تیرنگ- رضا شریعتی، سارا ربیعی:
در دل جنگلهای هیرکانی، جایی که هر درخت قصهای هزارساله در سینه دارد، آتش میافتد و نفس طبیعت میگیرد.شعلهها بالا میروند، شاخههای پیر و جوان میسوزند، و خاکی که قرنها حیات را در آغوش میکشید، زیر لایهای از خاکستر پنهان میشود.
صدای سوختن تنههای تنومند، شبیه نالهایست که از اعماق زمین برمیخیزد؛ نالهای که میگوید:«من شاهد بودم… نسلها آمدند و رفتند، اما هیچگاه چنین دردی را احساس نکرده بودم.»
پرندگان سرگشتهاند، باد داغ شده و بوی سوختگی در هوایی پیچیده که روزی بوی باران و برگ میداد.هیرکان، این میراث زندهی جهان، بیصدا اشک میریزد؛ اشکی که کسی آن را نمیبیند، چون شعلهها بلندتر از فریاد طبیعت شدهاند.
آتش وقتی میگذرد، فقط تنههای سیاهمانده را جا نمیگذارد…دلهایی را هم میسوزاند که هنوز به سبزی این سرزمین امید دارند.
اما چه می شود که درختانی که از پس عصر یخبندان برآمده اند امروز حریف آتشی که بر دامن آن ها افتاده نمی شوند،اینجاست که باید پای کارشناسان را به وسط این حادثه دردناک کشید و ازهمین نقطه گفت و گو خود را با مهندس شاهرخ جباری ارفعی-کارشناس ارشد منابع طبیعی و عضو شورای عالی جنگلها آغاز کردیم:
بیشترین علت آتش سوزی در مازندران چیست؟
* جنگلهای ایران جزء جنگلهای پهنبرگ معتدله به شمار میروند و آتش سوزی در آنها معمولا سطحی است و شامل سوختن برگهای خشک، بوتهها و گیاهان کف جنگل و درختان شکسته، افتاده میشود.اما گاهی این آتش سوزی درختان خشک و پوسیده سرپا را سوزانده همچنین وارد تنه درختان توخالی میشود و حالت دودکش به خود میگیرد.
به طور کلی اگر در زمان طلایی که حدود یک ربع تا نیم ساعت بعد از وقوع حریق است ماموران یا مردم محلی بتوانند خود را به محل آتش سوزی برسانند امکان موفقیت بسیار زیاد است اما با گذشت زمان و به علت پرشیب بودن بیشتر عرصههای جنگلی کار خاموشکردن آتش سختتر میشود.
*همیشه پس از آتش سوزی مقصراصلی عوامل انسانی گزارش می شود،تا چه حد این گزارشات صحیح است؟
اعتقاد رایج این است که مسبب ۹۰ درصد آتش سوزی جنگلها و مراتع، عامل انسانی است.مهمترین آن روشن کردن آتش در جنگل و عدم خاموش کردن کامل آن است که توسط شکارچیان، چوپانان، گردشگران و افرادی است که به هر دلیل در جنگل حضور دارند.عامل دیگر سوزاندن مازاد کاه و کلش در زمینهای زراعتی مجاور جنگل است.غرضورزی و احتمال عمدی بودن را نیز نباید فراموش کرد. در هر حال عوامل متعدد است و بسته به مورد باید بررسی و اعلام نظر بشود.
*چرا در مناطق حفاظت شده هم ما باید شاهد آتش سوزی های گسترده باشیم؟
در آتش سوزی از یک مثلث صحبت میشود که شامل مواد سوختنی، اکسیژن و شعله است.مواد سوختنی در جنگلها و مراتع شامل گیاهان است، اکسیژن که در هوا وجود دارد و شعله همان ضلعی است که عامل انسانی در آن دخالت دارد.بدیهی است مواد سوختنی در مناطق حفاظت شده محیط زیست بیشتر است برای همین بیشترین آتشسوزیها در این مناطق صورت میگیرد.
* الیت میراث جهانی که سوخت!
آتش سوزی اخیر نیز در جنگلهای اطراف روستای الیت در منطقه حفاظت شده چهارباغ اتفاق افتاده که در سالهای اخیر به عنوان میراث طبیعی جهانی به ثبت رسیده بود.برابر برآورد اعلام شده ۳۰ درصد درختان این جنگل شکسته یا خشک سرپا بوده است. از این گذشته پرشیب بودن این جنگلها، عدم جاده دسترسی، وزش بادهای شدید و مهمتر از همه بی بارش بودن فصل پاییز را باید لحاظ کرد.
*برای پیشبینی آینده جنگلها یا خطر آتشسوزی، از چه مدلها و نرمافزارهایی استفاده میشود؟ این ابزارها در شرایط ایران چقدر دقیق عمل میکنند؟
در آتش سوزی جنگل شیوههای مختلفی تجربه شده است.باید یادآورشد که در سال ۱۳۵۶ بعد از بازدید کارشناسان آمریکایی از جنگلهای شمال کشور، تعداد ۶ نفر از کارشناسان جنگل به آمریکا عزیمت کرده و به مدت ۶ ماه دورههای تئوری و عملی را آموزش دیدند.
بعد از وقوع انقلاب اسلامی هم همکاریهایی با کشورهای همسایه در این راستا وجود داشته است.از جمله این تجارب نصب دکلهای دیدهبانی بوده است که مشکلات خاص خود را داشت و تقریبا استفاده از آن کنار گذاشته شد.به نظر من در شرایط کشور ما، تکنولوژی و کارکرد متمرکز چندان پاسخگو نیست.تجربه اینجانب این است که تمامی جنگلها باید دارای طرح مدیریت و مجری طرح باشد.
این طرحها صرفا برداشت چوب نیست بلکه میتواند شامل پارکهای جنگلی، ذخیرهگاهها، مناطق حفاظت شده و غیره باشد. منتها باید این طرحها مجری طرح داشته و خاموش کردن آتش سوزی احتمالی در قرارداد با آنها وجود داشته و در صورت کوتاهی پاسخگو باشند.در کوتاه مدت و تا رسیدن به آن مرحله افزایش تعداد ماموران که در اصطلاح قرقبان فصلی نامیده میشود توصیه میشود.همچنین داوطلبان مردمی نیز باید آموزش دیده و دارای گواهی مربوطه باشند تا امکانات مورد نیاز را بتوانند از مراکز جنگلبانی یا دهیاریها دریافت کرده و به طور مجهز در خاموش کردن آتش همکاری کنند.
* اما در میانه حوادث ایجاد شده در جنگل ها،همواره نقش جنگلبانان با وجود مهم بودن گاها کمرنگ جلوه گر می شود و برخیها جنگلبانی را خوشگذرانی در دامان طبیعت میدانند، حال اینکه از سختیهای این شغل به خوبی آگاه نیستند. چون شما در بین این افراد حضور داشتید از سختی ها بگویید.
هر شغلی خوبیها و سختیهای خاص خود را دارد.در دهههای قبل آماربرداری از جنگل واقعا کار طاقت فرسایی بود چون باید محل پلات آماربرداری را با قطبنما و طناب تعیین کرد. از این رو باید مستقیم از هر مانعی عبور کرد و واقعا کار شاقی بود.بخش حفاظت و رودررویی با متخلفان هم بخشی از مشکلات این حرفه است و در اوایل خدمت، تجربه مجروح شدن از درگیری با آنان را هم دارم.سختی دیگر پیادهروی اجباری است که تازه باید در پایان کار به محل جاده برگردید. روزی وقتی کار تمام شد در برگشت از دور لندرورمان را دیدم که به اندازه یک قوطی کبریت به نظر میرسید! کمبود دستمزد با توجه به زمان نامحدود کار را هم به این سیاهه باید افزود.
*بیشترین خطری که جنگلبانان رو تهدید میکند،چیست؟
جنگلبانی در دنیا شغل پر خطری است.چه از نظر برخورد با باندهای قاچاق چوب و … چه واژگونی خودرو در جادههای نامناسب جنگلی،چه کار در برف و باران،چه خطرات حمله جانوران خشمگین،چه خطرات خاموش کردن آتش،چه بروز عوارض راهپیمایی و کوهپیمایی دوران حین خدمت در دوران سالمندی.چه استرسهای کاری هنگام برخورد با درخواستهای غیرقانونی و تخلفات.
در مجموع آن را کاری سخت میدانند و در طبقهبندی مشاغل سخت گاه آن را بعد از معدن در ردیف دوم قرار دادهاند.
* حضور در دامان طبیعت شبانه روزی با هزاران خطر، ترس ندارد؟ اصلا خاطره ای دارید که در طبیعت با حیات وحش روبرو شوید؟
یکبار در دهه ۶۰ خورشیدی هنگام کار در مرتع و تهیه طرح جامع به درهای پر از دار و درخت رسیدیم که پرندگان سر و صدای زیادی میکردند.کارگر همراه من گفت از دره رد نشویم چون جانور (گرگ) بالاسر لاشه (طعمه) است.کمی توقف و سر و صدا کردیم. بعد از مدتی دو گرگ از آنطرف دره بیرون آمدند.کارگر همراه من گفت صبر کنیم اینها در دستههای بزرگتری هستند.کمی بعد گرگ دیگری مشاهده شد که میلنگید و نمیتوانست مثل دو گرگ دیگر راه برود و به همین دلیل غقب مانده بود.
بعد از آن از دره رد شدیم و لاشه طعمه را هم دیدیم.
یک مورد دیگر حرکت گراز از کنار من بود. چون گراز به علت گردناش مستقیم حرکت میکند و قدرت مانور ندارد. در واقع خدا رحم کرد.
یک بار هم هنگام آماربرداری در جنگل شرق استان گلستان در حالیکه تقریبا سینه خیز از لای نهالها میرفتم یک مار بزرگ که قطرش از دسته بیل هم بیشتر بود سر راهم سبز شد و گاردی که گرفته بود برای خشک کردن بخشی از خون کافی بود که فرار کرد و به خیر گذشت.
از حیات وحش یک دسته گوزن از یال کنار ما تقریبا در پنجاه متری گذشتند، نگاهی به تیم کاری ما کردند و بعد تقریبا آرام رد شدند.گویا حسی دارند که بوی باروت و شکارچی را حس میکند و ما را در آن موقعیت تشخیص نداده بودند.
به هر حال تا جایی که من دیدهام این شغل یک علاقهای به طبیعت، خاک، گیاه، نهال و کلیه عناصر دیگر به وجود میآورد.گاه جنگلبانهایی بودهاند که از قطع درختان و نهالها یا تصرف جنگل گریستهاند.رسالت جنگلبان در درجه اول پاسداری و حفاظت از جنگلها و مراتع و سپس تلاش برای بهبود کیفیت آن و توسعه آن است که خوشبختانه در قانون هم بر این رسالت و وظیفه تاکید شده است.
باید گفت جنگلبانان، نگهبانان خاموش طبیعت، با وجود دشواریها و کمبود امکانات، هر روز برای حفظ سلامت جنگلها تلاش میکنند. آنها در دل طبیعت قدم میگذارند تا از تخریب پوشش گیاهی، شکار غیرمجاز و قاچاق چوب جلوگیری کنند و در برابر حوادثی چون آتشسوزیها با شجاعت و سرعت عمل بایستند. کار جنگلبان تنها یک وظیفه اداری نیست؛ نوعی تعهد عمیق به میراث طبیعی کشور است. تلاش بیوقفه آنها یادآور این حقیقت است که حفاظت از جنگلها نهتنها برای امروز، بلکه برای آیندگان نیز حیاتی است.
*اما برگردیم به سوالات، چرا طرح های تنفس و خروج دام از جنگل نتوانست کمک چندانی به حیات جنگل های هیرکانی داشته باشد و لزوما این طرحها آیا نیاز هیرکان بوده و درست اجرایی شده است؟
به طور کلی جنگلداری به مفهوم مدیریت جنگل دانشی است که نتایج آن در بلندمدت آشکار میشود.این دانش دو سه قرن قبل در اروپای غربی شکل گرفته و به دیگر کشورها راه یافته است.امروزه حتی در کشورهایی که این دانش در آنجا شکل گرفته گفتگوهای جدی علمی جریان داشته و بازنگری و روزآمد کردن مدیریت جنگل در دستور کار آنها قرار دارد چه رسد به کشورهایی چون کشور ما که جنگلداری در آن تنها چند دهه سابقه داشته و نسبتا جوان است.
به علاوه به علت عدم وجود دانشکده های تخصصی علوم جنگل یا نوپا بودن آن، آغاز مدیریت علمی بر جنگلهای کشور عمدتا با هدایت استادان و کارشناسان خارجی همراه بوده و به مرور با بومی شدن این دانش از طریق افزایش استادان و کارشناسان جنگل در داخل کشور و همچنین گسترش ناحیه طرحهای جنگلداری، ذخیره خوبی از دانش و تجربه علوم جنگل فراهم و در نتیجه اشکالات مدیریت اعمال شده از نظر فنی آشکار شده است.
نکته قابل ذکر مشکلات اجتماعی- اقتصادی کشور است که تاثیر زیادی بر عملکرد فنی داشته که از جمله میتوان به وابستگی جوامع محلی به جنگل، انتخاب مجریان فاقد صلاحیت و دخالت غیرفنی در امور اشاره کرد.
*آیا در چنین شرایطی کارشناسان دستگاه اجرایی از آنجایی که مستقیما با مدیریت جنگل سر و کار داشتند بهتر از بقیه با مشکل آشنایی دارند؟
به نکته ظریف و دقیقی اشاره کردید. مشکلات و نقاط ضعف طرحهای جنگلداری برای کارشناسان مشخص شده بود اما به هر دلیل نسبت به برطرف کردن آن اقدام نشد و کار به توقف فعالیت طرحهای جنگلداری انجامید.
در باره توقف طرحها عوامل مختلفی دخالت داشتند. مثلا سازمان حفاظت محیط زیست علاوه بر مکاتبات اداری برای استراحت ده ساله به جنگلهای دارای طرح، با ساماندهی سمنها به مطالبهگری اجتماعی نیز پرداخت. به طور کلی ضعفهای اجرایی، فشار اجتماعی و همراهی بعضی مسئولان دستگاه متولی امور جنگل با موج ایجاد شده سبب توقف فعالیت طرحهای جنگلداری با موافقت مقامات عالی شد.
متاسفانه جامعه جنگل کشور به علل گوناگون قادر به تبیین امور برای جامعه و مسئولان عالی در این حوزه نشد.علیرغم آنکه در ابتدا بیان میشد که توقف فعالیت طرحها به معنی رهاکردن جنگل نیست، اما در واقع با این سیاستگذاری جنگل رها شد.
به نظر اینجانب مشکلات در فرآیند اجرای طرح قابل تخفیف یا حل است و انتظار حل مشکل و سپس اعمال مدیریت انتظار درستی نیست و گمان میکنم نادرستی آن پس از یک دهه برای افراد بیشتری مشخص و نمایان شده است.
*به جز طرح تنفس، دولت وقت سال 82 طرح صیانت از جنگلهای شمال را تصویب کرد. در این طرح هر نهادی موظف شد کاری انجام دهد. وزارت نفت قرار بود سوخت جایگزین 3 میلیون متر مکعب چوب جنگلنشینان را ظرف 5 سال تأمین کند که نشد. از طرفی ما در شمال 45 هزار کیلومتر مرز مشترک زمینهای کشاورزی، باغی و عرصههای دامداری با جنگل داریم. اینها اگر سالی یک متر پیشروی می کردند، مساحت زیادی از عرصه جنگلها نابود میشد. راه پیشگیری این بود که مرز جنگل با علائم ثابت زمینی حدنگاری یا کاداستر مشخص شود. این کار انجام شد؟
مصوبه هیات وزیران در سال ۱۳۸۲ با نام برنامه جامع صیانت از جنگلهای شمال کشور، کاملترین برنامهای است که تاکنون برای جنگلهای شمال تصویب شده و وزانت علمی و اجرایی آن هنوز هم به قوت خود باقی است.اشکال این برنامه این است که به درستی مشخص نیست مسئول اجرای تمامیت آن کدام دستگاه است و اگر به وظایفش عمل نکرد چه اقدام بعدی باید انجام داد.این کاستی سبب این خواهد شد که دستگاهها وظایف خود را انجام نداده و مورد بازخواست نیز قرار نگیرند.مشابه این مصوبه در سال ۱۳۹۲ هم اتفاق افتاده و در برنامه موسوم به بهینهسازی، وزارت جهادکشاورزی که مسئول اجرای برنامه بوده به عنوان ناظر انتخاب شده و معلوم نیست گزارش سالیانهای هم به هیات دولت ارائه داده یا خیر؟
*در مورد طرح خروج دام از جنگل چطور؟
درباره چرای دام در جنگل، باید اذعان کرد که تنها به کشور ما یا جنگلهای شمال کشور اختصاص ندارد و در همه جنگلها سابقه داشته و دارد.کشورهایی که مدیریت علمی و صنعتی بر جنگل داشته و دارند به شیوههای متنوع بر این مشکل فائق آمدند.حتی گفته میشود در بعضی کشورهای اروپایی پس از اعلام مهلت ممنوعیت چرای دام در جنگل، به اقدامات خشونتآمیزی هم متوسل شدند.
وجود ۳۳۰۰۰ دامسرا در جنگلهای شمال کشور ابعاد این مشکل را نشان میدهد.در کشور ما اراده لازم برای حل این مشکل وجود نداشته و نمونه آن برنامه چهارم توسعه بوده که مطابق آن قرار بود ۷۰ درصد دامها از جنگلهای شمال خارج شود که در عمل پس از دو سال متوقف شده و تنها ۸ درصد پیشرفت داشته است.مسئله چرای دام در جنگل موضوع بسیار مهمی است و خوشبختانه تجربه بسیار مناسبی از روبرویی با آن نیز در کشور حاصل شده است.
جناب مهندس اطلاعاتی ازاینکه سالانه چه مقدار از جنگل برداشت میشود و چه میزان قاچاق چوب صورت میگیرد، دارید؟
ظاهراً منظور شما قاچاق چوب یا برداشت غیرمجاز از جنگلهای شمال کشور است.مطابق آمار موجود از سال ۱۳۴۰ تا توقف فعالیت طرحهای جنگلداری در سال 1395حدود 55 تا ۶۰ میلیون مترمکعب از جنگلهای شمال کشور به طور قانونی برداشت چوب صورت گرفته است. به بیانی دیگر میانگین سالیانه برداشت حدود یک میلیون متر مکعب بوده است؛
از طرف دیگر میزان رویش سالیانه جنگلهای شمال دست کم ۳ تا ۴ میلیون متر مکعب است و اگر برداشت غیر مجازی نباشد باید سالیانه ۲ تا ۳ میلیون مترمکعب به حجم آن افزوده شود اما آماربرداریهای سراسری چنین وضعی را تایید نمیکند از این رو نیاز به بررسیهای بیشتر یا بیان ملاحظات دیگری برای این وضعیت است.در بعضی آمارها برداشت غیرمجاز از جنگلهای شمال را ۳ تا ۴ میلیون مترمکعب در سال میدانند که شامل مصارف روستاییان جنگل نشینان و دامسراها هم میشود اما به باور اینجانب این آمار به دلایل فنی اغراق آمیز است، .کشفیات قاچاق سازمان منابع طبیعی هم تنها درصد ناچیزی از بهرهبرداری غیرمجاز را نشان میدهد.اما آنچه غیر قابل انکار است وجود قاچاق چوب از درختان جوان و کمیاب و دارای چوب گران قیمت است که بسیار جبران ناپذیر است.
*چرا تعیین حد دقیق بین زمینهای ملی و خصوصی (مستثنیات) هنوز کامل نشده؟ مهمترین مشکلات فنی یا قانونی کاداستر جنگل در مازندران چیست؟
بعد از ملی شدن جنگلها در سال ۱۳۴۱ در قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها در سال ۱۳۴۶ وظیفه تشخیص منابع ملی مانند جنگل و مرتع بر عهده جنگلدار یا در حال حاضر رئیس اداره منابع طبیعی شهرستان قرار گرفته است که البته تا صدور سند به نام دولت، ابتدا مراتب آگهی شده و اطلاع رسانی میشود. البته قابل اعتراض و رسیدگی توسط معترضان هم بوده و میباشد. در کنار این منابع یک مستثنیاتی هم تبیین شده که شامل خانه، باغ یا زمین زراعتی تا تاریخ ۲۷ دی ۱۳۴۱ است.البته این مواد بعدا دستخوش تغییراتی شده که موضوع بحث ما نیست.
اما مشکلات این فرایند به طول انجامیده، مربوط به عدم وجود نقشههای دقیق و استناد به کروکی و بررسی اجمالی بوده است که پس از بیش از شصت سال از تاریخ ملیشدن هنوز حل نشده و میلیونها هکتار زمین مورد اختلاف بین مردم و دستگاه دولتی وجود دارد.تعیین مرز منابع ملی و مستثنیات هم بخشی از این مشکل است. کندن کانال، نصب بنچمارک و اقداماتی از این دست تا حدودی مفید بوده اما هم دیر هنگام بوده، هم در همه جا انجام نشده و هم همچنان محل اختلاف است. دلیل طولانی شدن حل این مشکل متعدد است. از جمله میتوان به نقص قوانین، دقیق نبودن اسناد مالکیت اشخاص، فقدان نقشههای با دقت بالا، انجام تشریفات اجرای ماده ۵۶ به طور کلی، کمبود اعتبار و نیروی انسانی و … اشاره کرد.این سردرگمی همچنان ادامه دارد. نکته عجیب این است که نه سازمان منابع طبیعی اراده، توان، برنامه و … برای این عرصهها را دارد و نه به مردم اجازه استفاده مطلوب را میدهد.
*یکی از مهم ترین چالش هایی که امروزه جنگل های هیرکانی ما با آن روبروست دپو زباله و نفوذ سیل شیرابه های حاصله به خاک غنی آن است،در این مورد باید چه تصمیمی گرفته شود؟
عجیبترین عامل زیانآوری که برای جنگلهای شمال کشور میتوان تصور کرد دپو زباله در جنگل است که واقعا غیر قابل تصور است که با زیباترین پدیده طبیعی و خدادادی، چنین برخورد بیرحمانه و با پوزش ابلهانهای بشود!
جمع آوری زباله در استانهای شمالی مشکلی دیرپا و جدی است. چون همهجا یا زمین زراعتی یا جنگل و منابع طبیعی است.چندین سال قبل به علت اعتراض مردم مجاور مناطق دپو زباله در یکی از شهرهای شمالی، چند روز زباله را از سطح شهر جمع آوری نکرده و سپس آن را با تریلی به دشت گرگان حمل کردند.حل این مشکل البته زمانبر است.مسئله اول تفکیک زباله در مبدا است که هنوز فرهنگاش وجود ندارد. حتی در روستاها پسماندی که میتواند به کود برای زمین زراعی تبدیل شود داخل سطل زباله ریخته میشود.از طرف دیگر بخش دولتی اگرچه ظاهرا اراده حل آن را نشان داده اما در عمل اقدام مناسبی انجام نداده است.اطلاع دارم که کسانی با استانداری مازندران در سالیان قبل مذاکره کرده و موافقت شرکت مرتبط در کشور خارجی را هم برای همکاری و مشارکت جلب کردند اما نهایتا این تلاشها به نتیجه نرسید.دپو زباله در جنگل شرمآورترین کاری است یک جامعه انسانی در قرن بیست و یکم میتواند انجام بدهد.
* چالش دیگری که در حوزه جنگلها با آن مواجه هستیم این است که خشکسالی و تغییرات اقلیم به جنگلها در سراسر دنیا خساراتی وارد کرده، در کنار انسان، خشکسالی و قاچاق چوب عوامل دیگری هم هستند که به جنگل آسیب زده باشند؟
میگویند ۹۷ درصد از دانشمندان متخصص مربوطه با پدیده تغییر اقلیم موافق هستند اما ۳ درصد آن را نمیپذیرند.در هر حال آنچه در این باره گفته میشود شامل تغییر مکان، زمان و نظم بارندگی، و پر تکرار شدن آتشسوزی در جنگلها و مراتع، گسترش آفات و بیماریهای گیاهی، و اتفاقاتی از این دست است که قابل مشاهده و راستی آزمایی نیز هست. گفته میشود با تغییر اقلیم جابجایی گونههای گیاهی هم صورت میگیرد، مثلاً بعضی درختان از قسمتهای کم ارتفاع به سمت ارتفاعات بالاتر میروند.
در هر حال آنقدر مسائل اولیه در باره جنگلهای کشور وجود دارد که مسئله تغییر اقلیم اگرچه در گفتارها مطرح است اما اقدام عملیاتی خاصی دور از تصور است.
• با این حساب از نظر شما مهم ترین معضلات جنگل های ما در حال حاضر چیست؟
مهمترین مشکل کاهش سطح جنگل و قطع غیرمجاز درختان(قاچاق چوب) است و البته دلایل اقتصادی آن را تشدید کرده است. مثلا گرانشدن چوب، مشتاقان بیشتری برای قاچاق چوب پیدا کرده و گاه چنان جراتی پیدا کردهاند که به ماموران تعرض کرده و آنان را زخمی کرده و حتی به قتل میرسانند.عامل نوظهور دیگر گردشگری طبیعی بیرویه و بدون برنامه است.موارد دیگر مانند تغییرکاربری به اصطلاح قانونی مانند عبور لولههای نفت و گاز، مسیرهای برق، جاده و بزرگراه، محل دریاچه پشت سدها و از این قبیل است که قابل شمارش و اعلام نام محل نیز هست.شاید به یاد نداشته باشید که در دهههای قبل، رانش زمین و قطع لوله نفت چه فاجعهای در جنگلهای سوادکوه به وجود آورده است. و بالاخره باید از آفات و بیماریهای گیاهی نام برد که همزاد جنگل است و جدیدترین نمونههای آن در درختان شمشاد، بلوط، راش و ممرز اتفاق افتاده است. در باره آتش سوزی که قبلا به تفصیل صحبت شد.
* جناب مهندس به نظر شما طرحهای جنگلداری مناسب بودند؟! اگر مناسب بودند پس در تمام این سالها چرا کاهش سطح جنگلها را داشتیم؟
میگویند بلاتکلیفی از هر وضعیتی بدتر است! حتی داشتن طرح ضعیف بهتر از بی برنامگی است. علیرغم همه ایراداتی که به حق به طرحهای جنگلداری شمال کشور وارد است اما تهیه و اجرای این طرحها واجد نکات مثبت زیادی هم بوده است، از جمله همین پرسش کاهش سطح که مدافعان طرحها معتقد هستند ناحیه طرح کاهش سطح کمتری از جنگلهای بدون طرح داشته است و معقول هم هست چون نیروهای حفاظتی بیشتری داشته و واگذاری و تغییر کاربری آن برای سایر فعالیتها ممنوع بوده است.
سایر مزایای داشتن طرح عبارت است از:
ثبت وقایع و امکان پایش؛
تربیت کادر کارشناسی و امکان ذخیره دانایی و تجربه؛
سرمایهگذاری در جنگل از طریق احداث جاده و ساختمان حفاظتی؛
احیای جنگل؛
تولید درآمد، ایجاد اشتغال و تامین مواد اولیه برای صنایع سلولزی؛
فراهم آوردن بستری برای تحقیقات علمی؛
امکان بهتر مقابله با آتشسوزی و آفات و بیماریهای گیاهی و یک نکته مهم دیگر این که این طرحها بعد از 10 سال و در صورت ضرورت در مدت زمان کمتر ارزیابی شده و در برنامههای عملیاتی اجرایی آن تجدید نظر و بازنگری صورت میگیرد.
*آیا بهتر نیست مدیریت جنگلهای مازندران بر اساس ویژگیهای اکولوژیک هر منطقه (خاک، شیب، ارتفاع، نوع پوشش) جداگانه برنامهریزی شود؟ این کار چه مزایایی برای مدیریت دارد؟
عملکرد مدیریت جنگل را بابد در یک فرایند داوری کرد. بی گمان تنها با تهیه طرح، اجرا، ارزیابی، پایش و سپس بازنگری و روزآمد کردن طراحیها میتوان به نتیجه مطلوب رسید.هرگونه پیشنهاد در این چارچوب و آزمون آن در طرحهای پایلوت قابل استفاده است.در این زمینه خوشبختانه تجربههای بسیاری وجود دارد ولی متاسفانه و دریغ بسیار که اولا گامهای جامعه منابع طبیعی کشور در راستای پیشرفت اندک و کوتاه است و ثانیا حتی از این ذخیره دانایی و تجربه موجود هم به درستی استفاده نمیشود.امید است نسل جوان ابتدا نسبت به تدوین تجارب اقدام کرده سپس با استفاده از دانش روز عملکرد مفیدتری نسبت به گذشته داشته باشد.
*چند ماه پیش مصوبه شورای عالی اداری برای تغییر ساختار وزارت جهاد کشاورزی مطرح شد و نظرات دستگاه تخصصی یعنی وزارت جهاد کشاورزی به هیچ عنوان در این تغییرات ساختاری لحاظ نشد،در صورت اجرای این طرح به نظر شما بهره وری کاهش پیدا نمیکند؟
علیرغم اینکه رئیس سازمان اداری و استخدامی اعلام کرده که ماهها برای این سیاستگذاری بررسی شده اما به نظر میرسد مطالعه دقیقی در باره این موضوع انجام نشده و مخالفت بسیار گستردهای از طرف آگاهان اعم از دانشگاهیان، محققان و کارشناسان با این مصوبه صورت گرفته و نهایتا کنار گذاشته شده و به تغییرات حداقلی درون سازمانی رضایت دادهاند.گز نکرده پاره کردن مشکلی ملی است و حتی آنجا که قبل از اجرا مطالعه هم صورت میگیرد گاه در عمل به آن پایبند نیستند.
* می توان گفت از دید شما این طرح نه تنها کارشناسی نبود بلکه بدون استفاده از فکر دست به انجام کاری زدند که این کار بعدا سبب بروز پشیمانی شد
متأسفانه تاکنون پاسخ مشخصی به نقدها و پرسشها داده نشده است. کافی است به این پرسشها که توسط آگاهان منابع طبیعی مطرح شده توجه شود.
۱. چگونه است که یک سازمان رسمی بهمدت حداقل ۹ ماه با مطالعات علمی، بررسی قوانین، تشکیل گروه کارشناسی و جلسات چندساعته با وزیر و معاونان جهادکشاورزی تصویبنامهای را ابلاغ میکند که هیچکس از خبرگان دانشگاهی، پژوهشگران مرتبط و حتی همان وزیر و معاونان ذیربط آن را قبول ندارند و به آن ایرادهای جدی میگیرند؟ آیا این نشانه آن نیست که در این تصویبنامه از ظرفیت علمی و کارشناسی موجود در کشور بهدرستی استفاده نشده بود؟
۲. در این مصوبه وظایف اصلی سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور به سازمان حفاظت محیطزیست منتقل شده است. همگان میدانند ماهیت سازمان محیطزیست برپایه حفاظت از گونههای جانوری شکل گرفته است. بنابراین، برای اجرای این مصوبه باید کل ساختمان سازمان منابعطبیعی بههمراه تمامی پرسنل به سازمان محیطزیست منتقل شود، آیا این عمل چابکسازی است؟ یا حذف وظایف خارج از مأموریت سازمان است؟ یا حذف موازیکاری است؟
۳. همزمان با انتقال وظایف به محیطزیست، سیاستگذاری و تنظیمگری حوزه منابعطبیعی و آبخیزداری به ستاد وزارت جهادکشاورزی واگذار شده بود. به چه دلیل موجه علمی انجام وظایف یک سازمان تخصصی با سابقه اجرایی و کارشناسان ماهر به ستاد وزارتخانه محول شود؟ آیا این عمل موجب چابکسازی میشد؟ «براساس مفاد این تصویبنامه، تغییرات خطرناک و زیادی در سطوح مختلف سازمانهای گوناگون حاکمیتی صورت گرفته بود که هیچ پایه و اساس علمی، کارشناسی و قانونی نداشت.»
* از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشته و از تجارب خود برایما گفتید سپاسگزاریم. امید است مردم و به ویژه دولت محترم و سیاستگذاران کشور بیش از پیش به اهمیت منابع طبیعی و به خصوص جنگلها واقف شده و میراثی را که متعلق به آیندگان نیز هست فدای نسل حاضر نکنند.


طرح جنگلداری وطنا- استان گلستان- تابستان 1402





















































































