تیرنگ:
ایران سرزمینی است که همیشه با کمآبی زیسته، اما هرگز با بیتدبیری کنار نیامده بود. قرنها پیش از آنکه مفاهیمی چون «مدیریت منابع آب» یا «توسعه پایدار» وارد ادبیات علمی شوند، ایرانیان راهی برای سازگاری با اقلیم خشک یافته بودند؛ راهی به نام قنات. قنات نهتنها آب را از دل زمین بیرون میکشید، بلکه مرز بهرهبرداری را نیز تعیین میکرد. آب به اندازه توان طبیعت برداشت میشد و همین تعادل، امکان تداوم حیات در دشتها را فراهم میکرد. اما این نبض آرام و پایدار، در چند دهه اخیر بهتدریج خاموش شد.
با گسترش چاههای عمیق، نظم هزارساله آب زیرزمینی ایران برهم خورد. چاه، برخلاف قنات، محدودیت نمیشناخت؛ هرچه پمپ قویتر بود، برداشت بیشتر میشد. همین منطق ساده اما مخرب، سفرههایی را هدف قرار داد که در برخی مناطق، طی هزاران سال شکل گرفته بودند. سفرههایی که نرخ تغذیهشان ناچیز بود، ناگهان به منبعی بیپایان تصور شدند. نتیجه، چیزی جز افت شدید سطح آب، نابودی قناتها و آغاز زنجیرهای از بحرانهای اقلیمی نبود.
امروز نشانههای آن، با چشم غیرمسلح هم دیده میشود؛ فرونشست زمین در دشتهای تهران، ورامین، اصفهان، رفسنجان، کرمان، مشهد و فارس که در برخی نقاط به ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است. این عدد، فقط یک آمار نیست؛ هشدار فروپاشی خاک، زیرساخت و سکونت است. دشتهایی که روزی ستون فقرات کشاورزی ایران بودند، حالا ترک میخورند، مینشینند و آرامآرام از چرخه حیات خارج میشوند.
این گزارش، روایت «یک حادثه ناگهانی» نیست؛ روایت نتیجه تصمیمهایی است که طی دههها گرفته شد یا گرفته نشد. از بیتوجهی به ظرفیت واقعی دشتها گرفته تا جایگزینی شتابزده فناوری بهجای دانش بومی.
✓پیامدهای اقلیمی: از فرونشست تا فروپاشی دشتها
چاه عمیق وقتی زیاد شد، یک واقعیت تلخ را نشان داد: سفرهای که در هزاران سال شکل گرفته بود، تحمل برداشت بیحساب را ندارد. پیامدها دقیقاً همان چیزی بود که متخصصان امروز دربارهاش هشدار میدهند: فرونشست زمین که در دشتهای تهران، ورامین، اصفهان، رفسنجان، کرمان، مشهد و فارس، زمین تا ۳۰ سانتیمتر در سال نشست کرده است.
این یعنی زمین دیگر قابل برگشت نیست؛ مثل یک اسفنج خشکشده است؛ نابودی قناتها که وقتی سطح آب پایین رفت، قناتها یکییکی خاموش شدند. قنات با چاه قابل جمع شدن نبود. قنات میمرد و چاه میماند.
✓نقطه اشتباه فقط «چاه» نبود
مرتضی اصنبور کارشناس عمران آب در گفتوگویی اظهار کرد: نقطه اشتباه ایران فقط «چاه» نبود؛ مشکل اصلی نبود یک برنامهریزی دقیق و ظرفیتمحور بود.
وی گفت: قنات یک نوع دانش محلی بود. این دانش با اقلیم منطبق بود. ما فکر کردیم فناوری جدید همیشه بهتر است، اما نگاه نکردیم این تکنولوژی برای چه اقلیمی ساخته شده. چاه برای مناطق پرآب مناسب است، نه سفرههای کمبارش ایران.
این کارشناس عمران آب تصریح کرد: ایران باید خیلی زود، یعنی دهه ۷۰، سقف برداشت مشخص برای هر دشت میگذاشت. کاری که نشد. حالا هم اگر بخواهیم واقعبین باشیم، بعضی دشتها مردهاند و بازگشتی ندارند.
✓قنات یک فرهنگ بود
رضا حسنپور پژوهشگر محیطزیست اظهار داشت: قنات فقط یک سازه نبود، یک فرهنگ بود؛ فرهنگ مشارکت، تحمل، و تقسیم. وقتی چاه آمد، فردگرایی در برداشت آب شکل گرفت. هر کس میخواست بیشتر بکشد. دولت هم بهجای نظارت، تشویق میکرد. قنات یک درک جمعی از محدودیت ایجاد میکرد، اما چاه این فهم را شکست.
وی تصریح کرد: قناتها فقط انتقال آب نبودند؛ خطالراس سکونتگاهها بودند. وقتی قناتها از بین رفتند، شبکه روستایی ایران ضربه خورد. حالا داریم نتیجهاش را در مهاجرت بیرویه میبینیم.
این پژوهشگر محیطزیست گفت: قنات یک «نظام اجتماعی» داشت، میرآب، ناظر بود؛ سهامداران قنات نسبتی از آب داشتند و نزاع کمتر بود؛ تقسیم آب شبانهروزی، نظم میداد و روستا به اندازه توانش بزرگ میشد.
حسنپور در پایان خاطرنشان کرد: این سازوکارها باعث شد قناتها هزاران سال بمانند. ایران با اقلیمی خشک، بدون این روش، اصلاً نمیتوانست شکل بگیرد.
✓ فرونشست فقط ترک خاک نیست
مرتضی جاویدنیا متخصص هیدروژئولوژی گفت: ما سفرهها را مثل حساب بانکی خالی کردیم. سفرههای آب زیرزمینی ایران، در بعضی مناطق، در دوران یخبندان هزاران سال پیش شکل گرفتهاند و اصلاً نرخ تغذیهشان صفر تا بسیار کم است.
وی هشدار داد: وقتی میگوییم فرونشست، منظورمان فقط ترک خاک نیست. ریزساختار خاک فروپاشیده. یعنی اگر فردا هم چاهها را ببندیم، سفره به شکل قبلی برنمیگردد. این از دسترفته است.
این متخصص هیدروژئولوژی تاکید کرد: ایران باید بخشی از دشتها را کاملاً ممنوعه اعلام کند و به سمت احیای قناتهای باقیمانده برود. هرچند معتقد است «برخی دشتها تمام شدهاند و نباید وقت تلف کرد.»
جاویدنیا ادامه داد: تغییر رطوبت اقلیم خشکی سومین واقعیت تلخ است که سفرههای آب زیرزمینی بخشی از تعادل رطوبتی اقلیم هستند. خشک شدن سفرهها، رطوبت خاک را کم کرده و سرعت تبخیر در سطح را بالا برده است.
وی در پایان گفت: گرمتر شدن مناطق و سقوط کشاورزی مناطق سنتی که جایی که هزار سال گندم و پسته و یونجه میداد، حالا خاک شور میشود و زمین ترک میخورد و در آخر مهاجرت و تخلیه روستاها که هزاران روستا در خراسان، یزد، کرمان و فارس یا نیمهخالی شدهاند یا کاملاً رها شدهاند
✓سخن پایانی
آنچه امروز در قالب فرونشست زمین، خشکی دشتها و مهاجرت روستاها میبینیم، پیامد مستقیم خالیشدن حسابی است که سالها بدون واریز از آن برداشت شده است. سفرههای آب زیرزمینی ایران، برخلاف تصور رایج، منابعی تجدیدپذیر در مقیاس انسانی نیستند. بسیاری از آنها در شرایط اقلیمی کاملاً متفاوتی شکل گرفتهاند و اکنون، با برداشت بیرویه، ساختار درونیشان فروپاشیده است. این فروپاشی، برگشتپذیر نیست؛ حتی اگر امروز همه چاهها بسته شوند، بخش زیادی از این ذخایر هرگز به وضعیت پیشین بازنمیگردند
فرونشست زمین فقط ترکخوردن خاک یا نشست چند سانتیمتری سطح زمین نیست؛ این پدیده به معنای نابودی ریزساختار خاک، از بین رفتن ظرفیت نگهداری آب و فروپاشی توان زیستی دشتهاست. وقتی خاک مینشیند، کشاورزی میمیرد، زیرساختها آسیب میبینند و سکونت انسانی بیمعنا میشود. بهدنبال آن، زنجیرهای از پیامدها شکل میگیرد: شور شدن خاک، افزایش تبخیر، گرمتر شدن محلی اقلیم و در نهایت، مهاجرت گسترده از روستاها و شهرهای کوچک.
در این میان، نابودی قناتها فقط از دست رفتن یک شیوه تأمین آب نبود؛ قنات یک نظام اجتماعی بود. میرآب، تقسیم عادلانه، مشارکت جمعی و درک مشترک از محدودیت منابع، بخشی از فرهنگی بود که اجازه نمیداد طبیعت بیش از توانش تحت فشار قرار گیرد. جایگزینی این نظام با برداشت فردمحور چاهها، بدون نظارت و برنامهریزی ظرفیتمحور، شکاف میان انسان و اقلیم را عمیقتر کرد.
اکنون، کارشناسان صراحتاً میگویند برخی دشتها «مردهاند» و احیای آنها دیگر ممکن نیست. اما این پایان راه نیست. اعلام ممنوعیت کامل برداشت در دشتهای بحرانی، توقف توسعه بیمحابای چاهها و تلاش برای احیای قناتهای باقیمانده، حداقل اقداماتی است که میتواند از گسترش بحران جلوگیری کند. خاموش شدن نبض قنات، اگر بهموقع شنیده میشد، شاید امروز صدای از بین رفتن دشتها شنیده نمیشد.



















































































