عنوان کتاب: مدیر مدرسه
نویسنده:جلال آل احمد
انتشارات:امیرکبیر
✓درباره کتاب
مدیر مدرسه که بسیاری او را مهمترین اثر جلال آل احمد میدانند اولینبار در سال ۱۳۳۷ در ایران منتشر شد و به توصیف سیستم آموزشی و شرایط آموزش و پرورش پرداخت. این داستان، از زبان مردی نوشته شده است که در شهر تهران معلم مدرسه است اما تصمیم میگیرد برای آسودگی از کار سخت تدریس و بهدستآوردن درآمد بیشتر رشوه بدهد و حکم مدیریت یک دبستان دورافتاده را بگیرد.
جلال در این داستان و از زبان شخصیت اول کتابش تبعیضهای جامعه و شرایط نابسامان آن را به تصویر میکشد و عمق فساد موجود در دستگاههای اداری از جمله آموزش و پرورش را توصیف میکند. لحن جلال در این کتاب ساده و گیراست و خواننده را وادار میکند همراه مدیر مدرسه با شرایط دست و پنجه نرم کند، برای بچههای مدرسه دل بسوزاند و حتی ارزشهایش را زیر پا بگذارد و دست جلوی آدمهایی دراز کند که قبلاً حتی فکرش را نمیکرد لازم باشد جواب سلامشان را بدهد
✓در بخشی از کتاب مدیر مدرسه میخوانیم
هنوز برف اول روی زمین بود که یک روز عصر معلم کلاس چهار رفت زیر ماشین. زیر یک سواری. مثل همهی عصرها من مدرسه نبودم. دم غروب بود که فراش قدیمی مدرسه، دم در خانهمان خبرش را آورد که دویدم بهطرف لباسم و تا حاضر بشوم میشنیدم که دارد قضیه را برای زنم تعریف میکند. عصر، مثل هر روز از مدرسه درآمده بود و با یک نفر دیگر از معلمها داشت میرفت که ماشین زیرش میگیرد. ماشین یکی از امریکاییها که تازگی در همان حوالی، خانه گرفته بود تا آب و برق را با خودش به محل بیاورد. باقیش را از خانه که درآمدیم برایم گفت. گویا یارو خودش پشت فرمان بوده و بعد هم هول شده و دررفته. بچهها خبر را به مدرسه برگرداندند و تا فراش و زنش برسند، جمعیت و پاسبانها سوارش کرده و فرستاده بودند مریضخانه. اما از خونی که روی آسفالت بوده و دورش را سنگچین کرده بودند لابد فقط لاشهاش به مریضخانه رسیده. به اتوبوس که رسیدم، دیدم لاکپشت سواری است. فراش را مرخص کردم و پریدم توی تاکسی.
اول رفتم سراغ پاسگاه جدید کلانتری که به درخواست انجمن محلی باز شده بود؛ همان تازگیها و در حوالی مدرسه. والسلام علیک!… کشیک پاسگاه، همان پاسبانی بود که آمده بود مدرسه و خودش پسرش را فلک کرده بود. تعارف و تکه پاره! از پرونده مطلع بود اما پرونده تصریحی نداشت که راننده که بوده. گزارش پاسبان گشت و علامت انگشت و شمارهی دفتر اندیکاتور پاسگاه و همهی امور مرتب. اما هیچکس نمیدانست عاقبت چه بر سر معلم کلاس چهار ما آمده است. کشیک پاسگاه همینقدر مطلع بود که در این جور موارد طبق جریان اداری اول میروند سر کلانتری بعد دایرهی تصادفات و بعد بیمارستان. اگر آشنا در نمیآمدیم، مسلما کشیک پاسگاه نمیگذاشت به پرونده نگاه چپ هم بکنم.





















































































