نام کتاب: سفرهای گالیور
نویسنده: جاناتان سویفت
مترجم: سپیده خلیلی
انتشارات: افق
کتاب سفرهای گالیور یکی از برترین عناوین داستانیِ تاریخ است. جاناتان سویفت، نویسندهی بزرگ ایرلندی، در این شاهکار بهیادماندنی، ماجراجوییهای دریانوردی جسور و پرآوازه را به تصویر کشیده که سوار بر کشتی خود، به سوی سرزمینهای عجیب و ناشناخته سفر میکند، و اینچنین، رویدادهایی بس عجیب و حیرتانگیز را پشت سر میگذارد.
کتاب سفرهای گالیور، شاهکاری بیبدیل از جاناتان سویفت، طنزنویس نامیِ ادبیات انگلیسیزبان، است. این اثر نخستین بار در سال 1726 به انتشار رسید.
در بخشی از کتاب سفرهای گالیور میخوانیم:
لیلیپوت نام دارد و یک کشور سلطنتی است. فهمیدن زبان آنها کار آسانی نبود؛ نهتنها به خاطر کلمههای آهنگین و عجیبشان، بلکه برای اینکه آنها خیلی خیلی آهسته صحبت میکردند. البته این هم به جثهی کوچکشان مربوط بود. صدایشان آنقدر آهسته بود که حتی وقتی یک وزیر در میدان بزرگ شهرشان سخنرانی میکرد و یا یک ژنرال پرچانگی میکرد، فقط صدای پچپچ به گوش من میرسید. همینطور وقتی صدای زنگها و موزیک رژه بلند میشد، زیاد سر و صدا نداشت. به هر حال برای گوشهای بزرگ ما این صداها زیاد نبود.
درحالیکه من در آن دشت دراز کشیده بودم، در عرض یک ساعت، کنار گوش راستم داربست بلندی ساختند. بعد آدم ریشویی که به نظرم آدم مهمی میآمد، از داربست بالا رفت و شروع کرد به حرف زدن. آنوقت توانستم صدای جیرجیرش را بشنوم. ولی چه فایده، من که نمیتوانستم حرفهایش را بفهمم! برای همین، وقتی جیرجیرش تمام شد، با تمام قدرت فریاد زدم: «دارم از گرسنگی میمیرم!»
او ترسید و گوشهایش را گرفت. وقتی گفتم: «عالیجناب، من تشنهام!» داربستی که رویش ایستاده بود، مانند بادبان کشتی در برابر بادی شدید، لقلق خورد. با انگشت اشارهی دست چپم به دهانم اشاره کردم و لپهایم را تکان تکان دادم. فهمید که چه میخواهم و سرش را آرامآرام تکان داد. روی داربست خم شد، دستهای کوچکش را به هم زد و فرمانش را با صدای جیرجیریاش صادر کرد.
همه چیز به سرعت برق اتفاق افتاد. آنها پشت سر هم ایستادند؛ مثل یک نخ باریک. همه چیز را آماده کرده بودند. این از شانس من بود؛ چون یک شبانهروز بود که چیزی نخورده و ننوشیده بودم…






















































































