواهیم شد، افزایش بیرویه متولدین دهه ۶۰ در کنار بیبرنامگی سیاستمداران برای خیل متولدین این دوره سبب شده موالید این دهه در هر دورهای با مشکل جدیدی مواجه باشند،زیرا موجی را ایجاد کرد که مشکلات این موج به مراتب با حرکت زمان و بدون حل شدن به دوره های بعدی انتقال یافت. به طور مثال فقر و رفاه در دوران سالمندی مهمترین مسأله در بعد اقتصادی است و با توجه به اینکه اکثریت جوانان و میانسالان در حال حاضر دارای مسکن، شغل و اقتصاد پایدار نمی باشند، لذا پیش بینی می گردد. این نسل زمانی که سالمند شوند،دچار مشکلات عدیده معیشتی بعنوان جمعیت مصرف کننده شوند. لذا میطلبد در فرایند تحولات اجتماعی ـ اقتصادی به طور عام، برقراری سیستمهای حمایتی و بیمه های اجتماعی قانونی و تعریف شده مد نظر قرار بگیرد .گرچه نیاز اقتصادی سالمندی در این دوران سنی، از مهمترین مسائل مبتلا به آنان است، اما کاهش منزلت اجتماعی سالمندان، مانع از استمرار تصور مثبت از خود است. می توان گفت با ایجاد زمینه های مشارکت اجتماعی، و تقویت نسبی احساس فایده مند بودن، که خانواده و سازمانهای مشابه دیگر نقش عمده می توانند داشته باشد، موجب تعدیل در احساس منفی یاد شده، می گردد .
یکی از مسائل و مشکلات نسل دهه ۶۰ مشکل ازدواج و زناشویی و تعداد فرزندان کم می باشد. تجرد قطعی در نسل دهه ۶۰ به نظر میآید، خیلی بیشتر از نسلهای پیشین باشد. تغییرات نسبت افرادی که ازدواج نکردهاند تا سال ۷۵ دارای نوسان کم بوده و مقدار آن برای مردان حدود 3/۱ و برای زنان 2/1 درصد بوده است در سال 1395 به 2.3 برای مردان و 3.7 درصد برای زنان رسیده است و این پدیده در انواع خانواده های سنتی، مدرن، مرفه،کم درآمد شهری و روستایی مشاهده می شود .در کنار تجرد قطعی نسبت وابستگی سالمندان يعني وابستگی آنان به جمعيت 64-15سال جمعيت استان از سال 1375روند صعودی را آغاز نموده است كه نشان دهندهی افزايش جمعيت سالمند استان می باشد و نسبت وابستگی استان بجز سال 1365 در مابقی سرشماری نسبتی بالاتر از ميانگين كشوری را تجربه كرده است و این مسئله بدون شک موجب کاهش نیروی مولد اقتصادی و افزایش نیروی غیر فعال مصرف کننده در جامعه خواهد شد که علاوه بر اینکه این سالمندان از لحاظ خدمات بار مضاعفی را بر دوش نسل جوان خواهند گذاشت ، بلکه حتی استان ممکن است جهت انجام فعالیت های خود با چالش کمبود نیروی مولد مواجه گردد. و از طرفی هم اکثریت خانواده ها دارای یک فرزند و نهایت دو فرزند می باشند که معمولا فوت یکی از والدین در سنین بالا بهمراه استقلال طلبی فرزندان موجب تنها شدن سالمندان می گردد و به طور خلاصه اگر جامعه برای این نوع سبک زندگی ملاحظاتی را در نظر نگیرد در آینده دچار چالش های متعدد خواهد شد .
*تیرنگ: شاید بهتر باشد از الان به فکر شهر دوستدار سالمند باشیم. اگر امروز مسئول طراحی سیاستهای اجتماعی استان بودید، مهمترین اقدامی که در اولویت قرار میدادید چه بود.
در بحث سالمندی یک سند ملی سالمندی شکل گرفته که جسته و گریخته به آن توجه شده است، اگر یکی دو سال اخیر توجه کنیم این اتفاق حداقل به صورت صوری در سطح کشور اتفاق افتاده و ۹ مهر روز سالمند در تقویم است.
از وقتی که معاون سیاسی فرمانداری شدم بحث سالمندی را جا انداختم امسال یک جشن بزرگ در ساری گرفتیم و این جشن در سطح روستاها تسری پیدا کرد و من دیدم خیلی این اتفاق فراگیر شده است و بسیاری از دهیاریها در این مسیر قدم برداشتند. ما باید یک بازنگری در فرایند آموزش انجام دهیم و منزلت سالمند را لحاظ کنیم، از طرفی باید در مسیری گام برداریم که سالمند را به جامعه و اجتماع باز گردانیم، از طرفی به مسائل پزشکی سالمند، پرستاری سالمند، رفاه، ورزش و گردشگری سالمند و… را مد نظر قرار دهیم. امروز هر کاری ما انجام دادیم در بیست سال دیگر برای خودمان است حتی جامعه امروز آمادگی پیر شدن دهه شصتیها را ندارد. ما امروز باید برای فردای خودمان تلاش کنیم.
بر اساس سرشماریهای انجام شده در ادوار مختلف آمار زنان سالمند بیشتر است. در آینده زنان سالمند تنها بیشتر به چشم میخورد. یک فرزند یا دو فرزند گاهی باید بار چهار سالمند را به دوش بکشند که این موضوع از همه منظر خارج است. باید شرایطی فراهم شود در بازتعریف ازدواج و سالمندان تا بستر فراهم شود که از مسئله سالمندی عبور کنیم.
یک نکته را هم در نظر بگیریم که حتی اگر افزایش جمعیت داشته باشیم از تعداد جمعیت سالمند کم نمیشود و شهرها و روستاهای ما باید آماده پذیرش از سالمندان باشند.
*تیرنگ: از سالمندی، ازدواج، جوانی جمعیت و مشکلات دهه شصتی ها سخن به میان آمد. مسئله دیگری که نمیتوان نادیده گرفت این است که نرخ طلاق استان از نرخ كشوری بالاتر است. علت چیست؟
یکی از مسائل عمده ای که امروزه در ایران و به ویژه در استانهای توسعه یافته تر نسبت به سایر استانها به وضوح دیده میشود، کاهش آمار ازدواج و افزايش طلاق است. امروزه تحولات ازدواج، به واسطه تغییر دیدگاه بشر نسبت به موضوع بیتوجهی به خانواده، به عنوان بنیادیترین نهاد اجتماعی، نابسامانیهایی را نصیب جوامع بشری نموده است. بر این اساس تحلیلهای مربوط به وضع زناشویی که با ازدواج توسعه مییابد و طلاق که بنیاد خانواده را تهدید میکند و منشا بسیاری از مشکلات رفتاری در جامعه میشود، حائز اهمیت است.
بررسی روند طلاق استان مازندران طی سال های 1390 تا 1403بر اساس آمارهای رسمی کشور حاکی است که تعداد ازدواج های ثبت شدهی کل استان مازندران هر سال بطور متوسط با كاهش روبرو بوده است و طلاق افزايش يافته است .
همچنين علاوه بر افزايش طلاق در استان در اكثريت سالهای منتهی به سال 1401 نرخ طلاق در استان در كشور دارای رتبه اول گرديده و همواره نرخ استانی از نرخ كشوری بالاتر بوده است كه اين امر مهم تبديل به مسئله بغرنج در استان گرديده است كه علل طلاق در استان مازندران چه عواملی است؟ همانطور كه همه میدانيم، طلاق پديدهای اجتماعی چند وجهی است كه دارای ابعاد گوناگون بوده و همواره از عوامل متعددی در اجتماع نشات میگيرد و تاثير بسزائی در وضعيت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه دارد كه بدون شك تبعات آن بعنوان عامل آسيبهای اجتماعی متعدد برای استان خوشايند نخواهد بود . عددها و آمار با آدم سخن می گویند و می شود دهها نکته از یک عدد استخراج کرد، بطور مثال با اينكه نرخ طلاق در استان زياد است منتها طبق دادههای سرشماری ما كمترين زن سرپرست خانوار را در استان داريم، يعنی میتوان گفت از لحاظ فرهنگی در استان مازندران از فرزند دختر بعد از طلاق حمايت میشود و خانوادهها مسئله طلاق را بعنوان یک مسئلهای که بار منفی ندارد پذیرفتهاند و یا اینکه افراد طلاق گرفته مجددا ازدواج کردهاند . طبق بررسی های متعدد از چندین جهت علت اصلی طلاق عدم مهارت گفتگو در بین زوجین است و آنچه که کار را سخت تر کرد جهش طول عمر ازدواج زوجین است، سن سالهای زندگی افراد در معرض طلاق از 5-0 سال به 12-0 سال رسیده است و میانگین سن زوج 40 سال و زوجه 39 است، که دوباره اشاره می کنم اینها هنوز مشکلات موج جمعیتی دهه 60 است.
*تیرنگ: برنامههای تحکیم خانواده در استان تا چه اندازه موفق بودهاند و چه خلأهایی وجود دارد؟به نظر میرسد برنامهای وجود ندارد
درست است، برنامه خاصی برای تحکیم خانواده بطور منسجم در استان و کشور وجود ندارد، در جامعه شناسی مسئلهی طلاق یک پدیده اجتماعی است که برخی اوقات حتی بار مثبت دارد اما آنچه که مهم است و در استان نادیده گرفته شده است آسیب های اجتماعی ناشی از طلاق و برنامه محور نبودن مسئله زنان و مردان مطلقه و خصوصا فرزندان طلاق است که نشان میدهد برای حل بحران طلاق نیازمند بررسی و راهکار پساطلاق هستیم.
*تیرنگ: البته طلاق تنها چالشی نیست که خانواده و جامعه به خصوص زنان با آن مواجه هستند. اعتیاد و زنانه شدن آن را نمیتوان نادیده گرفت
در مسئله اعتیاد آنچه که موجب نگرانی شده است زنانه شدن اعتیاد است، گر چه از زنان معتاد آماری در دست نیست، چون شیوع شناسی انجام نشده است . اما مشاهدات و شاخص های غیر مستقیم حاکی از زنانه شدن اعتیاد خصوصا در نسل نوجوان و جوان علی الخصوص مواد صنعتی است . در اين بازهی زمانی كه جمعيت كشور به سمت سالمند شدن میرود و دچار تحولات عميق ساختاری و تغييرات اجتماعی متعدد شده است، سلامت نيروی انسانی اهميت بسزائی دارد كه نمیتوان از نقش و رسالت بزرگ زنان در اين امر چشم پوشيد و ضرورت میيابد به جای پنهان نمودن مسائل و مشكلات آنان سعی در شناسایی، ارائه راهكار و حل مسائل بپردازيم . نتیجه ی سرشماری سال 1395 نشان داد که که نیمی از جمعیت استان مازندران زنان هستند كه تحولات ساختاری و تغييرات اجتماعی برای آنها اوقات فراغت بسیار فراهم نموده است و آنها را به سمت مصرف بی رویه، مديريت بدن، تجمل گرائی و … سوق داده است . زنانی که نقش های خطیری را در جامعه ایفا می کنند، و بعنوان يك مادر در در تربيت فرزند و بالطبع شكل گيری يك جامعهی سالم اهميت بسزائی دارند .
بهر حال آنچه که مبرم است، عملكرد زنان و برداشتهای آن از زندگی منجر به بازخورد و انعکاس آن در جامعه می گردد و گفتمان آنها نه فقط در خانواده، بلکه همچنین نقش بسیار مهمی در اکثر تعامل های روزمرهی مردم جامعه ایفا میکند . بدين ترتيب آسيب های اجتماعی كه گريبانگير زنان است، برای جامعه خطرناكتر و مهلك تر است و نيازمند بررسی دقيق و ارائه راه حلهای کاربردی برای حل آنها است .
*تیرنگ: خانم دکتر سایر چالشهای اجتماعی استان مانند خودکشی، تکدیگری و تغییر بافت طبقه متوسط چه اثراتی بر جامعه دارند و چه راهکارهایی برای مدیریت آنها وجود دارد؟
موارد دیگری هم در استان وجود دارد که نیازمند بررسی و ورود جدی به این مسائل می باشیم، آمار اقدام به خودکشی و افکار خودکشی خصوصا در زنان و جوانان افزایش یافته است، مسئله تکدی گری در استان داریم که معمولا بومی استان نیستند، چندگاهی دستگیر می شوند و دوباره رها می شوند و ساماندهی اصولی انجام نمی شود، 34 نقطه آسیب ویژه در استان داریم که در شیوع برخی آسیب ها بطور جدی نقش اساسی دارند.مسئله ی لاغر شدن طبقه متوسط را مشاهده می کنیم، خصوصا بعد از کرونا که افراد از لحاظ شاخص های اجتماعی و فرهنگی در همان طبقه متوسط قرار دارند، اما از لحاظ مسکونی مجبور شدند به مناطقی کوچ کنند که از لحاظ سطح طبقانی با آنها همخوان نیستند که این مسئله علاوه بر اینکه موجب از بین رفتن عزت نفس و تضاد فرهنگی در فرزندان شده است، بلکه منجر به آسیب های جدی میگردد و به نوعی منجر به شلختگی و بهم ریختگی در طبقات اقتصادی و اجتماعی شده است. اصلا بر اساس داده های سازمان مدیریت و برنامه ریزی تصرف ملکی مناطق روستائی در حال کاهش و تصرف اجاره ای مناطق روستائی در حال افزایش است، این مسئله را نمی شود به مهاجرت معکوس تعبیر کرد، بلکه زنگ خطری است برای تغییر بافت روستا و پائین آمدن در آمد ساکنین روستا .
*تیرنگ:* *به نظر شما، مهمترین اولویت در حوزه مسائل اجتماعی استان چیست و کدام اقدامات فوری نیازمند اجرا هستند؟
اولویت در مسائل اجتماعی نداریم چون ابعاد در هم تنیده و بهم مرتبط است شاید باید سوال را اینگونه مطرح کنیم که ابتدا باید کدام مسئله را با قوت بیشتری پیگیری کنیم که از نظر من بحث مهاجرت و مسکن دوم تقریبا جز اولویت هایی است که باید چاره اندیشی شود
*تیرنگ:* *اگر همین فردا اختیار اجرایی کامل در استان داشتید، اولین تصمیم عملی شما چه بود؟ کدام سیاست موجود را فوراً متوقف میکردید و به جای آن چه برنامه مشخصی اجرا میکردید؟
ما در کشور در خصوص تدوین سندها و برنامه متاسفانه مرکز محور هستیم و همچنین تخصیص اعتبارات در حوزه اجتماعی.
من اگر تصمیم گیرنده در حوزه کلان بودم یقینا تعداد زبادی از جلسات را حذف می کردم چون جز هدر رفتن فرصت و فرسایش نیروی انسانی و مدیریتی فایده ی نداشته است.
ما در بدنه دستگاههای اجرایی سندهای متعدد داریم ، هر مدیری می آید حداقل یکسال وقت می گذارد برنامه و سند جدید می نویسد و معمولا از آنها می پرسید می گویند سند فلان مسئله تدوین می شود ، یک سرچ ساده انجام بدهید متوجه می شوید که چقدر سند در دست اقدام داریم که پیوست آنها گزارش های رنگ ولعاب داده روی کاغذ بدون در نظر گرفتن نتیجه عملیاتی سندها و برنامه ها ارائه می شود. در حالیکه ما باید یک سند داشته باشیم بر اساس برنامه ی توسعه و بالادستی که حتی با جابجایی مدیران اصل موضوع تغییر نیابد بلکه نهایت شیوه ی اجرا بر اساس نوع مدیریت شخص تغییر یابد.
*تیرنگ: سخن پایانی
امیدوارم در حوزه مسائل اجتماعی بتوانیم برنامه ای جامع بر اساس ویژگی های جامعه هدف و به دور از سیاست زدگی و شعارهای پوپولیستی داشته باشیم






















































































