تیرنگ، رقیه سعیدینژاد
سادهزیستی اجباری یا عشق مقاوم در پستوی ذهن جوانان این استان لانه گزیده است. معمای ازدواج جوانان مازندرانی در غیاب طلا، خانه و خودرو
غروب آفتاب در ساحل بابلسر، تصویر زیبایی از آرامش را به نمایش میگذارد، اما زیر این پوسته آرام، اضطرابی عمیق در میان جوانان مازندران ریشه دوانده است؛ اضطرابی که ریشه در انتظارات فرهنگی و واقعیتهای اقتصادی سخت دارد. در قلب شهر ساری، جایی که بوی مرکبات و صدای هیاهوی بازار درهم میآمیزد، صدای اعتراض خاموش هزاران جوانی شنیده میشود که عاشقند اما آهی در بساط برای تشکیل خانواده ندارند . برای نسل جدید مازندران، ازدواج دیگر پیمانی عاشقانه نیست؛ بلکه یک “پروژه اقتصادی چندساله” است که شرط موفقیت در آن، کسب سهگانه ناممکن است: خانه، طلا و خودرو . این گزارش، به کندوکاو در این معمای پیچیده میپردازد؛ معمایی که در آن، عشق در برابر منطق سرد و خشن اقتصاد به چالش کشیده شده و امید به آیندهای مشترک، قربانی تورم سرسامآور شده است.
✓سه گانه ناممکن: تلههای اقتصادی بر سر راه پیوند
استاد دانشگاه فنی در بابل در خصوص موضوع ازدواج چنین می گوید:
مبنای تشکیل یک زندگی مشترک در فرهنگ ایرانی، بهویژه در مناطق شمالی کشور که اقتصاد مبتنی بر گردشگری، کشاورزی، باغداری و قیمت بالای زمین است، بر پایه سه رکن اساسی بنا شده است: سرپناه (خانه)، مهریه و جهیزیه (که عموماً با طلا سنجیده میشود)، و وسیله نقلیه (خودرو) که لازمه تردد در مسیرهای طولانی و البته نماد بلوغ اقتصادی است.
اما آمارها زنگ خطر را به صدا درآوردهاند. طبق آخرین گزارشهای مرکز آمار، حدود ۹۳ درصد از جوانان کشور، در مراحل مختلف برنامهریزی برای ازدواج، با موانع جدی اقتصادی روبهرو هستند. در مازندران، این موانع چندبرابر تشدید شدهاند. هزینه مسکن، بزرگترین چالش است. متوسط قیمت هر متر مربع زمین یا واحد مسکونی در شهرهای درجه یک استان، به گونهای افزایش یافته که برای خرید یک آپارتمان ۷۰ متری استاندارد، یک جوان با درآمد متوسط (حتی با فرض پسانداز منظم) نیاز به ۱۵ تا ۲۰ سال تلاش مداوم دارد.
بهعنوان مثال، اگر حداقل هزینه یک مسکن اولیه را ۴ میلیارد تومان در نظر بگیریم و میانگین درآمد خالص ماهانه یک نیروی کار متخصص را ۲۰ میلیون تومان فرض کنیم، تنها پسانداز برای پیشپرداخت نیز دشوار است، چه رسد به تأمین هزینههای جاری زندگی. طلا، که نماد حفظ ارزش پول در برابر تورم است، اکنون خود به کالایی لوکس تبدیل شده که خرید آن برای مهریه، فشار مضاعفی بر دوش خانواده داماد میگذارد. خودرو نیز به دلیل نرخ ارز، از یک وسیله کاربری، به یک سرمایه دستنیافتنی تبدیل شده است. این سه فاکتور، دیگر الزامات تسهیلکننده ازدواج نیستند؛ آنها به سد دفاعی تبدیل شدهاند که جوانان را از ورود به مرحله تشکیل خانواده باز میدارند.
✓مازندران؛ میان ویلاها و رویاهای معلق جوانانش
مهندس امیری جوانی که تازه ازدواج کرده است و اهل روستایی در سوادکوه شمالی است: استان مازندران، با طبیعتی که سالانه میلیونها مسافر را به خود جذب میکند، از نظر توسعه زیرساختهای مسکن برای بومیان، دچار یک ناهماهنگی آشکار شده است. گسترش بیرویه ساختوسازهای ویلایی و خرید ملک توسط سرمایهداران خارج از استان، قیمت زمین را به طرز سرسامآوری افزایش داده است. جذابیت سرمایهگذاری در منطقه، باعث شده که زمین کشاورزی به زمین ویلایی و سپس به یک واحد آپارتمان گرانقیمت تبدیل شود، در حالی که زیرساختهای اشتغالزایی محلی متناسب با این تورم پیش نرفته است.
جوان مازندرانی، که شاید شغل ثابتی در بخش خدمات یا کشاورزی دارد، اکنون باید برای یافتن سرپناه در حاشیه شهرها یا روستاهای دوردست رقابت کند. اجارهبها نیز به تبع آن بالا رفته است. یک زوج جوان که تازه مشغول به کار شدهاند، باید نیمی از درآمد خود را صرف اجاره یک واحد کوچک کنند، که این امر برنامهریزی برای خرید یا پسانداز را عملاً ناممکن میسازد.
مقامات محلی تلاش کردهاند تا با افزایش سهمیه وام ازدواج (که اکنون به ۱۲۰ میلیون تومان رسیده است)، اندکی از این فشار را کاهش دهند. اما واقعیت این است که وام ۱۲۰ میلیونی، در برابر بهای یک خودروی اقتصادی (حدود ۴۰۰ میلیون تومان) یا پیشپرداخت یک آپارتمان کوچک (که حداقل به ۵۰۰ میلیون تومان نیاز دارد)، تنها قطرهای در اقیانوس است. این وام، اغلب صرف خرید جهیزیه یا پرداخت بخشی از بدهیهای خرید طلا میشود و در نهایت، مسئله اصلی یعنی تأمین مسکن را حل نمیکند. جوانان در وضعیت “تعلیق” به سر میبرند؛ نه میتوانند مثل پدران و مادران خود زندگی سادهای را آغاز کنند، و نه توانایی ورود به بازار مسکن کنونی را دارند.
رضا، ۲۸ ساله، کارگر فصلی ساختمانی از آمل میگوید:
“من و فاطمه همدیگر را از دانشگاه میشناسیم. او تحصیلکرده است و من تمام تلاشم را میکنم که درآمد ثابتی داشته باشم. اوایل، پدرم اصرار داشت که حتماً باید یک پراید صفر بخرم تا بتوانم خانهدار شوم. من به او گفتم: پدر، پراید صفر را با اقساط سنگین اگر هم بتوانم بگیرم، فاطمه دو سال باید صبر کند تا من پول پیشپرداخت خانه را جور کنم. چه کسی این وسط میآید عروسی بگیرد؟ ما تصمیم گرفتیم فعلاً اجارهنشینی در یک شهر کوچکتر در حومه آمل را بپذیریم و قید ماشین را بزنیم. اما مسئله این است که خانواده او هنوز راضی نیستند؛ آنها میگویند ‘جوان باید دستش پر باشد.’ در کل، ماههاست که درگیر این چانهزنیهای مالی هستیم تا به عشقمان اجازه دهیم زنده بماند.”
سارا، ۲۵ ساله، فارغالتحصیل گرافیک از ساری میگوید:
“من انتظار ماشین شاسیبلند یا ویلا ندارم. من فقط یک پناهگاه امن میخواهم که بتوانم در آن احساس مالکیت کنم و نگران این نباشم که موجر هر لحظه اجاره را بالا ببرد یا خانه را از ما بگیرد. اما چون مدرک تحصیلی بدرد نخور دارم شغل بدون پشتوانه دارم، خانوادهام انتظار دارند که حداقل یک جهیزیه کامل و در حد استاندارد داشته باشیم. مسئله این است که وقتی حقوقم را برای خرید طلا پسانداز میکنم، میبینم قیمتها هر ماه بیشتر شدهاست. عشق، به تنهایی نمیتواند شکم را سیر کند یا سقفی بالای سرمان ببرد ازدواج نکنم لااقل خانه مادرم امنیت دارم. ما ترجیح دادیم ازدواج را به تعویق بیندازیم تا اینکه یک زندگی مشترک پر از استرس بدهی و اجارهنشینی مداوم داشته باشیم. این یک انتخاب نیست، یک اجبار است.”
✓تضاد نسل والدین:
حمیدرضا کارمند شرکتی ۳۴ ساله میگوید: باور کنید والدین ما هم گرفتارند. مادرم همش به من گله می کند که چرا ازدواج نمیکنی من تا کی باید نگران آینده تو باشم حالا یکی پیدا نمیشه لیاقت تورو داشته باشه اینهمه دختر خوب توی این شهر پسند تو نیست والله نمیداند که الان اولویت ما جوانان چیزهای دیگه ای هست کار دارم که آینده اش معلوم نیست زمزمه تعدیل نیرو خواب شب و از ما گرفته ماشین و خونه که ندارم طلا نمی تونم بخرم آخه با چه بساطی در خونه یه خانواده آبرومندی رو بزنم.
پدر یک خانواده سنتی در بهشهر میگوید: “من دلم میخواهد دخترم خوشبخت باشد. خوشبختی در دید ما، یعنی امنیت. اگر داماد نتواند یک خانه کوچک یا حداقل یک ماشین بیاورد، چطور میتواند در این شرایط سخت، همسرش را خوشحال کند برنج کیلویی ۲۵۰ هزارتومن کسی که تا حالا نتونسته به جایی برسه قطعا از این به بعد محاله برسه . اما وقتی میبینم دخترم، با وجود فرصتهای شغلی بهتر از دوران ما، باز هم مجرد مانده، دلم میلرزه. انگار هر تصمیمی بگیریم، اشتباه است.” این تضاد بین ‘خواستن خوشبختی’ و ‘تعریف سنتی از خوشبختی’ یکی از ریشههای اصلی فشارهای روانی بر جوانان است.
✓ازدواج ساده؛ راهکار یا اجبار؟
فیاض پور دکترای روانشناسی اجتماعی میگوید:
حرکت به سمت «ازدواج آسان» یا «سادهزیستی» در میان جوانان مازندران، بیش از آنکه یک جنبش فرهنگی آگاهانه باشد، یک واکنش بقا در برابر واقعیتهای اقتصادی است. این زوجها مجبورند از بسیاری از آداب و رسوم سنگین فاصله بگیرند.
یکی از رایجترین استراتژیها، «ازدواج با حداقلها و استقلال مالی بسیار کند» است. بسیاری از زوجها، بهویژه در شهرهای کوچکتر یا نواحی روستایی، ترجیح میدهند برای مدتی طولانی در کنار والدین یکی از طرفین زندگی کنند تا بتوانند اندک پساندازی برای پیشپرداخت مسکن جمع کنند. این رویکرد، هرچند از نظر مالی منطقی است، اما چالشهای فراوانی در زمینه حفظ حریم خصوصی و استقلال زوج ایجاد میکند.
برخی دیگر به شهرهای بزرگتر مانند تهران یا البرز مهاجرت میکنند، جایی که شاید نرخ اجارهبها نسبت به درآمدشان (در صورت یافتن شغل مناسب) کمی منطقیتر باشد، اما این مهاجرت، رشتههای عاطفی آنها با خانواده را تضعیف میکند.
گزینه دیگر، حذف کامل مراسمات پرهزینه است. حذف بلهبرونهای پرهزینه، برگزاری عقد در دفترخانه بدون جشنهای بزرگ، و خرید جهیزیه صرفاً ضروری، اکنون به امری رایج بدل شده است. اما این سادگی، اغلب با اعتراض خانوادههای سنتی روبهرو میشود که آن را بیاحترامی به جایگاه اجتماعی فرزندشان میدانند.
بحران ازدواج جوانان مازندران، بیش از آنکه یک مسئله فردی باشد، یک زنگ خطر جدی برای آینده اجتماعی استان بویژه نوجمعیتی است. تأخیر در سن ازدواج به طور مستقیم بر نرخ باروری تأثیر میگذارد و میتواند در دهههای آینده، استان را با پدیدههایی نظیر پیرشدگی جمعیت و کاهش نیروی کار مولد روبرو کند. اضطراب مالی ناشی از این تعویقها، همچنین منجر به افزایش ناهنجاریهای اجتماعی، افزایش طلاق (به دلیل ورود با بنیانهای مالی سست) و کاهش انگیزه در بین جوانان میشود.
راهکار این معما، نیازمند مداخله چندلایه است. در سطح کلان، دولت باید برنامههای جدی و مؤثری برای کنترل بازار مسکن در استانهای دارای پتانسیل گردشگری مانند مازندران اجرا کند؛ این امر مستلزم محدودیت در خرید ملک توسط غیربومیها و تسهیل اعطای زمینهای یارانهای به جوانان بومی برای ساخت مسکن اولیه است. در سطح اشتغال، تکیه بر مشاغل خدماتی با درآمد پایین دیگر پاسخگو نیست؛ باید زیرساختهای صنعتی و فناورانه تقویت شود تا درآمد جوانان با نرخ تورم همخوانی پیدا کند.
اما مهمتر از همه، نیاز به یک انقلاب فرهنگی نرم است. رسانهها و نهادهای فرهنگی باید به طور فعال، انتظارات اجتماعی را از فرمول «خانه + طلا + ماشین = ازدواج موفق» به فرمول «عشق + تعهد + حمایت متقابل = زندگی مشترک پایدار» تغییر دهند. تا زمانی که این سهگانه ناممکن، همچنان معیار اصلی سنجش آمادگی یک جوان برای ازدواج باقی بماند، مازندران زیبا، همچنان شاهد شکوفایی عشقهای معلق و خاموشی رویاهای مشترک جوانانش خواهد بود.




















































































