محقق:
سبحان خوشتامن
(بخش اول)
مقدمه:
در تاریخ پرفراز و نشیب ایران انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به عنوان یک نقطه عطف بینظیر در عرصههای مختلف از جمله در عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به شمار میآید. این انقلاب نه تنها سرنوشت یک ملت را دگرگون کرد بلکه صدای آزادیخواهی و عدالت طلبی را در گوشه و کنار جهان طنین انداز کرد.
این حماسه سیاسی و اجتماعی از دل کوچهها و خیابانها از جانهای پرشور و ارادههای استوار زنان و مردان برخاسته بود اما در این میان نقش زنان به ویژه زنان شیعه همچون ستارهای در شب تاریکی تاریخ ایران درخشان و چشمگیر بود نقشی که تا قبل انقلاب از جایگاه اجتماعی و سیاسی چندانی برخوردار نبود و تنها محور بنیان خانواده بود و بر این محور میچرخید.
زنان ایران با روحی بلند و اراده قوی و دلی پر از امید پا به این میدان گذاشتند تا نشان دهند که برای تحقق آرمانهای انسانی و عدالت طلبانه هیچ مرزی بین زن و مرد وجود ندارد.زنان شیعه نه تنها با حضور جسمی در میدان نبرد بلکه با
قلمی رسا و اقداماتی شجاعانه حماسه بینظیر و داستان نوین از ایستادگی و مقاومت را رقم زدند.
این مقاله بر آن است تا با نگاهی عمیق و تحلیلی به بررسی ابعاد مختلف نقش سیاسی و اجتماعی زنان شیعه در فرایند توسعه و گسترش انقلاب اسلامی بپردازد و ابعاد مختلف مشارکت زنان شیعه همچون فعالیتهای سیاسی و سازماندهی و ایجاد شبکههای اجتماعی و نقشهایی کلیدی که موجب توسعه و گسترش انقلاب اسلامی شده است را بررسی نماید.
همچنین این مقاله تلاش خواهد کرد تا به تحلیل تاثیرات بلند مدت فعالیتهای زنان شیعه در مسیر توسعه و پیشرفت جامعه ایران بپردازد که چگونه توانستند با ارتقای کیفیت نیروی انسانی در عرصه های علمی و اجتماعی و سیاسی در رسیدن انقلاب به نقطه اوج پیشرفت های مدرن و بروز نقش شایانی داشته باشند. زنان غیور ایران زمین بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به تدریج به یک هویت و استقلال نسبی رسیدند و توانستند با بهره گیری از فضای علمی و تحصیلی سبب افزایش روحیه علم گرایی و تخصص محوری شوند و در عرصه های مختلف از جمله تحکیم و استحکام خانواده و از طرفی در عرصه های اجتماعی ، حوزه بهداشت و سلامت ، اموزش و پرورش و امور دینی و فرهنگی نقش هدایت و تربیت را به بهترین وجه عمل نمایند.
بدون شک تاریخ هر ملتی به دست زنان و مردان آن سرزمین شکل خواهد گرفت لذا شناخت نقش زنان در انقلاب اسلامی بخشی از هویت و افتخار ملی است و باید نقش بیبدیل زنان شیعه به عنوان پیشگامان تغییرات سیاسی و اجتماعی در مسیر توسعه و پیشبرد انقلاب اسلامی را پاس بداریم.
وضعیت اجتماعی و سیاسی زنان قبل از انقلاب اسلامی:✓
قبل از انقلاب اسلامی زنان شیعه در ایران تحت تاثیرات ساختارهای اجتماعی و سیاسی خاصی قرار داشتند.
رژیم پهلوی با شعار مدرنیزاسیون سعی بر این داشت تا جایگاه زنان را تغییر دهد اما این تغییرات عمدتاً سطحی و نمایشی بود و از طرفی این تغییرات با عقاید شیعیان مخالف بود زیرا بین گفتار و عمل در شخصیت بالاترین رتبه از این حکومت تا طبقههای مختلف در این دستگاه تضاد وجود داشت.
البته در بعضی موارد پادشاهان پهلوی نه تنها در عمل به جایگاه و منزلت زنان اهمیتی نمیدادند بلکه در گفتار هم از این دیدگاه خود دفاع میکردند و جایگاه زنان را تنها برای برطرف ساختن نیاز جنسی میدانستند. مثلاً محمدرضا شاه در مصاحبه با خبرنگار ایتالیایی خانم اوریانا فالاچی در سال ۵۲ درباره زن اینطور اظهار نظر کرد:
« در زندگی یک مرد زن به حساب نمیآید مگر وقتی که زیبا و دلربا باشد و خصوصیات زنانه خود را حفظ کرده باشد راستی شما در طی این مصاحبههایتان چند زن قادر به اراده یک کشور را دیدهاید»
(فالاچی اوریانا مصاحبه های تاریخی صفحه ۷۴)
این نمونهای از نگاه اول شخصیت یک جامعه به جایگاه زنان بوده است شخصیتی که دارای فساد اخلاقی و جنسی فراوانی بوده است به گونهای که تاج الملوک مادر محمدرضا شاه در مورد فرزندش اینطور بیان کرده است:
«محمدرضا عاشق سینه چاک زن است شوهردار یا بیشوهر ایرانی یا خارجی» ( دیبا فریده دخترم فرح ص۴۷۰)
« و ناگفته نگذارم که محمدرضا در برابر دختران مو طلایی تسلیم محض بود یک بار که در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت میکرد عاشق مهمانداران مو طلایی هواپیمایی لوفت هانزا شده بود و همین مسئله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف میهمانداران لفت هانزا میکرد و یک قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از این مهمانداران بود »
(پهلوی تاج الملوک خاطرات ملکه پهلوی صفحه ۳۶۴)
این مطالب تنها نمونه کوچکی از نگاه و اندیشه یک پادشاه کشور نسبت به زنان بوده است که حتی با هر نوع حضور و مشارکت از سوی زنان جامعه در حوزههای مختلف سیاسی و اجتماعی مخالفت کرده است.
حکومت پهلوی درصدد مدرن سازی و تغییر و تحول هویت مذهبی و دینی زنان شیعه بودند هویتی که مقابل دیدگاه آزادی و عقلانیت و امروزی بودن قرار داشت آنها هویت سیاسی مذهبی و شیعی زنان ایران را به عنوان جزئی از سنتگرایی و عقب ماندگی در مقابل تحولات تکنولوژیِ دوره مدرن و عصر آزادی میپنداشتند.
حکومت پهلوی دوم در پی تبدیل و تغییر هویت سیاسی مذهبی به یک هویت سیاسی جدیدی بود که پوشش و حجاب را قرون وسطایی و پارچه پیچ کردن تلقی میکرد و در هویت جدید اندامنمایی و برهنگی و به عبارتی دیگر هرزگی و پوشش حداقلی لباسها برای زنان را نوعی مدرن بودن و امروزی بودن تعریف میکرد و
« و دلایلی همچون( امروزی بودن) ، (آزادی) و (حقوق برابر) را در مسیر موفقیت و رشد زنان تاثیرگذار میدانست و کشف حجاب را عاملی برای آزادی زنان و دلیلی برای مدرن بودن و به روز بودن زنان تعریف کرده است1 »
( کوثری، مسعود، تفرشی، امیرعلی ۱۳۹۶)
در دستگاه حکومتی هر آنچه که به ارزشهای اجتماعی و مذهبی سیاسیِ زنان همچون ارزشهای یک زن از نگاه اسلام و حقوق و جایگاه عظیم زن در مشارکت نظام سیاسی و شئونات فردی و اجتماعی زن مربوط میشد مذمت میشده است.
پهلوی دوم در صدد اینکه بتواند با یک تفکر کپی شده ، زن را در قالب جدیدی بهرهبرداری کند البته این تفکر برگرفته از تفکر غربی و شرقی بوده تا بتواند به اهداف مورد خاص خود دست پیدا کند این الگو غالباً از شرقیها و غربی ها الفت گرفته بود .
« زیرا زن در تعریف شرقی همچون عنصری در حاشیه و بینقش در تاریخ سازی است و در تعریف غالباً غربی به مثابه موجودی که جنسیت او بر انسانیتش میچربد و ابزار جنسی برای مردان و در خدمت سرمایهداری جدید است معرفی میشد »
(خامنه ای سید علی ۱۳۹۱ پیام به کنگره هفت هزار زن شهید ۱۶ /۱۲/ ۱۳۹۱ )
حکومت پهلوی با بهرهگیری و الگوبرداری از تمدن غربی در صدد ایجاد یک فرهنگ جدید در کشور بود اما این تغییر به ارزشهای دینی و ملی آسیب وارد میکرد.
یکی از این اقدامات تهاجمی که با هدف استعمار غرب در ایران انجام شد اقدام سیاسی رضاخان علیه حجاب زنان بوده است که عملی خشن و اهانت آمیز به ارزشهای دینی و مذهبی بوده است.
این اقدام سیاسی در حقیقت نوعی مذهب زدایی و استحاله ارزشهای دینی بود که در اولویت اجرای دستگاه حاکمه قرار گرفت و چون این تهاجم با مقاومت اجتماعی و حداکثری جامعه ایران مواجه شد از طریق رواج سکولاریزم و تحقیر و تخریب نمادهای دینی و ارزشها و باورهای دینی صورت گرفته است.
حکومت پهلوی بعد از ناموفق بودن اقدامات مستقیم تصمیم به تهاجم به ارزشها و باورهای دینی و مذهبی گرفت و از طریق رواج سکولاریزم و تخریب ارزشهای حقیقی و تغییر باورهای دینی ، مذهب زدایی را مجددا آغاز کرد.
حکومت پهلوی و ایادی آن برای رسیدن به هدف خود نوک پیکان تهاجم و استعمار را به سمت موقعیت و جایگاه زنان گرفته و در دوره رضا خان با روش خشونت و استبدادی همچون دستور به کشف حجاب و در دوره محمدرضا به شکل زیرکانه و موذیانه ترویج فرهنگ برهنگی و بیبندوباری و آزادی در پوشش را در دستور کار قرار داد.
آنها با این کار مقام و شرافت و کرامت زن را تنزل داده و همچون تفکر لیبرالیستی و ماتریالیستی زن را برای بهره وری و سودآوری مادی و جنسی میدانستند و زن را تنها در حد ابزار و شیء پنداشتند.
با توجه به اینکه حضور زنان تا قبل از دوره پهلوی در برخی از صحنه های سیاسی و اجتماعی مانند شکستن قلیان توسط همسران ناصرالدین شاه (بعد از فتوای معروف تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی ) و همین طور مشارکت و فعالیت گسترده در همراهی جانانه زنان خطه گیلان در نهضت انقلاب جنگل مشهود بود اما حکومت پهلوی از این گونه تاریخِ زنان درس و عبرت نگرفتند و در نتیجه با شکست مواجه شدند.
حضور گسترده و مشارکت در صحنههای سیاسی همچون مقاومت و مبارزه در توطئه کشف حجاب که با برپایی یک اعتراض گسترده در مشهد و حتی با شهادت زنان در واقعه ۱۷ شهریور مشت محکمی بود توسط زنان غیور این سرزمین که بر دستگاه حکومت خاصم و ستمگر پهلوی کوبیده شد
حکومت پهلوی میتوانست همچون انقلاب اسلامی به زنان اعتبار ویژهای ببخشد تا بتوانند در محورهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بهره حداکثری ببرد اما این حکومت با الگوبرداری از فرهنگ غربی که برای رسیدن به اهداف خود بهره میبرد در مقابل مقاومت جامعه مذهبی و دینی قرار گرفت تا در نتیجه این گونه مسائل، مقدمهای برای شکست پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی باشد.





















































































