دهه آینده، دهه چالش‌های جدید انسان   (بیم و امید تحول شناختی و هوش مصنوعی)
دهه آینده، دهه چالش‌های جدید انسان   (بیم و امید تحول شناختی و هوش مصنوعی)
محققان دانشگاه هاروارد درارتباط تهاجمی مغز به مغزBrain -Brain Interference بین انسان ویک موش را با موفقیت انجام دادند به گونه ای که بر اساس همین تکنولوژی(BBI) به انسان اجازه داده می‌شود تا از طریق فکر کردن به راحتی دم موش را تکان دهد یا پیشرفتهای مشابه علمی دیگری که در بسیاری از مقالات علمی گزارش شده است. در کنار این توانمندی و امیدهای متصور از آن، اگر بشر با این تکنولوژی بتواند سبب کنترل مغز بر مغز شود اتفاق وحشتناکی در حال وقوع است که عوارض جانبی آن بربارقه های امید این پدیده پیشی می گیرد.

تیرنگ نیوز،

دکتر غلامعلی نیک‌پور؛ پسا (فوق) دکتری مدلسازی شناختی و مغز از دانشگاه شهید بهشتی تهران

علوم شناختی بعنوان یکی از دانش های نوین در سالهای اخیر توسعه قابل ملاحظه‌ای یافته است. تعریف علوم شناختی؛ مطالعه علمی و بین رشته‌ای ذهن و فرایندهای آن است که ساختار، فرایند و عملکرد شناختی ذهن را بررسی می‌کند.
این علم چون بین رشته‌ای است در حال استفاده از سایر دانش‌های جدید از جمله؛ فناوری زیستی، علوم کامپیوتر و فناوری، فناوری اطلاعات و نانو می باشد. زیرشاخه های اصلی علوم شناختی؛ مدلسازی شناختی، روانشناسی شناختی، علوم اعصاب شناختی، زبانشناسی شناختی و هوش مصنوعی و…. می باشد. بنابراین علوم شناختی با تسلط بر سازوکارهای مغز برای یادگیری، یادسپاری ،تفکر،بازنگری و مهمتر از همه تسلط بر ذهن افراد می تواند راهکارهایی برای تاثیر گذاری بر ذهن دیگران و تغییر و اصلاح آن پیشنهاد دهد.
با این توصیف یکی از وظایف مهم علوم شناختی تجزیه و تحلیل شناختی است، فرایندی که بسیاری از سازمانها در جهت یادگیری و مهمتر از همه تصمیم سازی سازمانی از آن استفاده می کنند.
نکته مهم اینکه علوم شناختی در روند توسعه خود در حال دست زدن به یک برنامه ریزی شناختی است که در نتیجه آن بتواند به مغز و ذهن انسان تسلط یابد و از این طریق او را در مسیری که می خواهد جهت دهی کند و در واقع کنترل مغز و ذهن افراد دیگر را در دست گیرد.
بنظر می رسد این توانمندی علوم شناختی ضمن شروع یک سپیده دم امید، می تواند در ذات خود حامل ایجاد محدودیت، بیم و مزاحمتهای بشری نیز باشد. درهمین راستا محققان دانشگاه هاروارد درارتباط تهاجمی مغز به مغزBrain -Brain Interference بین انسان ویک موش را با موفقیت انجام دادند به گونه ای که بر اساس همین تکنولوژی(BBI) به انسان اجازه داده می‌شود تا از طریق فکر کردن به راحتی دم موش را تکان دهد یا پیشرفتهای مشابه علمی دیگری که در بسیاری از مقالات علمی گزارش شده است. در کنار این توانمندی و امیدهای متصور از آن، اگر بشر با این تکنولوژی بتواند سبب کنترل مغز بر مغز شود اتفاق وحشتناکی در حال وقوع است که عوارض جانبی آن بربارقه های امید این پدیده پیشی می گیرد.
همچنین دانشمندان با ایمپلنت کردن تراشه‌های ذهنی در مغز انسان موفق گردیدند میزان زمان انتقال مفاهیم ودانش مربوط به موضوعات مختلف یادگیری از یک مغز به مغز دیگر را به میزان چشمگیری کاهش دهند که اگر این یافته‌ها توسعه یابد منجر به بسته شدن مراکز دانشگاهی و آموزشی دنیا خواهد شد و در عوض مراکز پژوهشی و پژوهشکده ها رونق زیادی خواهند گرفت. یا همچنین اخیرا پیشرفتهایی در زمینه ارتباط مغز ونرم افزارهای کامپیوتر صورت گرفت تا جایی که فرد با قدرت فکر کردن می تواند سطح درک خود را از طریق سنسورهای متصل شده بر مغز خود، به کامپیوتر منتقل سازد و کامپیوتر آن را مورد تحلیل قرار دهد که قطعا این اتفاق منجر به امیدهایی در جهت درمان حوزه شناختی ومغز گردیده است و تولید ابزارهایی در این زمینه از قبیل؛ دستگاه نوروفیدبک، بیوفیدبک ،تحریک با جریان مستقیم بر مغز(TDCS)، تحریک با جریان متناوب بر مغز(TACS)، تحریک با شدت جریان نویز سفید گوسی(TRNS)، و بالاخره تحریک پیاپی پالس متناوب برمغز(TPCS)و …….را همراه داشته است به گونه ای که همین الان این امکانات در کلینیک اینجانب وجود دارد ومشغول استفاده از خدمات هوش مصنوعی این دستگاها در درمان بیمارانم می باشم.
با این توصیف تحول علوم شناختی و هوش مصنوعی، دنیای جدیدی را در دهه های آینده برای ما به تصویر می کشد که بافتهای اجتماعی وزیست بوم فعلی دیگر پاسخگوی آن نمی باشد و نظم ساختار یافته فعلی را بر هم می زند.
تراشه های ذهنی، رباتهای شکارگر ،تکنولوژی تداخل مغز بر مغز ،کنترل گرهای ذهنی، نامیرایی سلولهای بدن موجودات، اسکلتهای کمکی، ردیابهای سلامت، حشرات سایبری، ابرسربازها، ازبین رفتن تفاوتهای زبانی،…… همه و همه اینها پیامدهای مثبت و منفی تحول علوم شناختی و هوش مصنوعی است که دنیای وحشتناکی را برای ما ترسیم می کند که به شدت بین این نسل و نسل آینده به مراتب بیشتر از موقیعتهای مشابه سالهای قبل فاصله و شکاف ایجاد می کند.
در بحث تغییرات همواره باید این مطلب را به یاد داشته باشیم که تغییرات مثبت زندگی نیز استرس زا هستند، با توجه به اینکه تغییرات شناختی ذکر شده آینده، حتی اگر مثبت هم باشد اثرات جانبی خواهند داشت و قطعا برونداد ناشی از این تغییرات بر بافتار اجتماعی و روانی جامعه ضربه خواهد زد و تمام ساختارهای اجتماعی و روانشناختی که قبلا در جامعه با کارکرد مثبت بوجود آمده بود ومنجر به بقا بشر شده بود را بر هم می ریزد و ساختارهای بسیار جدید و به دور از شناخت و مغز کنونی بوجود خواهد آورد که بقا بشر منوط به فنای ساختارهای فعلی شناخت و مغز می باشد. در چنین فضایی قطعا کانون خانواده که مهمترین عنصر اجتماعی جامعه است، هدف این تغییرات قرار می گیرد و بنظر می رسد معنای خود را در هیاهوی دنیای بسیار متحول شناختی و هوش مصنوعی از دست خواهد داد. تنها راه حل این مشکلات عظیم، وضع و اجرای قوانین مناسب است که آن هم بر اساس انسجام کشورها تعریف خواهد شد که بنظر می رسد توفیر آنچنانی برای جوامع مختلف بخصوص جوامع ضعیف نخواهد داشت.
باتحلیل این مطالب و داده های ناشی از مقالات متعدد علمی این پیش بینی می شود؛ (( جنگ آینده ،دیگرجنگ آب، جنگ غذا، و جنگ امکانات نیست بلکه جنگ آینده؛ جنگ تسخیر فکر، شناخت و جنگ مغز بر مغز خواهد بود)) که با محقق شدن این تسخیر برای هر حاکمیت، مساله آب، غذا و امکانات، برای آن حکومت حل خواهد شد.