از پشت میز عدلیه؛ خاطرات طنز یک قاضی دادگستری
 از پشت میز عدلیه؛ خاطرات طنز یک قاضی دادگستری
کتاب از پشت میز عدلیه؛ خاطرات طنز یک قاضی دادگستری نوشتهٔ امین تویسرکانی در نشر چشمه چاپ شده است.

کتابخانه تیرنگ
عنوان کتاب:  از پشت میز عدلیه؛ خاطرات طنز یک قاضی دادگستری
نویسنده:امین تویسرکانی
انتشارات: نشر چشمه
تعداد صفحه‌ها: ۱۱۷ صفحه

✓معرفی کتاب
کتاب از پشت میز عدلیه؛ خاطرات طنز یک قاضی دادگستری نوشتهٔ امین تویسرکانی در نشر چشمه چاپ شده است. تویسرکانی که خود قاضی دادگستری است در این کتاب با زبانی خودمانی درباره واقعیات روزمره و جالب یک قاضی نوشته است. چه اتفاقات داخل دادگستری و چه بیرون از آن. او خودش و دیگران را در این کتاب نقد کرده، از خوشی‌ها و سختی‌های قضاوت گفته و به رفتارهایی که مردم با قاضی‌ها دارند اشاره کرده است. از آثار دیگر تویسرکانی می‌توان به طنز «خونه نقلی» و «ضمانت‌نامه» اشاره کرد. با خواندن این کتاب، تصویر شفاف‌تر و واقعی‌تری از یک قاضی در ذهن شما نقش خواهد بست.

✓بخشی از کتاب از پشت میز عدلیه

«اولین روز کاری‌ام هنوز شعبه‌ای به من اختصاص داده نشده بود و در شعبه‌ای در غیاب و به جانشینی قاضیِ دیگری، که در مرخصی استعلاجی بود، مستقر شدم. تا نزدیک‌های ظهر خبری نبود. نه کسی آمد و نه پرونده‌ای روی میز قرار گرفت؛ تا این‌که بالاخره مدیر دفتر پرونده‌ای روی میز گذاشت و گفت «این پرونده از کلانتری برگشته، مراجعه‌کننده هم پشت در منتظره.» با متانت بسیار، کمی خودم را جمع‌وجور، یقهٔ کتم را مرتب و صدایم را شبیه دوبلر آلن دلون کردم و گفتم «به ارباب‌رجوع محترم بفرمایید تشریف بیارن داخل.»

پیرمردی حدوداً هشتادساله وارد شد. درحالی‌که همچنان صدای دوبلر آلن دلون دایورت شده بود روی حنجره‌ام، پرسیدم «پدرجان موضوع چیه؟» پیرمرد آذری گوشش به‌غایت سنگین بود و کلمه‌ای فارسی بلد نبود. پرونده را باز کردم، گزارش کلانتری در نهایت بدخطی نوشته شده بود و من هم آن زمان ناتوان از خواندن بدخطی؛ یعنی از خط سنسکریت بیش‌تر سر درمی‌آوردم تا از آن گزارش کلانتری. حدس زدم موضوع پرونده ضرب‌وجرح عمدی است؛ چرا که در پرونده عکس مرد جوانی وجود داشت که دور یکی از چشم‌هایش کبود بود. احتمالاً این کبودی از یک مشت محکم ناشی می‌شد، اما از کجا معلوم! شاید هم این تصویر یک جاعل حرفه‌ای اسکناس بود که هنگام چاپ اسکناسِ دو هزارتومانی دست‌های جوهری‌اش را دور چشمش مالیده بود. شاید هم پروندهٔ تصادف رانندگی بود و آن عکس هم یکی از سرنشینان خودرو بوده که در لحظهٔ تصادف از صندلی عقب با چشم پرت شده بود روی دنده.»