تیرنگ، وحیده برزه معلم دانش آموخته ی زبان و ادبیات فارسی و مدرس دانشگاه فرهنگیان:
سوررئالیسم بعد از جنگ جهانی اول، جنبشی اعتراضی به تمدنی عقل¬مدار و جنگ¬آفرین بود که با هدف نفی کلیشه های مستعمل زبانی و قالب های نخ نما و فرسوده به سوی بدعت و خودانگیختگی زبان راه می جست. در اولین بیانیه سوررئالیسم آمده: سوررئالیسم چیزی است که فکر در غیاب هر نوع نظارت عقلانی و به دور از همه ملاحظات زیباشناختی و اخلاقی، به ما تجویز می کند. موضع ضد زیبایی شناسی دارد؛ چون زیبایی شناسی، اندیشیدن و سنجش کلام است و با خود به خودی، فاصله دارد. آندره بروتون آن را اتوماتیسم ذهن (نگارش خودکار) می دانست و هدف از آن، بهره گیری از واقعیت درون، خارج از تصرف عقل بود. بروتون عقیده داشت نیروهای عاطفه و خیال، جبران کننده خلاء حاصل از ورشکستگی علم و افلاس تفکر عقلانی است. واقعیت از این دیدگاه، فراواقعیتی والا و ناب است که از طریق رویا و آشفتگی و پریشان خیالی و تداعی آزاد دست یافتنی است. اثر هنری در این اندیشه، محصول شکستن سلطه عقل و بخش هشیار ذهن است.
و اما سوررئالیسم در ایران، با هوشنگ ایرانی شاعر، مترجم، نقاش، منتقد و روزنامهنگار پیشرو معاصر ایران آغاز شد. وی از پیشگامان شعر سوررئال فارسی، شعر نو عرفانی ایران و از نخستین شاعران شعر منثور ایران بود. وی از اعضای اصلی و اثرگذار در دوره دوم فعالیت انجمن هنری خروس جنگی است. او با کمتر از چهل شعر و چند مقاله از پرچمداران تحولخواهی در شعر ایران شد و بر شعر سهراب سپهری، یدالله رؤیایی، احمدرضا احمدی و جریان شعر موج نو تأثیر گذاشت. هوشنگ ایرانی از «نقش نهادهای درونی» در خلق زیبایی حرف می زند؛ تعریفی دیالکتیک از زیبایی که تقابل ها را نفی می کند و در جست و جوی یگانگی و وحدت متأثر از نظام فلسفی هند باستان است. بنابر این هر گونه رویکرد زیبایی شناختی، اخلاقی و تعلیمی را نفی می کند. او از کنار گذاشتن همه قواعد هنری و غیر هنری که پای بندی برای نویسنده است سخن می گوید: «باید هنگام نوشتن به تمامی به درون برویم؛ برکنار از هر گونه کنترل عقل و اراده، بگذاریم ذهن آزادانه فعالیت مکانیکی خود را داشته باشد و تصاویر شگفت ارائه کند. هوشنگ ایرانی نیز مانند افلاطون به واقعیتی اصیل باور داشت که با پس زدن لایه تعقل می¬توان آن را درک کرد؛ همچون دیدگاه فروید. هوشنگ ایرانی بر سنت¬گریزی و عادت-شکنی و بر هم زدن قراردادهای زبان تأکید می کند. آزادی دادن به فرم، به دور از تظاهر حاصل از رسم های کهن و پرهیز از جانبداری از نقش اخلاقی هنر: «هنر تنها برای ارضاء لذت هنرمند آفریده می¬شود». تاکید بر نقش رویا و ضمیر ناخودآگاه، تلاش برای حذف عقل در جهت دست یافتن به لایه های پنهان ضمیر، مفاهیمی چون الهام و جذبه و شهود، خلسه و حالات عرفانی، امتیاز دادن به روح، همه از مولّفه های خلق اثر هنری محسوب شدند. در همین دوران، نزدیک شدن شعر به نثر را شاهد هستیم با موج نویی¬هایی مثل ایرانی، محمد مقدم، شین پرتو، تندر کیا/ شاملو از همان شعر قطعنامه، بیژن جلالی و احمدرضا احمدی در دهه 40. احمدرضا احمدی از پیشگامان حرکت شعر به سوی نثر است. شعر موج نو کشف و شهودی ملایم در پی غور در هستی، شرح سفرهای ذهنی با عناصری مشخص، درون گرایی و ذهنی کردن عناصر عینی، آشنایی زدایی یا هنجارگریزی نحوی، ضعیف از نظر مبانی نظری و نیز ضعف زبانی، انباشته شدن تصاویر پی در پی، رهاترین ذهنیت شاعرانه، شگفتی سازی¬های کلامی، فقدان چارچوب و ساختار، تقطیع غیر طبیعی کلام، قطعات پریشان که از کلیت آن می توان به یک واحد معنایی رسید نه از هر بند، پاره های روایت که می توان از آن کاست و بدان افزود، ریزش های مدام زبانی بر اساس تداعی معانی، فقدان پلات، استمرار شاعر بر زبان خود، و شعری سوررئال با تصاویر تجریدی است. بمانند آن چه که احمد رضا احمدی سرود: من تمام پلهها را آبی رفتم / آسمان خانهی ما / آسمان خانهی همسایه نبود / من تمام پلهها را که به عمق گندم میرفت /گرسنه رفتم / من به دنبال سفیدی اسب / در تمام گندمزار فقط یک جاده را میدیدم / که پدرم با موهای سفید از آن میگذشت/ من تمام گندمزارها را تنها آمده بودم/ پدرم را دیده بودم/ گندم را دیده بودم/ و هنوز نمیتوانستم بگویم: اسب من/ من فقط سفیدی اسب را گریستم/ اسب مرا درو کردند/ من فقط سپیدی اسب را گریستم.




















































































