بامداد خمار
بامداد خمار
کتاب بامداد خمار به نویسندگی فتانه حاج سید جوادی (پروین) در سال ۱۳۷۴ توسط نشر البرز به چاپ رسید

عنوان کتاب: بامداد خمار
انتشارات: نشر البرز
نویسنده: فتانه حاج سید جوادی (پروین)

✓معرفی کتاب بامداد خمار

کتاب بامداد خمار به نویسندگی فتانه حاج سید جوادی (پروین) در سال ۱۳۷۴ توسط نشر البرز به چاپ رسید. این رمان سرگذشت عشقی قدیمی را روایت می‌کند. داستان، درباره‌ی زندگی دختری از طبقه‌ی مرفه جامعه است که گرفتار عشق پسری نجار شد. هرچند موضوع رمان تکراری به نظر می‌رسد، اما اقبال عمومی‌ای که از آن شد می‌تواند نشان‌دهنده آن باشد که نوع پرداخت به موضوع، متفاوت بوده است

بامداد خمار داستانی است که توانست نویسنده‌اش را به شهرت برساند. این رمان، پس از انتشار به‌سرعت پرفروش شد و بسیاری از خوانندگان، آن را به دوستان و آشنایان خود معرفی کردند، این زنجیره ادامه داشت و کتاب چندین بار به چاپ جدید رسید. شمارگان چاپ هم معمولاً بین ده تا هجده هزار نسخه بود. بیش از سیصدهزار نسخه از این رمان به فروش رفت که آماری خیره‌کننده برای اولین داستان یک نویسنده بود. هرچند حاج سید جوادی اعتقاد داشت این جزو بدشانسی‌های یک نویسنده است که شاهکارش اولین اثرش باشد.

محبوبیت این کتاب از مرز گذشت و با ترجمه‌ی سوزان باغستانی وارد بازار کتاب آلمان شد و در آن کشور نیز با میانگین ده‌هزار نسخه چندین‌بار به چاپ رسید.

✓بخشی از متن کتاب بامداد خمار

«موهایش که از جلو حلقه حلقه روى پیشانى اش غلتیده بود،تا آرنج دستش نمایان بود و رگ هاى آبى زیر پوست تیره بر امتداد عضلات سخت و کشیده مى‌دوید دوباره گفت:

-سلام عرض کردیم ها

بى‌اختیار به دو طرف خود نگاه کردم هیچ‌کس نبود؛

– علیک سلام شما ظهرها تعطیل نمی‌کنید؟

– وقتى منتظر باشم نه.

– مگر منتظر بودین؟

– بله

– منتظر کى؟

– منتظر شما

باز قلبم فروریخت»

«مگر از روی نعش من رد بشوی.»

«این طور حرف نزنید مامان، خیلی سبک است. از شما بعید است. شما که می‌دانید من تصمیم خودم را گرفته‌ام و زن او می‌شوم.»
«پدرت ناراضی است سودابه. خیلی از دستت ناراحت است.»

«آخر چرا؟ من که نمی‌فهمم. خیلی عجیب است ها! یک دختر تحصیلکردۀ به سن و سال من هنوز نمی‌تواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد؟ نباید خودش مرد زندگی خودش را انتخاب کند؟»

«چرا، می‌تواند. یک دختر تحصیلکرده امروزی می‌تواند خودش انتخاب کند. باید خودش انتخاب کند.

ولی نباید با پسری ازدواج کند که خیلی راحت دانشکده را ول میکند و می رود دنبال کار پدرش.

نباید زن پسر مردی شود که با این ثروت و امکاناتی که دارد، که می تواند پسرش را به بهترین دانشگاهها بفرستد، به او میگوید بیا با خودم کار کن، پول توی گچ و سیمان است.نباید زن مردی بشود که پدرش اسم خودش را هم بلد نیست امضاء کند. سودابه، در زندگی فقط چشم و ابرو که شرط نیست. پدر تو شبها تا یکی دو ساعت مطالعه نکند خوابش نمی برد. تو چه طور می توانی با این خانواده زندگی کنی؟»