تیرنگ:
استاد سقا حمزه چهره ماندگار شهر ساری مداح معروف اهل بیت که عمری در راه شعائر دینی سپری کرد به دیار باقی شتافت. به همین بهانه به بازخوانی مصاحبههای ایشان با تیرنگ میپردازیم
مازندران را به دیار علویان میشناسند، دیار مردمانی که ارادت خالصانه شان به ائمه اطهار را بارها و بارها به تصویر کشیدند. امامزادگانی که در گوشه گوشه استان سراسر نعمت و رحمت، همچون ستارهای میدرخشند. خادمی کردن برای آنان عزت است و افتخار، از این روست که هرکسی به طریقی دلدادگی اش را به ساحت مقدس ائمه معصوم نشان می دهد. اما کیست که آرزوی مداحی و مرثیه سرایی برای این نیکان را نداشته باشد؟! و خوش به سعادت و حال آنان که در این طریق قدم گذاردند و نفس شان را وقف اهل بیت کردند.
در این میان هستند کسانی که در طی این طریق، هیچ از راه حق منحرف نگشتند و نفس و دم مسیحایی شان را جز به دلدادگی اولیا و اوصیاء نفروختند. یکی از این زلالانِ طریق دلدادگی، حاج سقا حمزه است. مرثیه سرا و مرثیه خوانی که نیم قرن از وجود پر خیر و برکت خود را صرف مرثیه خوانی کرده که شاهبیت این غزل ذکر مصیبت حسین و یارانش در محرم و صفر است.
حاج سقا حمزه محبوب همه ی آنانی است که دل شان برای یک دل بی ریا اشک ریختن بر حسین تنگ است. حاج سقا سعی کرد در کنار این سعادت، آیین و سنن مازنی را به هنر خود بیامیزد و مرثیه خوانی را آمیخته با فرهنگ و آداب و رسوم و سنن دیار علویان پایدار و مانا نگه دارد.
به همین بهانه میزبان این ذاکر خوش سخن در دفتر نشریه تیرنگ بودهایم و پای سخنان عطرآگینش نشستیم.
✓ تیرنگ: حاج سقا حمزه ی بزرگوار لطفا بیوگرافی خودتان را برای خوانندگان تیرنگ بگویید:
اکثرا من را با نام فامیل سقا میشناسند اما در واقع نام من سقا و نام فامیلم حمزه است. متولد شورمست پل سفید سوادکوه هستم. سه سالم بود که تمام زندگی خانواده شامل کلیه اموال و داراییها و ماحصل زندگی در آتش سوخت. به همین جهت به همراه پدر به ساری کوچ کردیم. پدرم علاقه وافری به حضرت ابوالفضل داشت من که تنها فرزند خانواده و فرزند نذری بودم، به همین سبب پدرم نام سقا را بر من گذاشت تا بتوانم در محافل و مراسمات به عاشقان حضرت آب بدهم، اما بعدها وقتی هفت ساله بودم علاقه ام به سمت خواندن رفت. پدرم که این علاقه را در من دید با بزرگان و روحانیون در مورد نذر مشورت کرد و در نتیجه رضایت دادند تا نذرم را به شکل مرثیهخوانی ادا کنم. آن زمان در کوی لسانی که الان به کوی شهدای محراب معروف است، به همراه رفقای خوبی که داشتم (البته باید بگویم یکی از آنها الان جاویدالاثر است) از کوی لسانی به جوادیه آمده و از آنجا به حسینیه های دیگر می رفتیم. به دلیل علاقه ای که به مداحی و مرثیه خوانی در سن کوچکی داشتیم، آن ها نیز به این خاطر میکروفون ها را به ما میدادند اما بلندگوها را خاموش میکردند طوری که ما متوجه نمیشدیم. تا سال ۱۳۵۰ به این منوال گذشت در آن زمان پدرم سر باغبان حاج اسماعیل کولاییان بود ، من با دو فرزند خانواده هم بازی و دوست بودم. علاقه داشتیم که به دسته روی برویم آن زمان در مسجد صاحب زمان به این شکل دسته روی برگزار نمیشد و به همین دلیل با پدرم به حسینیه سالخورده می آمدیم تا دسته روی کنیم.
حسینیه سالخورده موقوفه مرحوم شادروان حاج علی سالخورده بود. البته آن زمان ایشان در قید حیات بودند و کلیه مخارج آن هم از سوی ایشان تامین میشد اما یک دفعه مسئله ای پیش آمد بین بچههای مهدیه و حسینیه سالخورده ، که مرحوم حاج علی هم دلگیر شدند و لامپ ها را خاموش کردند و به ناچار از سال 1350 تا 1352 حسینیه را منزل حاجی میرعمادیان برپا کردیم . در آن زمان بانویی قصد عزیمت به مکه را داشت به همین قصد زمین هایش را خواست بفروشد تا به این طریق به مکه مشرف شود. او بخشی از آن زمین را به حسینیه مهدیه اهدا کرد. البته باید بگویم پیرزن برای ارفعده در سوادکوه بود ( یکی از همراهان میگوید مادر رامین جویباری بوده است).
سپس با همت بزرگان ساری به تدریج این حسینیه ساخته شد. حسینیه مهدیه در و پنجره نداشت و مجدداً به حسینیه سالخورده رفتیم. همان سال حاج آقا مخلص که یکی از مرثیه خوان های ساری و از افتخارات استان مازندران بود ، به آنجا آمدند با توجه به اینکه حسینیه چندین مرثیه خوان خوب داشت و با دیدن مرثیه خوانی من ، به متولیان گفتند شما تعداد مرثیه خوان هایتان زیاد است این یک نفر را بدهید من ببرم.
البته با استقبال بقیه مرثیه خوان ها همراه شد( حاج سقا با لبخند میگوید رقابت همه جایی است) و ایشان من را با خود بردند و اینگونه شد که من شدم مرثیه خوان حسینیه مهدیه و از آن سال تاکنون همین طور مرثیه خوان این حسینیه ماندم.
✓ تیرنگ: با توجه به صحبت هایی که از تعدد مرثیه خوان ها کردید مشخص است برای دوره پیش از انقلاب می باشد، که نشان از دلداگی مازنی ها به امام حسین بوده است. اینطور نیست؟
دوستان اهل موسیقی زیادی داشتم، مثل مرحوم محمد دنیوی و آقای خوشرو، که همیشه پیشنهاد داده بودن من وارد عرصه موسیقی شوم، اما هیچ وقت قلبم رضا نشد که به آن سمت بروم. تمایل قلبی من همیشه به مرثیهخوانی بود اتفاقا شعری هم در این خصوص دارم.
یا حسین محبت تو را به عالم ندهم
عمر جاوید به یک شب محرم ندهم
همه شادی ام ببخشند به این غم ندهم
حلقه عشق تو را به هیچ خاتم ندهم
✓ تیرنگ: از حاج آقا مخلص صحبت کردید، این فرصت دهی یک پیشکسوت به جوان بسیار ارزشمند بود، این طور نیست؟
حاج محمود مخلص بی نظیر بود مازندران به داشتن او باید افتخار کند. هم صدای خوبی داشته هم خوب می سرود، مرثیه خوانی اش درجه یک بود در مراسمات با گریه از او می خواستم که نوحه بخواند اما نمیپذیرفت، میگفت:» داری می خوانی … بچه ها هم همراهی میکنند، ادامه بده». آدم با گذشتی بود، بگذارید مطلبی بگویم، یکی از بزرگترین شانس های زندگی من، آشنایی با دو مرد بود. «حاج محمود مخلص و حاج مهدی نقوی»
هر دو انسان هایی با گذشتی بودند. البته حاج مهدی نقوی اکنون در قید حیات است و در مشهد لیدر ماست برای ورود به حرم امام هشتم.
آن زمان من نوجوان بودم شاید باورتان نشود اما این مردان نیک ، هزینه سفرم را در جیب من می گذاشتند تا به سفر مشهد بروم. این افراد پاک ، امام حسینی و دستگیر در مقابل بخل و حسادت ها پای ارادتم به امام حسین را مستحکم نگه داشتند.
آن زمان میدان ابن شهرآشوب نوار فروشی داشت، البته کل ساری فقط همان یک نوار فروشی بود که اتفاقا مرثیه می فروخت. با مادرم میآمدم (البته من خیلی مامانی بودم) و از آنجا مرثیه تهیه می کردم، مثل مرثیه های استاد مشمولی و ابوالقاسم قاسمیان برای خودم می گذاشتم، می نوشتم و گوش می کردم.
بگذارید چیزی در مورد مداحی های جدید بگویم. بیشتر مداحی های کنونی قدمت چندانی ندارد البته قبلا مداحی نداشتیم، مرثیه خوان مرثیه می خواند و بعد روضه خوان منبر میرفت و همان روضه خوان مداحی هم می کرد. البته این که دنبال مداحی نرفتم دلایل خودم را هم دارم، چون برخی مداحی ها به نظرم کمی تحریف شده است، در مرثیه صداقت بیشتری می بینم.
✓ تیرنگ: خاطره انگیزترین مرثیه سرایی و مرثیه خوانی که تا کنون داشته اید کدام بوده است ؟
آثار یک هنرمند مثل فرزندانش هستند و فرقی با هم ندارند اما یک مرثیه سرایی هست که برای من از ابتدای سرودنش تا خواندن، خاطره است، مرثیه ای که آقای محمد علی ممتنع سروده اند آن زمان آقای ممتنع در منزل پدر شهید لواسانی مستاجر بودند من هم صبح عاشورا در مهدیه می خواندم. شب، آهنگ را به ایشان دادم و قرار بر این شد تا صبح دوستی برود این مرثیه را بگیرد که سر نوحه و بندها را بگیرم و شروع کنم به خواندن تا بقیه رو بعدا اضافه کنیم. صبح نمی دانم چه اتفاقی افتاد که خودم رفتم و این نوحه را از آقای ممتنع گرفتم. وقتی به منزل آقای ممتنع رسیدم دیدم ایشان خودکار را بر پیشانی تکیه گاه قرار دادند و بر روی خودکاری که عمود بر پیشانی شان است خوابیده اند، آمدم ایشان را صدا کنم دلم نیامد ، یواش نوحه را گرفتم. خط خطی هم بود بالاخره بندها را از داخلش بیرون کشیدم و شروع کردم به خواندن. روز عجیبی بود، همینطور در حین خواندن به حسینیه نوتکیه نزدیک شدیم، آنجا آقای تسلیمی ایستاده و منتظر ما بودند، علاقه خاصی به بنده داشتند. تا آنجا این مسیر را خواندم (استاد با لحن حزن انگیزی چنین می خواند)
بی تو سرشار غمم، غمخوارتان دارم یا حسین
آتشی در دل، دلی دیوانه دارم یا حسین
یا ز رفتن حذر کن یا مرا با خود ببر
مهلا مهلا یا حسین یابن زهرا یا حسین (گفتگوی حضرت زینب هست با برادرش)
در همین حین خواندن رسیدم به نو تکیه، همان لحظه یک از آن حزن انگیز و مصیبتی، که آن سالها تازه مرسوم شده بود توسط موذن گفته شد، حال عجیبی بود … قصابی که تازه قربانی روز عاشورا را انجام داده بود با یک ریش و سبیل و موهای بلند، سر گوسفند در دست گوشه ای ایستاده بود. شما تصور کنید که همه در حال عزاداری، من در حال ذکر مصیبت، اذان حزن انگیزی هم در حال پخش شدن، تمام در و دیوار در حال گریه کردن بود هرگاه به این خاطره فکر می کنم حال عجیبی بر من مستولی می شود.
اما بهترین خاطره مرثیه خوانی ام در حرم حضرت علی بن الحسین علیه السلام بود، مرثیه خوانی که هرگز فراموش نمیکنم. مرسوم بود که در صحن و سرای حضرت علی بن الحسین اجازه مرثیه خوانی ندارند و کسی نمی توانست چیزی بخواند. من آن سال با هیئت رفته بودم. یک شب به همراه هیئت به سمت حرم حضرت سیدالشهدا در حال حرکت بودیم، نزدیک حرم پیشنهاد دادم که شروع کنیم به خواندن. به اعضای هیئت هم گفتم شما عزاداری کنید تا بخواهند بیایند و ما را ببرند ما چند قدمی دور شدیم. وارد قتلگاه شدیم. من به همراه 30 نفر از اعضای هیئت شروع کردم به خواندن و عزاداری. مرثیه حضرت زینب که مختص همان قتلگاه است را شروع کردم به خواندن.( استاد چنین می خواند)
من چنین نکردم به آه من چو دردم
میان قتلگاهت به دور تو بگردم
سری به تن نداری به تن کفن نداری
در این دیار غربت خبر ز من نداری
امان از این جدایی امان از این جدایی حسین من کجایی
بچه های هیئت من عادت دارند لخت سینه بزنند، جوی که ایجاد شد ماموران آمدند با دیدن آن هیبت های در حال سینه زدن، نوای مرثیه و حال عجیبی که در اعضای هیئت بود، میخکوب ایستادند ًو دیگر چیزی نگفتند انگار کسی به دهانشان قفل زده بود. ما هم کاملا عزاداری کردیم و بعد رفتیم. آن زمان کربلا با شرایط الان کمی فرق داشت نخل ها را هنوز نبریده بودند. فردا شب تصمیم بر این شد به حرم حضرت ابوالفضل عباس برویم همانطور که داشتیم تصمیم گیری می کردیم امشب چه برنامه ای بچینیم تا بتوانیم عزاداری کنیم، یکی از خادمین آنجا به ما نزدیک شد و خطاب به ما گفت: « شما همان هایی هستید که دیشب در قتلگاه حضرت سیدالشهدا مداحی کردید؟» یکی از همراهان که به عربی مسلط بود گفت: بله. او هم گفت :« اینجا هم همانطور بخوانید و سینه بزنید.» و بعد ما را به داخل حرم هدایت کرد. آنجا هم دوباره خواندم. حال عجیبی بود .سینه ی آدم به درد می آید آتش به جان می زند. در زیر قبر حضرت ابوالفضل العباس یک زیرزمینی واقع است که رودی زلال جاری است و هر کس نمی تواند به آنجا برود. سعادتی بود که من آنجا را دیدم بسیار حال عجیبی است واقعا حال عجیبی است نمی توان آن را توصیف کرد، کاش همه بتوانند آن را ببینند.
✓ تیرنگ : حاج آقا چطور است خواندن شما به دل می نشیند. جوانان انقدر با شما ارتباط برقرار می کنند گویا هیئت شما از شلوغ ترین هیئت هایی است که البته جوانان آن را شلوغ می کنند؟
شاید به این خاطر است که سعی می کنم به دور از هر گونه سیاست زدگی با آنها حرف بزنم شاید به این خاطر که هرگز برای پول نخواندم هیچ وقت با دروغ و با تحریف ذکر مصیبت ای نداشتم. بالاخره مردم این ها را می فهمند متاسفانه الان برخی هیئت ها به کسب و کار تبدیل شد کسی می آید چند میلیون می گیرد و می خواند کدام حسین این حرف را می زند؟ این همه هزینه های گزاف از کجا می آید؟ یکی از خوشبختی های من این است که نمی توانم دو چهره داشته باشم و واقعیت ها را می گویم.
حاج سقا حمزه خادم الحسینی که علی رغم بیماری در چند سال اخیر هرگز نگذاشت در راه ابراز ارادتش به آل طاها هیچ خلل و غفلتی پدید آید و هر ساله مصمم تر از گذشته به رسالتش در مرثیه خوانی و مرثیه سرایی به شیوه های سنتی و دارای اسناد معتبر پرداخت. وی که سال ها در اتاق اصناف در پست های حساسی حضور داشت با تأسی به همین ارادتمندی به اهل بیت علیه السلام سعی در باز نمودن گره از مشکلات مردم نمود. اقدامی شایسته که بی شک ذخیره و اندوخته ی ارزشمندی برای کارنامه ی اعمال این ذاکر اهل بیت خواهد بود.



















































































