بخش ششم: مغالطات (دسته دوم)
 بخش ششم: مغالطات (دسته دوم)
با ششمین جلسه از سلسله جلسات آموزش سواد رسانه در خدمت شما هستم. ان‌شاءالله در این جلسه به موضوع دسته دوم از مغالطات خواهم پرداخت.

 

تیرنگ، محمد جواد نوری – کارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات و مدرس سواد رسانه :

با ششمین جلسه از سلسله جلسات آموزش سواد رسانه در خدمت شما هستم. ان‌شاءالله در این جلسه به موضوع دسته دوم از مغالطات خواهم پرداخت.

در جلسه گذشته گفتیم مغالطه به معنای به اشتباه انداختن دیگری است؛ خواه از روی عمد کسی را به اشتباه بیندازد و خواه از روی جهل! و این مفهوم در عرصه رسانه به این معناست که رسانه می‌تواند به گونه‌ای عمل کند که مخاطب به درک نادرستی از واقعیت‌ها برسد.

همچنین گفتیم مغالطات بر حسب محل ارتکاب به پنج دسته اصلی تقسیم می‌شوند. دسته اول را جلسه گذشته توضیح دادم و این جلسه به دسته دوم خواهم پرداخت.

دسته دوم (ادعای بدون استدلال):

مغالطاتی هستند که شخص به جای عرضه استدلال منطقی از ترفندهایی استفاده می کند تا مدعای خود را مستدل نشان دهد و آن را به مخاطبان بقبولاند. برخی از مغالطات این دسته عبارتند از:

توسل به احساسات

مغالطه توسل به احساسات هنگامی رخ می‌دهد که مغالطه‌کننده با درک وضعیت روحی و روانی مخاطب، احساسی را در او برانگیخته و از آن برای جلب توجه یا تأثیرگذاری بر قضاوت او استفاده می‌کند. در این نوع مغالطه، معمولاً احساساتی مانند دلسوزی، ترس، نگرانی یا حتی حس تعصب و غرور مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند تا به نوعی از منطق و استدلال عقلانی فاصله گرفته و مخاطب را به تصمیم‌گیری بر اساس احساسات وادار کنند.

به‌عنوان مثال، در یک مورد رسانه‌ای ممکن است گزارشی منتشر شود که در آن ادعا می‌شود خطوط انتقال برق باعث سرطان می‌شوند. این گزارش ممکن است شامل تصاویری از یک کودک مبتلا به سرطان باشد که از وضعیت خود و دردهایش صحبت می‌کند و همچنین نگران بچه های دیگر است تا آنها دردی که او کشیده را تجربه نکنند. در اینجا، رسانه از احساسات مخاطب بهره‌برداری می‌کند.

با برانگیختن این احساسات، مخاطب به احتمال زیاد دیگر نخواهد توانست به‌صورت منطقی و مستدل به ادعای اینکه خطوط انتقال برق سرطان‌زا هستند، نگاه کند. او بیشتر تحت تأثیر احساسات خود قرار می‌گیرد و ممکن است بدون بررسی دقیق حقایق، به این ادعا باور پیدا کند.

به همین دلیل، تشخیص و تحلیل این نوع مغالطات ضروری است؛ تا مخاطب بتواند با منظر علمی و منطقی به موضوعات نگاه کند و از تأثیرات مخرب احساسات دوری کند.

نمونه دیگری از مغالطه توسل به احساسات تیتری است که برخی از رسانه ها چندی پیش آن را منتشر کردند: گشت ارشاد را متوقف کنید!

در اصل استدلال اساسی مطرح شده در این تیتر به این صورت است: “گشت ارشاد باعث ایجاد ترس و اضطراب در جامعه می‌شود و این وضعیت غیرانسانی است، بنابراین باید متوقف شود.”

در اینجا نیز شاهد استفاده از احساسات در فرایند استدلال هستیم. رسانه ادعا می‌کند که گشت ارشاد به دلیل ایجاد ترس و اضطراب در جامعه به فعالیت خود ادامه ندهد.

بیان اینکه گشت ارشاد باعث ایجاد احساسات منفی مانند ترس و اضطراب می‌شود، احساس همدردی را در مخاطب برمی‌انگیزد. مخاطب به‌خصوص اگر خود یا اطرافیانش تحت تأثیر از این وضعیت قرار گرفته باشند، ممکن است بیشتر به این ادعا توجه کند.

استفاده از احساسات در این نوع استدلال‌ها می‌تواند به راحتی موجب انحراف از منطق و تحلیل‌های منطقی شود. بنابراین، آگاهی از این نوع مغالطه‌ها برای مخاطب ضروری است تا بتواند به‌طور منطقی و مستدل درباره مسائل اجتماعی قضاوت کند و از تأثیرات احساسات بر تصمیم‌گیری‌های خود جلوگیری کند.

مغالطه مسموم کردن چاه

مغالطه مسموم کردن چاه (چاه مسموم) به مغالطه ای اشاره دارد که در آن فرد برای ساکت کردن منتقدان خود از جملات تحقیرآمیز استفاده می‌کند. این مغالطه معمولاً شامل نسبت دادن صفات زشت به مخالفان و انتقادکنندگان است، به‌طوری که هر کسی بخواهد نقدی به موضوع مطرح شده بکند، به نوعی تحت تأثیر این نسبت‌ها قرار می‌گیرد و مورد قضاوت منفی قرار می‌گیرد.

به‌عنوان مثال، فرض کنید که برخی افراد در بیان این ادعا که “بودجه سالیانه سینما در کشور بسیار کم است” بگویند: “هر کسی به جز افراد بی‌هنر و مخالف فرهنگ و هنر قبول دارد که بودجه سینما کم است.” در اینجا، اگر شما به‌عنوان منتقد نظری مخالف با این ادعا داشته باشید و بگویید که “بودجه سینما کم نیست”، متهم می‌شوید که فردی بی‌هنر و مخالف فرهنگ و هنر هستید. این انتقادات به نوعی شما را تحت فشار و محدودیت قرار می دهد، زیرا دیگر نمی‌توانید آزادانه نظر خود را بیان کنید.

یک مثال دیگر از این مغالطه می‌تواند این باشد: “هر انسانی به جز افراد خشن و بی‌ذوق تشخیص می‌دهد که خواندن مداوم رمان برای رشد فکری و ذهنی لازم است.” اگر شما تمایلی به پذیرش این نظر نداشته باشید و بخواهید بگویید که خواندن رمان الزامی نیست، ممکن است با این اتهام مواجه شوید که انسانی خشن و بی ذوق هستید. لذا از اظهار نظر خودداری می کنید.

مغالطه تله گذاری

مغالطه تله‌گذاری نوعی استدلال است که در آن فرد یا رسانه ادعایی را مطرح می‌کند و صفات مثبت و تحسین‌شده ای را به موافقان آن ادعا نسبت می‌دهد. هدف این است که مخاطب برای اینکه در زمره این افراد مثبت و با فرهنگ قرار بگیرد، از بیان هرگونه انتقادی خودداری کند.

به عنوان مثال، ممکن است گفته شود: “هر آدم باشعور و با فرهنگی قبول دارد که بودجه سالیانه فیلم و سینما بسیار کم است.” در اینجا، اگر شما به عنوان منتقد بخواهید بیان کنید که “بودجه سینما کم نیست” یا “بیشتر از حد نیاز است”، ممکن است به‌عنوان فردی بدون شعور یا فاقد فرهنگ تلقی شوید. این وضعیت باعث می‌شود که شما از ترس قرار گرفتن در این دایره منفی، از بیان نقد خود اجتناب کنید و در نتیجه، انتقادات خود را به‌راحتی مطرح نکنید.

مثال دیگری از این مغالطه می‌تواند این جمله باشد: “هر انسان باسوادی تشخیص می‌دهد که خواندن مداوم رمان برای رشد فکری و ذهنی ضروری است.” اگر شما نقدی به این ادعا داشته باشید و بیان کنید که خواندن مداوم رمان الزامی نیست، ممکن است به عنوان فردی بی‌سواد یا ناآگاه شناخته شوید. در این شرایط، به دلیل میل به حفظ جایگاه خود در دایره افراد با فرهنگ و با‌سواد، شما از مطرح کردن نقد خود صرف‌نظر می‌کنید.

آگاهی از این نوع مغالطات به ما کمک می‌کند تا ضمن بررسی دقیق مواضع خود، از تأثیر فشارهای اجتماعی و عاطفی بر تصمیم‌گیری‌های خود جلوگیری کنیم و در مباحثات به شکل منطقی و غیر احساسی عمل کنیم.

مغالطه “هر بچه مدرسه‌ای می‌داند”

مغالطه “هر بچه مدرسه‌ای می‌داند” به یکی از روش‌های متداول در استدلال‌ها اشاره دارد که در آن ادعا یا حقیقت به گونه‌ای ارائه می‌شود که آن‌قدر بدیهی و روشن به نظر می‌رسد که گویی هر فردی حتی در سطح ابتدایی آموزش نیز باید از آن آگاه باشد. هدف این روش، جلوگیری از اعتراضات و نقدهای احتمالی به آن ادعاست. با استفاده از این فرمول، گوینده سعی می‌کند به گونه‌ای مسئله را مطرح کند که گویی هیچ شک و شبهه‌ای درباره آن وجود ندارد.

برای مثال، ممکن است گفته شود: “هر بچه مدرسه‌ای می‌داند که عادت کردن انسان به هر چیزی مانع رشد و تکامل اوست.” در اینجا، گوینده به شکلی تصریح می‌کند که هیچ نیازی به بحث و گفتگو درباره این موضوع نیست، زیرا آن‌قدر واضح است که هر کسی باید آن را بفهمد.

این روش می‌تواند پیامدهایی داشته باشد، زیرا فردی که می‌خواهد نقدی به این ادعا داشته باشد، تحت فشار قرار می‌گیرد که نکند او را متهم کنند که به اندازه یک بچه مدرسه ای هم نمی داند.

نمونه‌ی دیگری از این مغالطه می‌تواند چنین باشد: “هر بچه مدرسه‌ای می‌داند که در شرایط تورم شدید، دولت باید آزادی مردم و مطبوعات را سلب کند و به آن‌ها سختگیری کند.” در اینجا، مخاطب ممکن است با ترس از اینکه مبادا به عنوان فردی ناآگاه و بی‌تجربه مورد قضاوت قرار گیرد، از بیان اعتراض خود امتناع کند و در نتیجه به این ادعا صحه بگذارد.

مغالطه توسل به مرجع کاذب

مغالطه “توسل به مرجع کاذب” به حالتی اشاره دارد که فرد به یک مرجع یا متخصص نامعتبر استناد می‌کند تا ادعای خود را تقویت کند، بدون آنکه دلایل و شواهد کافی ارائه دهد. این نوع استدلال به‌طور طبیعی به اتکا بر تخصص و دانش افراد وابسته است، اما در این مورد، مرجع یا فرد ارائه‌شده به‌عنوان متخصص، اعتبار لازم را ندارد یا مشخص نمی‌شود.

به طور کلی، مراجعه به یک متخصص در حوزه‌های خاص، روشی عقلانی و درست است. وقتی فرد در موضوعی اطلاعات کافی ندارد، مراجعه به یک مرجع معتبر می‌تواند به وی کمک کند. اما در مواردی، افراد از این شیوه سوءاستفاده کرده و به اصطلاح “مرجع کاذب” استناد می‌کنند.

برای مثال، فرض کنیدکسی بگوید” یکی از سیاستمداران بزرگ پیش‌بینی کرده است که سوسیالیسم در آینده دوباره احیا خواهد شد.” در اینجا، گوینده به یک سیاستمدار نامشخص اشاره می‌کند. عدم مشخص کردن نام و هویت این مرجع نشان‌دهنده این است که او به‌نحوی می‌خواهد از اعتبار این سخن نامشخص بهره‌برداری کند و بر این اساس، نظر خود را معتبر جلوه دهد. در واقع، استناد به نظرات چنین مرجعی که معرفی نشده یا نامعتبر است، یک نوع مغالطه است که می‌تواند موجب شود مخاطب به‌جای ارزیابی منطقی ادعا، صرفاً به این پیش‌فرض توجه کند که چون کسی در موقعیتی معتبر این نظر را بیان کرده، پس این نظر صحیح و درست است.

مغالطه تطمیع

مغالطه “تطمیع” به حالتی اشاره دارد که فرد سعی می‌کند با استفاده از وعده یا انگیزه‌های مادی یا غیرمادی، مخاطب را قانع کند. در این شیوه استدلال، به جای ارائه دلایل منطقی یا شواهد معتبر، با ارائه مزایای شخصی یا وعده‌های دلخواه تلاش می‌شود تا طرف مقابل به نظر یا تصمیم خاصی متمایل شود.

به عنوان مثال، فرض کنید فردی می‌گوید: “آقای سعید، شایسته‌ترین فرد برای مدیرعاملی هستند. اگر شما به ایشان رأی بدهید، از یک ماه مرخصی و حقوق بهره‌مند خواهید شد.” در اینجا، گوینده به جای تشریح دلایل منطقی برای شایستگی آقای سعید، با وعده مزایا و تطمیع مخاطب، او را تحت فشار قرار می‌دهد تا به رأی خود فکر نکند و به سمت تصمیمی خاص سوق یابد.

این نوع مغالطه می‌تواند به‌خصوص در سیاست و انتخابات رایج باشد، جایی که برخی افراد تلاش می‌کنند با وعده‌های غیرواقعی یا جذاب، دیگران را متقاعد کنند. این روش نه تنها نادرست است، بلکه می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های غیر منصفانه یا غیر منطقی شود.

درک و شناسایی این نوع مغالطات به ما کمک می‌کند تا در مواجهه با استدلال‌های مشابه، به‌زیبایی و با منطق تصمیم‌گیری کنیم و از تأثیرات احتمالی تطمیع به دور باشیم.

مغالطه تکرار

مغالطه “تکرار” به حالتی اطلاق می‌شود که فرد تلاش می‌کند با تکرار مکرر یک ادعا یا جمله، مخاطب را قانع کند و به او القا کند که این ادعا درست و معتبر است. در این شیوه استدلال، به جای اثبات درست‌بودن یک نظریه با دلایل منطقی و شواهد، تنها با تکرار آن تلاش می‌شود تا نظر فرد به‌عنوان یک حقیقت پذیرفته شود.

برای مثال، فردی ممکن است بگوید: “برای چندمین بار می‌گویم که تنها راه برون‌رفت از بن‌بست سیاسی موجود، قبول دموکراسی به معنای واقعی آن است.” در این جمله، تکرار مکرر ادعا به جای ارائه دلایل منطقی، سعی دارد خود را معتبر نشان دهد و به‌نوعی مخاطب را تحت‌فشار قرار دهد که به این ادعا توجه کند.

همچنین، یکی دیگر از مثال‌ها می‌تواند این جمله باشد: “صد بار گفتم که این برنامه برای شرکت ضرر و زیان به بار می‌آورد.” در اینجا، تکرار این ادعا بدون ارائه مستندات کافی، نشان‌دهنده تلاش گوینده برای تقویت موضع خود است. تکیه بر تعداد تکرار به خودی خود دلیلی بر صحت ادعا نیست و ممکن است مخاطب را به اشتباه بیندازد که این ادعا به‌راحتی معتبر است.

درک و شناسایی این نوع مغالطه به ما کمک می‌کند تا به جای پذیرش صرفاً بر اساس تکرار، به تحلیل و بررسی موشکافانه ادعاها بپردازیم و تنها به استدلال‌های مستند و منطقی توجه کنیم.