تیرنگ، وحیده برزه، معلم دانش آموختهی زبان و ادبیات فارسی و مدرس دانشگاه فرهنگیان:
نیما هم در تداوم فکری شاعران و منتقدان مشروطه و هم تحت تأثیر مبهم حزب توده، شعر را پدیده ای اجتماعی می دانست که قادر است راه رسیدن به آینده ای بهتر را ترسیم کند. نیما به همسانی خود با روشنفکران مشروطه اشاره دارد:
«راه دور است … خیلی دور است و شاید نه چندان دور. بسته به این است که چشم مردم چه وقت باز شود. من انتظار آن آفتاب را می کشم. خیال می کنم میرزا فتحعلی هستم. تهران، دربند من است. جز صبر چاره نیست باید آفتاب بتابد.»
رابطه نیما با سنت روشنفکری ایران از سویی با نسل اول روشنفکران مشروطه و از سوی دیگر با گفتمان نوین حزب توده مقارن است. استفاده از اصطلاح روشنفکر نیز به دوران پس از ظهور این حزب در ایران برمی گردد.
یأس و سرخوردگی و عقب نشینی جمعی روشنفکران از حوزه عمومی یکی از ویژگیهای بحران روشنفکری این دوره بود. اما همچنان در نشریات ادبی این دوره، تداوم حضور در عرصه اجتماعی و سیاسی ترغیب می شد.
در یکی از سرمقالهها آمده:
« خاصه بر اهل دانش و هنر روا نیست که … مسئولیت خود را از یاد ببرند؛ زیرا اینان کارگزاران آگاهی و اختیار انسانند. چشم ها به ایشان دوخته است و دست ها به فرمان آنان در کار، آنان نمی توانند از آگاهی و اختیار استعفا کنند».
گزینش سیاسی نیما با عقاید و جلوههای عملاً متناقضی نظیر پذیرش مولفه های سنت روشنفکری چپ ( نظیر رسالت گرایی، آرمان شهر اندیشی، نخبه گرایی و …) که در تمایز با روشنفکران زمانه است و هم در بردارنده روحیه انتقادی و هم پیوند با سنت و طبیعت، یکی از مهم ترین مبادی رمانتیک- سمبولیست را در خود دارد. این که نیما خود را لنین شرق می داند و در عین حال از نگاه صرفا سیاسی گریزان است، در تمایل به خصلت های ایدئولوژیک و توتالیتر(تمامیت خواه) با ایدئولولوژی چپ همدلی دارد متأثر از عقاید سمبولیستی و نیز فضای روشنفکری حاکم است. نیما به سان سمبولیست های اروپایی که حقیقت را در تخیل می جویند و شاعر را بیش از همه در این حقیقتجویی محق می شمارند، برای خود به عنوان شاعر رسالتی پیامبرانه قائل است. او بجز شعرهای فراوان مثل ققنوس، مرغ آمین، ناقوس، خروس شب، مهتاب و … که خود را یگانه ای دردآشنا و آگاه از حقایق هستی می داند که وظیفه دارد قوم به خواب رفته را بیدار کند بلکه در رویکردهای نظری خود در کتاب هنر شعر و شاعری نیز، خود را به صوفیان قرون وسطی تشبیه می کند که با سلوک و حضور قلب و همت و مراقبه و تزکیه و وصل و فنا با ریاضت عارفانه و تنهایی مدام، مردم را رهبری کند. ذهنیت اسطوره گرای او می خواهد از خود نیز اسطوره بسازد. چه آنجا که تحت تاثیر اندیشه های مارکسیستی، آرزوی آن دارد که لنین شرق باشد و چه آنجا که آرزو می کند مردم در آینده ای نزدیک قدر او بدانند و از او بت تنومندی بسازند. چنان که از عالیه جهانگیری همسرش نقل شده: « گاهی زمزمه می کرد چندی بعد مجسمه مرا می سازند و ما را به شهرها دعوت می کنند و مردم به استقبال ما می آیند و گل نثار ما می کنند. برای این که من شاعر مردم هستم و تو هم زن شاعری». شاعر سمبولیست به تقابل دوگانه جهنم وضع موجود و بهشت گمشده و لزوم شبان رمگی برای این اندیشه هنجاری قائل است:
می تراود مهتاب/ می درخشد شبتاب/…/ صبح می خواهد از من/ کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر
خود را مامور ابلاغ خبر از دم مبارک صبح برای قوم می داند. آمیزه ای از رسالت پیامبرانه و ایدئولوژی چپ ؛ که صبح از نمادهای آنان است. تمامی مولفه ها و مراحل سلوک پیامبری در اندیشه های نیما یافت می شود: راز بینی، رازگویی، ابلاغ رسالت، درد و رنج ناشی از غفلت و ناآگاهی مخاطبان، وعده بهشت موعود، امید به کسب منزلت اجتماعی و اثر کردن معجزه کلام و …
تفکر اسطوره ای نیما، هم مسبب نقش شاعر/پیامبری و هم تقویت تفکر آرمان شهری حزب توده در آغازین سال های فعالیت آن بود. مروج نوعی تفکر و منش اسطوره ای که در غالب نوعی منجی گرایی لنینی و استالینی خود را بر ذهنیت و منش روشنفکران ایرانی تحمیل می کرد. بسیاری از اشعار نیما ساخت اسطوره ای دارد: ناقوس، ققنوس، مرغ آمین، آهنگر، منجی گرایی در شعر تو را من چشم در راهم و …
شعری که رسالت خود را بازنمایی واقعیت عنوان می کند در قالب سمبولیسم خصلتی اتوپیایی می یابد و به آفرینش جهانی آرمانی ره می برد در آن سوی واقعیت که تنها شاعر می تواند بدان راه یابد. اندیشه ای که تضمنات خود را بیش از هر جای دیگر در نظام های توتالیتر و ایدئولوژیک نشان داده است. بدین گونه آرمان شهرگرایی نیما در خدمت تبلیغ و ترویج ایدئولوژی هایی قرار می گیرد که شاعر در زندگی روزمره و واقعی خود از آن ها گریزان بوده است.




















































































