*تیرنگ، حجت الاسلام و المسلمین حاج محمد حسین گلکار استاد و محقق حوزه و دانشگاه و معاونت پژوهش مرکز تخصصی حوزوی تمدن اسلامی*
پانزدهم رجب، روزی است که دل ناگهان میایستد؛ نه از فقدان یک انسان عادی، که از اندیشیدن به خاموشی ظاهری بانویی که صدایش هرگز خاموش نشد. ارتحال حضرت زینب سلاماللهعلیها، پایان یک حضور نیست؛ آغاز یک «راه» است؛ راهی برای زیستن در میانه بحرانها، ایستادن در اوج داغها و مؤمن ماندن وقتی زندگی، همهچیز را از انسان گرفته است.
حضرت زینب(س)، فقط یک چهره تاریخی نیست؛ او یک «الگوی کامل زیستن در شرایط سخت» است. بسیاری از انسانها بلدند وقتی اوضاع خوب است مؤمن باشند، آرام بمانند و اخلاقی رفتار کنند؛ اما هنر زینب، ایمان در ویرانههاست؛ بندگی در اوج بیپناهی؛ عقلانیت در نهایت فشار روانی.
زندگی امروز، بیش از هر زمان به زینبگونه زیستن نیاز دارد. جهانی که پر از خبرهای ناگوار، نگرانیهای معیشتی، اضطرابهای پنهان و شکستهای عاطفی است، الگویی میخواهد که نشان دهد «میشود ایستاد، بدون آنکه سنگ شد؛ میشود گریست، بدون آنکه شکست خورد». زینب(س) این معادله دشوار را زندگی کرد.
یکی از بزرگترین درسهای حضرت زینب، «مدیریت رنج» است. انسانها اغلب یا رنج را انکار میکنند یا در آن غرق میشوند؛ اما زینب، رنج را به «رسالت» تبدیل کرد. او اجازه نداد مصیبت، شخصیتش را تعریف کند. در کربلا، همه چیز برای فروپاشی انسانی کافی بود؛ برادر، فرزندان، عزیزان، امنیت، جایگاه اجتماعی… اما زینب، ویرانی را به تکیهگاه بدل کرد. وقتی گفت: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» نه از بیدردی، که از اوج معنا سخن گفت. این جمله، تمرین دیدن افق بالاتر در دل تاریکی است.
برای زندگی امروز، این نگاه یک مهارت حیاتی است: اگر معنای رنج را پیدا نکنی، رنج تو را خواهد شکست. زینب به ما میآموزد باید از خود بپرسیم: «این درد، قرار است مرا به کجا برساند؟» نه اینکه فقط بپرسیم: «چرا من؟»
درس دوم، «قدرت کلام مسئولانه» است. زینب(س) درحالی سخن گفت که همهچیز علیه او بود. نه رسانه داشت، نه قدرت ظاهری، نه حامی سیاسی. اما کلامش، تاریخ را تغییر داد. زندگی امروز پر از حرف است؛ اما کممعنا. زینب به ما یاد میدهد هر کسی که تریبون دارد—پدر، مادر، معلم، مدیر، کاربر شبکههای اجتماعی—باید بداند کلام یا میتواند مرهم باشد یا خنجر.
سکوتِ بهموقع زینب، به اندازه خطبههایش مهم است. او هر جا سخن گفت، آگاهانه گفت و هر جا سکوت کرد، حکیمانه گذشت. این مهارت، امروز در روابط خانوادگی و اجتماعی حیاتی است: همه چیز گفتنی نیست و هر سخنی هم زمان گفتن میخواهد. بسیاری از بحرانهای زندگی ما، نه از کمگفتن، بلکه از بیحساب گفتن آغاز میشود.
سومین درس، «ترکیب شجاعت و آرامش» است. زینب نه فریاد هیجانی بود و نه سکوت منفعلانه. ایستاد، تحلیل کرد، و سپس اقدام نمود. زندگی امروز هم نیازمند همین تعادل است. انسان عصبی، حقیقت را قربانی میکند و انسان بیتفاوت، ظلم را تثبیت. زینب، راه سوم را نشان داد: شجاع باش، اما خردمند؛ مطالبهگر باش، اما اخلاقمدار.
در سطح کاربردی، زینبگونه زیستن یعنی در بحرانهای خانوادگی، فرو نپاشی؛ در فشارهای اقتصادی، کرامت را نفروشی؛ در اختلافهای فکری، حقیقت را فدای احساسات نکنی؛ و در شکستها، خودت را تحقیر ننمایی. زینب، نماد «عزت در اسارت» است. اگر او در بند دشمن عزتمند بود، ما چرا در بند مشکلات خود تحقیر شویم؟
و شاید عمیقترین پیام پانزدهم رجب این باشد که زینب(س) نشان داد دینداری، فقط عبادت فردی نیست؛ «مسئولیت اجتماعی» است. اگر او بعد از عاشورا سکوت میکرد، کربلا در تاریخ گم میشد. ایمان بدون مسئولیت، ناقص است؛ هرچند که فردی و خلوتمحور باشد.
ارتـحال حضرت زینب، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز یک سؤال بزرگ است: «من در برابر ظلم، رنج، سختی و بیعدالتی چه میکنم؟» فرار، انکار یا ایستادن؟ زینب، پاسخ را پیشتر داده است.
پانزدهم رجب، فرصتی است برای تجدید عهد؛ نه با خاطره، بلکه با سبک زندگی زینبی: عاقلانه فکر کردن، شجاعانه گفتن، صبورانه ایستادن و مؤمنانه معنا بخشیدن به زندگی. اگر اندکی از این راه را برویم، جهان ما—هرچند کوچک—کمظلمتر، عمیقتر و انسانیتر خواهد شد.




















































































