چشم‌هایش
چشم‌هایش
کتاب چشمهایش رمانی از بزرگ علوی نویسنده‌ی شاخص و تاثیرگذار ایرانی است. رمان چشم هایش یکی از آثار جذاب و مهم رئالیستی ادبیات داستانی فارسی و از نقاط درخشان کارنامه‌ی بزرگ علوی است.

 

عنوان کتاب: چشم‌هایش

نویسنده: بزرگ علوی

انتشارات نگاه

سال انتشار ۱۳۷۲

کتاب چشمهایش رمانی از بزرگ علوی نویسنده‌ی شاخص و تاثیرگذار ایرانی است. رمان چشم هایش یکی از آثار جذاب و مهم رئالیستی ادبیات داستانی فارسی و از نقاط درخشان کارنامه‌ی بزرگ علوی است. شخصیت اصلی داستان، «استاد ماکان» نقاشی مخالف حکومت در تبعید از دنیا می‌رود. یکی از تابلوهای ماکان که در مدرسه‌ای به نمایش گذاشته شده، معمایی در خود دارد. گرهی عجیب که یکی از دوست‌داران استاد ماکان در پی گشودن آن است…

این رمان توسط انتشارات نگاه منتشر شده است.

✓درباره کتاب چشمهایش بزرگ علوی

کتاب چشمهایش اثر بزرگ علوی، رمان‌نویس برجسته‌ی ایرانی است. این کتاب در سال ۱۳۳۱ منتشر شد و تاثیری بسزا بر ادبیات داستانی مدرن در ایران گذاشت. «چشمهایش» رمانی با درون‌مایه‌‌ی سیاسی و عاشقانه و دارای عناصر ادبیات پلیسی است. یک معمای بزرگ مرکزیت رمان را شکل داده و بناست از این معما پرده برداشته شود.

«استاد ماکان» نقاش و مبارز سیاسی سال‌های حکومت رضاشاه در تبعید و دور از وطن از دنیا می‌رود. تابلوهای او در یک هنرستان نقاشی به نمایش درمی‌آید. یکی از تابلوهای استاد متفاوت از بقیه‌ی آثار اوست و گمانه‌زنی‌هایی درباره‌ی منبع الهام آن مطرح می‌شود. تابلویی که با خط خود روی آن کلمه‌ای عجیب نوشته است: چشمهایش. این چشم‌ها که مرکزیت اثر است، رازهایی در خود نهفته دارد که ناظم هنرستان، که خود از طرفداران استاد است، در پی کشف آن برمی‌‌آید. ادامه‌ی رمان روایت گره‌گشایی از این راز است و جذابیت آن با وجود ورود شخصیت‌های مختلف و پیچیدگی‌های داستانی حفظ می‌شود.

✓ جملاتی از کتاب چشم‌هایش

همه‌چیز این صورت عادی بود: پیشانی بلند، بینی کشیده و قلمی، چانه باریک، گونه‌های استخوانی، زلف‌های ابریشمی، لب‌های باریک، جمعا اثر خاصی در بیننده باقی نمی‌گذاشتند.

صورت از آن زن بسیار زیبایی بود، اما آن چیزی که تماشاچی را مبهوت می‌کرد، زیبایی صورت نبود، معما و رمز در خود چشم‌ها بود. چشم‌ها باریک و مورب بودند. گاهی برعکس تخیل بیننده زنی را جلوه‌گر می‌ساخت که دارد با این نگاه نقاش را زجر می‌دهد. آن وقت تنفر انسان برانگیخته می‌شد، در صورتی که دوستان و نزدیکان استاد معتقد بودند که در زندگی او زن هیچ وقت نقشی نداشته است.

تنها یک زن گویی مدتی مدل نشسته بوده و از آن زن نه صورتی در دست است و نه آثار نقاشی شبیه او دیده می‌شود.

وقتی او را از تهران تبعید کردند، مجرد بود. کسی سراغ نداشت که زنی در زندگی او اثری باقی گذاشته باشد. سه سال و خرده‌ای در کلات به سر برد و آنجا مرد. در یکی دو روز اول روزنامه‌ها این حادثه مهم را اصلاً قابل توجه ندانستند. فقط در روزنامه رسمی دولتی با دو سطر اشاره به مرگ استاد شد. ناگهان همه اشک تمساح ریختند و از غروب یک ستاره درخشان در افق هنر ایران سخن گفتند